وزن و درگیری‌هایش




عنوان مجموعه اشعار : ضجه های سرخ
شاعر : ملیحه بهادران شیروان


عنوان شعر اول : ضجه های سرخ

گم شد لبان سرخ تو در دست های دود
راهی برای جیغ کشیدن نداشتی
ساکت بمان زمین و زمان جیغ می کشند
جای تو ک مجال دویدن نداشتی

جای تو ک به دست زمان پرت میشدی
در گور دسته جمعی مرگی ک بر لبش...
دارد برای درد تنت زار میزند
با چشم های خونی از غم لبالبش...

در سوگ تو فرشته ی مرگی ک می شنید
در دل میان گریه تو فریاد میزنی
هی ضجه میزنی ک مگر این خدا کجاست
داری سر خدای خودت داد میزنی

هم پای تو فرشته ی مرگ تو داد زد
《بس کن خدای تا به ابد خوب و مهربان
او را ببخش اگر چه گناهی نکرده است》
-هی زخم های جان تو را می دهد نشان-

《این زخم های سخت ک جایش جهنم است
این جا مگر زمین پر از روزی تو نیست؟...
من سجده میکنم به همین زخم ها ببین
تکرار کن ک اشرف مخلوقت آدمی ست》

مامور مرگ قصه بغل می کند تو را
در آتش وجود تو حل میشود و بعد...
در دود صحنه بال و پرش محو میشود
میمیرد و به خاطره ها می رود و بعد...

دختر میان آتش و خون ذوب میشود
گویا سیاه لشکر بازی جنگ بود
نقشی ک داده اند به او در سکانس مرگ
نقشی اگر چه ساده ولیکن قشنگ بود!

پایان این نمایش پر غصه باز ماند
وقتی بلند شد ته آن ضجه های درد
پایان این نمایش پر غصه باز ماند
وقتی خدا از اول اجرا سکوت کرد

عنوان شعر دوم : جنازه ی شاعر

همین که پیش تو باشم همین ک اینجایی
و دود ممتدسیگار-قهوه یا چایی؟
همان همیشگی آن چشم های الکلیت
که من تلو بخورم با تمام تنهایی..
..که قصد کرده مرا این غزل زمین بزند
میان رقص من و تو میان زیبایی
و اتفاق همین است ساده می افتد
شبیه مرگ عجیبی که بیت بالایی..
..به این جنازه ی شاعر چقدر می چسبد
به این جنازه ب شاعر چقدر می آیی!
خیال روی تو با خود به خاک خواهم برد
که حافظم بشود این خیال رویایی..
-آهای!غرق چه فکری شدی؟نمی شنوی؟
هزار مرتبه گفتم ک قهوه یا چایی!

عنوان شعر سوم : ضبط صوت
Malihe Bhdrn:
به نام سمفونی ام ضبط صوت روشن شد
و باز ریتم هجا ها ت تن ت تن تن شد
چه شد نوار دلم جمع شد به بی وزنی
و گنگ و پرگله مشغول شعر خواندن شد
ببخش رهبر ارکستر ها خدای عزیز
که رقص ساز خلاف نت معین شد
ببخش اگر که نخواندم تئاتر صامت بود
و نقش اصلی گنجشک ها نگفتن شد
سه تار خسته ی قلبم که کوک لازم داشت
چه تلخ گوشه ی تنهاییش سترون شد
درون حنجره ی شعر عنکبوت افتاد
و گرم تار به دور دلم تنیدن شد
فشار دکمه ی خاموش پرده ها پایین
نوار زندگیم صاف وقت مردن شد.
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
اوّلین نکته‌ای که لازم است به آن توجه کنیم و با گوشزدِ آن آن را به یاد شاعر بیاوریم، شکل نوشتن «که» ربط و موصولی و «به» در شعرهای خانم ملیحه بهادران شیروان است که به‌ صورت «ک» و «ب» آمده‌اند. اگر این روال ادامه پیدا کند چند وقت دیگر باید «سلام» را «س» ببینیم و «کجایی» را «ک». ایشان که تحصیلاتشان را دکتری و بالاتر ذکر کرده‌اند (با توجّه به سن‌شان احتمالاً دانشجوی پزشکی) و به همین اعتبار و نیز نوشتنِ شعر، در زمره‌ی فرهیختگان این آب و خاک‌اند، باید مواظب باشند شتاب‌ها و شلختگی‌ها و بی‌بندوباری‌های فضای مجازی به هیچ کجای شعرش رسوخ نکند؛ نه در شکل نوشتاری که شعر را به مخاطب نشان می‌دهد، و نه در فرم شعر و نه در محتوا و مضمون‌های آن.
بعد از این مرحله که گفتیم شتاب آن‌ها را به میان آورده، و به‌ سادگی البته قابل رفع است، می‌توانیم این‌بار به عناصر اضافه‌ای اشاره کنیم که وزن، آن‌ها را به متن کشانده است در حالی که بافت و ساختِ کلام به آن‌ها نیاز ندارد. این موارد که خواهیم گفت جزئیاتی هستند که کل شعر بر پایه‌ی آن‌ می‌خواهد استوار باشد؛ شعر مجموعه و کلیتی‌ست که در نتیجه‌ی در کنار هم قرار گرفتن این‌ها منسجم و یک‌پارچه می‌شود. ممکن است گاه شعر ما بر یک روایت شکل بگیرد و همین روایت در ظاهر به ما کمک کرده باشد که شعرمان را انسجام ببخشیم ولی باید تمام سعی‌مان را بکنیم که اجزای تشکیل‌دهنده‌ و نوع به‌کارگیریِ این اجزا را در بهترین شرایط قرار بدهیم. با هم چند فقره از این موارد را مرور می‌کنیم:
«تو» در مصراعِ «در دل میانِ گریه تو فریاد می‌زنی» کاملاً بی‌دلیل آمده است. جدای از این، اگر منظور شاعر از «میان» وسط باشد، این هم خود یک نوع تسامح و سهل‌انگاریِ دیگر است. طبیعت گفتار، که این مصراع از آن گرفته شده، در این‌جور مواقع می‌گوید وسطِ گریه، نه میان گریه.
«این» در مصراعِ «هی ضجّه می‌زنی که مگر این خدا کجاست؟» به شکلی قرار گرفته که می‌توانیم بپرسیم کدام خدا؟ «این» این‌جا چه کاری انجام می‌دهد که بی وجودش آن کار انجام نمی‌شود؟
«می‌دهد نشان» در مصراعِ «هی زخم‌های جان تو را می‌دهد نشان» هم صورت تغییر یافته‌ی نشان می‌دهد است که اجبارِ وزن و در کنارِ آن قافیه آن را از صورت طبیعی خود بیرون آورده است.
«جایشان» که باید آن را در مصراعِ «این زخم‌های سخت که جایش جهنّم است» ببینیم هم در تنگیِ وزن به «جایش» بدل شده است. ضمن این‌که صفتِ «سخت» هم تقریباً در این مصراع وزن‌پرکن است و کاری در و برای شعر انجام نمی‌دهد. به این مطلب می‌توان «مأمور مرگ» را هم اضافه کرد؛ مرگ به‌تنهایی کارش را انجام می‌دهد و آمدن مأمور چیزی به آن اضافه نمی‌کند.
مورد دیگر «تلو خوردن» است که در غزل اول آمده است. این عبارت در گفتار از تکرارِ «تلو» ساخته شده و صحیحِ آن «تلوتلو خوردن» است و درست آن است که ما صورتِ مصطلح آن را در شعر استفاده کنیم.
مسئله‌ی دیگری که شاعر جداً باید از آن دوری کند به‌کار بردن وَ به‌جای وُ است. دقت کنید به پاره‌ی ششم: می‌میرد و به‌خاطره‌ها می‌رود وَ بعد... این گونه استفاده، هم دور از طبیعت گفتار است و هم صمیمیت را از شعر می‌گیرد، به‌خصوص وقتی می‌بینیم دو بار «و» در مصراع آمده آن‌هم به دو گونه‌ی متفاوت! یک‌دستی در استفاده از امکاناتِ زبان، تبحّر و هنری‌ است که از هر شاعری انتظار می‌رود.
«ریتم» واژه‌ای است که در شعر سوم شاعر آمده و وزن را مختل کرده است. ریتم به‌تنهایی هجایی کشیده است و زمانی که کسره می‌گیرد هم یک هجای کشیده و یک کوتاه از آن به دست می‌آید. اما می‌بینیم که شاعر در مصراعِ «و باز ریتمِ هجاها ت تن ت‌تن تن شد» هجای اول آن را بلند انگاشته است و آن را رِتم خوانده است. شعرِ سوم، برخلاف چارپاره (شعر اول) که شاعر سعی کرده در آن روایتی غیرخطی را پی بگیرد و نسبتاً موفق هم بوده، از روایتی صاف و خطی استفاده کرده که چندان کار هنرمندانه‌ای نیست.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.