پریشانیِ زمان‌ها




عنوان مجموعه اشعار : متن اول رو از جهت طنز و ماجرای شاعریم تو کانال تلگرامی خودم گذاشتم، خواستم درد دلی باشه با دوستانی که تازه شروع می کنن
شاعر : احمد دَرّودی


عنوان شعر اول : خیلی ببخشید شاید فقط باید شعر می فرستادم گفتم شاید براتون جالب باشه
سلام به همه یادم میاد اولین باری که یه شعری گفتم که یه کم درست و درمون بود(نسبت به اراجیف قبلیم) با خودم گفتم : که بهتر ازمن دیگه وجود نداره و بهتره همین الان پاشم برم و دنیا رو فتح کنم و پوزه ی حافظ و سعدی و ... رو به خاک بمالم و به عصرشون پایان بدم تا یکی دیگه از راه نرسیده. بعدش که با دو تا دیوو نه تر از خودم به نام های محمد درّودی(کابینت-شاعر) و عباس باقریه آشنا شدم ، فهمیدم کبریت هم اختراع خوبیه. خلاصه تو انجمن ادبی درّود (حیف که یک سال بیشتر عمر نکرد)به کمک نقد دوستان و مطالعه ی شعر بزرگان شعر امروز یک کم با مقوله های وزن و زبان شعر و کشف و ... آشنا شدم و نسبت به خودم پیشرفت کردم و دوباره همون حس خود بهترین بینی بهم دست داد. این بار آقای غلامرضا طریقی یه پایگاه نقد شعر تشکیل داد و منم گفتم بهترین جا برای شروع قلمرو من همین جاست. سرتونو درد نیارم که به حساب خودم بهترین شعر هامو فرستادم تا فک اساتید بیاد پایین. تو نقد اول آقای یعقوبی حسابی از خجالتم دراومد به صورتی که چند بار نقد رو خوندم تا آخرش یک کم بفهمم چی شده، هنوز از اثرات مشت اول تو سرم بود که آقای اسماعیلی اراضی با نقد دوم منو با خاک یکسان کرد.(البته نقد های اساتید به جا و کاملا منصفانه بودند) اینجا بود که فهمیدم من همین بالش زیر سرم بتونم نگهش دارم فتح الفتوح کردم. بعضی وقتام به بعضی از دوستان میگم خودم رو شاعر نمی دونم فکر می کنن میخوام فاز شکست نفسی وردارم. در ادامه میخوام نقد آقای اراضی رو بر شعر خودم براتون بذارم تا حساب کار دست هممون بیاد: که کار هر کس نیست خرمن کوفتن...

عنوان شعر دوم : کار دنیا عشق بود و عشق از روز ازل
بسم رب الشعر، رب المثنوی، رب الغزل
کار دنیا عشق بود و عشق از روز ازل
سیر می گردد گلستان از شراب رودها
می چکد می از سرانگشتان زنبور عسل
باز هم مردم تعجب می کنند از کار من
باز هم دیوانگی هایم شده ضرب المثل
گفته بودی از محبت خارها گل می شوند
می روم حالا بگیرم خارها را در بغل
دوش دیدم در بهشتم دم به دم می می خورم
حیف بیرون کرد من را یک خروس بی محل
تا موذّن مستی ام را دید چون دیوانه ها
آمد از گلدسته اش حی علی خیر العمل

عنوان شعر سوم : رسیده فصل دل من به برگ ریزانش
شبیه برگ رهایی مسافر جویم
که از نبودن های تو دست می شویم
رسیده فصل دل من به برگ ریزانش
شهادتین دلم را به آب می گویم
تویی، تو یک ملکه در شکوه و زیبایی
منم که زنبور سختکوش کندویم
گمان معجزه از من نمی رود وقتی
خودم اسیر طلسم چراغ جادویم
هوای پر زدن اما نبوده در سر من
پرستش تو مرا کرده یک پرستویم
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
زمانی که شعر می‌نویسیم به کجاهایش باید توجه کنیم؟
چه عواملی باعث می‌شوند شعر ما مشتّت شود؟
آیا نوشتن چند بیت با یک وزن و قافیه و پشت و زیر هم نهادن آن‌ها را می‌توانیم شعر بنامیم؟
زمانی که اتفاقات یک شعر می‌افتند چگونه زمانی است؟
چگونه می‌توانیم پی ببریم اتفاق‌های شعرمان روالی درست دارند یا نه؟
شاید با پاسخ به این سؤال‌ها مقداری از تشتت و پریشانیِ شعرهایمان کم شود ولی مسلما شعر پاسخ به این سؤال‌ها هم نیست. با این همه این سؤال‌ها را شعر جناب آقای احمد درّودی به ذهن من وارد کردند زیرا بی‌ارتباطی و پریشانی زمان‌ها مانعی بزرگ و نارسایی‌ای محکم در ارتباط مخاطب و شعر ایجاد کرده است. «کار دنیا عشق بود و عشق از روز ازل // شیر می‌گردد گلستان از شرابِ رودها / می‌چکد می از سرانگشتانِ زنبور عسل» شعر با یادآوری زمان حال به ما آغاز می‌شود و با عبارت روز ازل و فعل بود به گونه‌ای پیش می‌رود که ما را پرتاب کند به زمان گذشته‌ی بسیار دور. بیت بعد ما را با خودش به زمان آینده می‌برد: می‌گردد (= خواهد شد)، می‌چکد (= خواهد چکید). فعل‌ها در بیت سوم تعجب می‌کنند (= تعجب خواهند کرد. با توجه به بیت قبل) و شده (زمان حال) هستند. در بیت بعد «گفته بودی» (زمان گذشته و...) این پریشانیِ زمان‌ها شعر و وقایعِ موجود در آن را گنگ و نامفهوم و غیرقابل‌پذیرش برای خواننده کرده است.
از این‌ها گذشته پریشانیِ شعر با عبارت کلیشه‌ای و نامفهوم و تکرار «رب» در مصراع بسم رب‌الشعر رب‌المثنوی رب‌الغزل تشدیدمی‌شود و با بی‌ارتباطیِ عشق و سیر گشتن / شدنِ گلستان از شراب رودها و چکیدنِ می از سرانگشتانِ زنبور عسل ادامه می‌یابد. و ما نمی‌توانیم درک کنیم زنبور عسل ارتباطش با عشق ئ می و عاشقی و روز ازل در چه چیزی است! آیا رابطه‌ای، جز هم‌قافیه بودن، نباید بین معناها وجود داشته باشد؟ فرض می‌گیریم قافیه در این شعر کلماتی نظیر عبور و غرور و تنور و امثال این‌ها بود آیا به جای زنبور عسل با مور در این شعر مواجه می‌شدیم؟ کدام توجیه متنی پای زنبور عسل را به این‌جا کشانده است؟
در بیتِ «باز هم مردم تعجب می‌کنند از کار من / باز هم دیوانگی‌هایم شده ضرب‌المثل» یا شده باید بشود می‌شود یا می‌کنند تبدیل بشود به کرده‌اند. در هر صورت یکی از این دو باید تغییر کند.
سؤالی که با خواندنِ بیت آخر به ذهن می‌‌آید این است که دیوانه‌ها در بیت چه می‌کند؟ آیا دیوانه‌ها در چنین مواقعی می‌گویند «حی علی خیرالعمل»؟
ایرادی از این دست در بیت آخر شعر دوم هم هست:
هوای پر زدن امّا نبوده در سر من
پرستش تو مرا کرده یک پرستویم. جدای از اضافه بودن «یک» در این بیت یکی از دو شناسه‌ها هم اضافه‌اند؛ یعنی مصراع یا باید باشد پرستش تو کرده پرستویم یا باشد پرستش تو مرا کرده یک پرستو. شاعر در این‌گونه مواقع باید از زیر حاکمیت وزن بیرون بیاید.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۴
احمد دَرّودی » 9 روز پیش
ادامه ی قبلی- مخصوصا بیت آخر شعر دوم و اضافه بودن دو شناسه، مطلب آخر این که آیا اشعار نقد شده خالی از نقاط قوت هستند یا در نقد ها تمرکز بر یادآوری و توجه دادن شاعران به نواقص شعرشان است؟ سربلند باشید.
احمد دَرّودی » 9 روز پیش
ادامه ی قبلی- مخصوصا بیت آخر شعر دوم و اضافه بودن دو شناسه، مطلب آخر این که آیا اشعار نقد شده خالی از نقاط قوت هستند یا در نقد ها تمرکز بر یادآوری و توجه دادن شاعران به نواقص شعرشان است؟ سربلند باشید.
احمد دَرّودی » 9 روز پیش
ادامه ی قبلی- در نتیجه مجبور شدم دو شعر از اشعار قدیمی را در سایت بارگذاری کنم. این نکته را از این جهت گفتم که بنده پس از مطالعه ی نقدهای آقایان یعقوبی و اسماعیلی اراضی سعی می کنم تا با توجه به چیزهایی که یاد گرفتم شعر بنویسم و منتشر کنم تا هم بهره مندی از نظر اساتید را خاطر نشان شوم و هم با اشعار سطح پایین وقت دوستان را در پایگاه نگیرم. با همه ی این ها نقد جناب جلال پور بسیار آموزنده و حاوی نکات برجسته ای هست که اگر این اتفاق نمی افتاد هیچ گاه من هم سراغی از این اشعار و مشکلاتشان نمی گرفتم.
احمد دَرّودی » 9 روز پیش
سلام، سپاس از نقد شما، حقیقت این است که شعر اول مربوط به چند سال پیش بود و در این مرحله هدف اصلی من قرار دادن متن طنز بود (گفتم شاید برای دوستان جالب باشد، که البته انتظاری هم برای این که حتما به این متن توجه شود را نداشتم ). ابتدا تصمیم داشتم متن را در بخش دیدگاه ها قرار بدهم اما محدودیت دامنه ی کلمات اجازه نداد و به ذهنم نرسید که به صورت چند دیدگاه متن را ارائه بدهم. از طرف دیگر هنگام بارگذاری اشعار برای نقد نباید تعداد آن ها از سه اثر کمتر باشد در غیر این صورت موفق به ثبت شعر نمی شویم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.