در اهمیت محور افقی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حامد رضاپور جمور


عنوان شعر اول : .

شبی بدون انتظار تو سر زدی به خانه ام
ستاره غنچه کرد و وای تمام شد بهانه ام
شبی که نامه خط به خط همه نگار می نوشت
که جان تازه می رسید به سردی زمانه ام
شبی که محض خاطرت همه شراب بود و شعر
شبی که قسمت تو بود بدون شک ترانه ام
شبی شگفت بود و تو رسیده بودی از بهار
غریب آشنای من، عزیز بی نشانه ام
شبی که از نگاه تو شبیه روز گشته بود
شبی که بعد رفتنش کویر شد جوانه ام


عنوان شعر دوم : .

بی تو از بودنم پشیمانم
بی تو من کیستم؟ نمی دانم
هستی من چراغ دیده ی توست
بی تو یک لحظه هم نمی مانم
آسمان کو؟ زمین؟ کجای جهان؟
بی تو اینگونه ام، پریشانم
هرچه سبزاست از وجود شماست
این بهاریه ای که می خوانم
تا تو باشی کجا تباهی است
ای زن ای تار و پود ایمانم

برای زنان پاک سیرت ایران زمین


عنوان شعر سوم : .

ای عشق! با توام! قیامت تو قامت خداست
راستی! عشق جان! نهایت این قصه ها کجاست؟
از در که می رسی و جز اندوه در کنارت نیست
این هم که حال و روز کذایی ما بدون شماست
ما را کشانده ای تو به این راه پر امید
هشدار می دهی، کین همه، آغاز ماجراست
با تو گداخته بی تو مسافر مرگیم
این داستان، حکایت چوب دو سر طلاست
ای مرهم دقایق بی رحم روزگار
درد است قسمت جانی که مبتلاست
نقد این شعر از : آرش شفاعی
نخستین و مهترین توصیۀ من به شما این است که در حوزۀ عروض و وزن بیشتر ممارست و تمرین کنید و تا زمانی که بر وزن به صورت کامل مسلط نشده‌اید، سراغ اوزان بلند نروید.
اما توصیۀ دیگرم این است که در سرودن بخصوص غزل، باید به محور افقی شعر یعنی اجزا و مناسبات عناصر زبانی و موسیقایی سازندۀ بیت، توجه بیشتری کنید. یک بیت علاوه بر اینکه باید در چهارچوب کلی غزل، کارکرد معنایی خود را انجام دهد، باید در داخل خود بیت نیز دارای چفت و بست مناسبی باشد. باید کلمات یکدیگر را پشتیبانی و حمایت کنند و هر واژه به صورت دقیق و درست جایگذاری شود. مثلاً این بیت را ببنید:
شبی بدون انتظار تو سر زدی به خانه ام
ستاره غنچه کرد و وای تمام شد بهانه ام
ارتباط خوبی که میان ستاره و شب برقرار کرده‌اید، نوید یک بیت سالم و محکم را به مخاطب می‌دهد اما در ادامه متوجه نمی‌شویم که کلمۀ بهانه از کجا وارد شعر شده است؟ باید این کلمه از نظر معنایی توجیهی در بیت پیدا می‌کرد یا مثلاً در این بیت:
شبی که نامه خط به خط همه نگار می‌نوشت
که جان تازه می رسید به سردی زمانه‌ام
ارتباط میان سردی زمانه و جان تازه خیلی خوب در بیت ننشسته است.
از این مثال‌ها درشعر شما زیاد می‌شود زد، حرف اصلی همان است اما به نظرم در این بیت خود را به خوبی نشان داده است.
با تو گداخته و بی تو مسافر مرگیم. گداخته یعنی چه؟ اینجا باید اصطلاح یا تعبیری به کار می‌رفت که تضادی با مرگ می‌داشت تا حکایت چوب دو سر طلا خود را به درستی در بیت نشان دهد:
با تو گداخته بی تو مسافر مرگیم
این داستان، حکایت چوب دو سر طلاست

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
حامد رضاپور جمور » یکشنبه 22 فروردین 1400
با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی ممنون از وقتی که گذاشتید...امیدوارم از توصیه های شما کمال استفاده را بکنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.