نه تنها وزن،




عنوان مجموعه اشعار : وارث
شاعر : رحمان مژگانپور


عنوان شعر اول : شهید
به نام شهید حججی عزیز


میروی اما صدای گریه از در میرسد
صبر کن بابا ،که بوی تیغ و خنجر میرسد
صبر کن بابا، کمی دلشوره دارم میروی
صبر کن بابا قدم هایت به آخر میرسد
صبر کن بابا که مادر گریه میخواهد دلش
آه بابا روزهای تلخ مادر میرسد
آخرین دیدارمان یادت که هست اما، رفیق
کاش میگفتی که این پروانه پرپر میرسد
گفته بودی مرد باران ناگهان خواهد رسید
آه مادر جان نگفتی مرد بی سر میرسد
با لبی تشنه در آغوش حسین ابن علی
مادرم میگفت بابا روز محشر میرسد

عنوان شعر دوم : گاهی
در جشنِ رقصِ موی پریشان نشسته ام
انگار وقت خلوتِ باران نشسته ام
در پلک باز پنجره چشمت چه دیدنی ست
مشتاق چشم خسته ات ای جان نشسته ام
دور از نگاه گرم تو اینبار ای رفیق
با دستهای سرد زمستان نشسته ام
از رسم و اسم و نام و نشانم نپرس عزیز
بین سپاه چشم تو پنهان نشسته ام
چشم انتظار چتر نگاهت عزیزِ جان
در کوچه های خیس خیابان نشسته ام


عنوان شعر سوم : رد شدی
حرف از آرامش دستان تو در باران نیست
جای پای تو در این کوچه ی بی پایان نیست
خنده ام تلخ، خودم تلخ و غم ات تلخ تر است
تلخی فال من از تلخی این فنجان نیست
لعنتی ،رفتی و با پنجره ها میگفتم
رد دست تو بر این پنجره ها پنهان نیست
آسمان را به تماشای تو میباید رفت
جای تنهایی من گوشه ی این زندان نیست
تو دل ات گیر و دل ام گیر کسی نیست رفیق
رفتی و رسم وفاداری در پیمان نیست
شاهد مرگ خودم بودم و کم داشتم ات
اینکه از پیش دو چشم ات برود آسان نیست
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
در اولین شعر چند نکته قابل تامل وجود دارد که از این قرارند:
روی سخن با کیست؟ فرزندی دارد با پدرش به خواهش و تمنا سخن می‌گوید. بعد از سه بیت، مخاطب عوض می‌شود و تقریبا روشن نیست که چه کسی با چه کسی سخن می‌گوید انگار همان فرزند با رفیقش (یا پدرش) در فضا و زمانی دیگر سخن می‌گوید. می‌توان این تغییر فضا را پذیرفت اما در بیت بعدی روی سخن با مادر است، این نیز با نادیده گرفتن فقدان زمینه‌سازی برای روی‌گردانی از مخاطبی به مخاطب دیگر، قابل پذیرش است ولی در بیت پایانی، این التفات و تغییر مخاطب به دلیل تکرار این حالت، شعر را نهایتا دچار نوعی پریشان‌گویی و پراکندگی کرده است. منظور این نیست که در شعر مخاطب تغییری نکند اما این تغییرات وقتی پیاپی و بدون هیچگونه ایجاد فضا و تصویر و زمینه باشد، شعر را با عدم انسجام و شکستگی در سخن یا تصویر همراه و شنوندۀ سخن را دچار پراکندگی و پریشانی ذهن خواهد کرد.
نکتۀ دیگر این که این شعر به جای تصویرگری، بر محور و مدار سخن و کلام شکل گرفته است. کلامی که در قالب یک وزن مشخص، صورت‌بندی شده و از عناصر دیگر شعر مانند تشبیه، صورتگری، ظرفیت‌های زبانی و ساختار بهرۀ ممکن را ندارد. به همین سبب نیز حروف یا کلماتی اضافه و صرفا برای ساختن وزن مورد نظر در شعر دیده می‌شود: (رفیق، عزیز، ای جان، عزیزجان؛ در این شعر و شعرهای بعدی نیز)
در این شعر، تصاویر کم‌اند و مبهم. هر سخن را عموما در شعر با تصویر بهتر می‌توان بیان کرد و به جای گزارش صریح دادن و کاستن از میزان اثرگذاری سخن، بهتر این است که با توصیف و با کمک تصویرپردازی، حال گوینده به مخاطب منتقل شود: «کاش می‌گفتی که این پروانه پرپر می‌رسد» در این مصرع سخن شاعر با تصویر بیان شده و این مصرع از این روی به اثری هنری نزدیک‌تر است. مقایسه کنید با این مصرع: «صبرکن بابا که مادر گریه می‌خواهد دلش». مصرع اخیر، کلامی است که صرفا در وزن این شعر شکل گرفته و جز موسیقی بحر رمل (فاعلاتن) هیچ وجه ممتازی برای قرارگرفتن در شمار یک اثر هنری ندارد. برای بالابردن درجه هنری یک اثر بهتر است از ابزارهای دیگری مثل وصف و تصویرسازی، ساختار قدرتمند و هنری، زبان و تمام امکانات مربوط به آن و ... بهره‌مند شد. در همین شعر از امکانات زبان در مصرع اول نشانی می‌بینیم و همین، مطلع غزل را قدرت و قوت بخشیده است: «می‌روی اما صدای گریه از در می‌رسد». ایجاد تضاد به کمک دو کلمه «می‌روی» و «می‌رسد» ـ که با خود معنای «آمدن» را داردـ نوعی برخورداری از امکانات زبانی است که به کمک تصویرسازی، شعر را جاندار کرده است. (مثل بیت معروف: می‌روی و گریه می‌آید مرا / اندکی بنشین که باران بگذرد) اما لازم است این توانمندی، در تمام بیت‌ها دست شاعر را بگیرد و با او همراهی کند وگرنه، شعر در یکی دو مصرع اتفاق می‌افتد و باقی ابیات بی‌‌اثر و در سطح «نظم» شکل خواهند گرفت.
شعر دوم شاعر از تصاویر بهرۀ بیشتری برده و می‌توان گفت شاعر سخن خود را در لفافۀ تصاویر پیچیده و آن را تزیین کرده است. از سخن گفتن صرف دور شده و با کمک صورخیال، مقصود خود را به شعر نزدیک کرده است این کار نیازمند دقتی است که لازم است برای رسایی سخن به آن دقایق توجه داشت؛ بهره‌مندی از تصاویر نگاهی جزءنگر و دقیق می‌خواهد. اگر تصاویر درست رسم نشوند جز نقش‌های درهم و موهوم حاصلی نخواهند داشت و گاهی حتی زیباترین تصاویر نیز ممکن است نتواند گویای منظور شاعر باشد. درواقع تصویر برای کمک کردن به رسایی مقصود شاعر به بهترین و سریع‌ترین شیوه با قدرت اثرگذاری بهتر است و باید ارتباط میان اجزاء تصویر برای مخاطب قابل درک باشد. این ارتباط را شاعر با کمک کلمات ایجاد می‌کند مثلا در مطلع این شعر:
در جشنِ رقصِ موی پریشان نشسته ام
انگار وقت خلوتِ باران نشسته ام
دو تصویر مشاهده می‌کنیم که گویای سخن روشنی نیستند. هر یک تنها تصویرگر فضایی رمانتیک هستند که این فضا پس از ترسیم به حال خود رها شده است. در بیت‌های بعد نیز همین وضعیت وجود دارد اما از بیت اول به بعد محور سخن شاعر بر چشم و نگاه محبوب است و توجه شاعر معطوف است به این «نگاه» و تصاویری که آفریده است دست کم این محور مشترک را دارند اما بیت اول از این منظر با بقیۀ بیت‌ها نیز مرتبط نیست و به وضوح نیز نمی‌رسد.
این بیت نیز در شعر دوم نیازمند دقت است:
از رسم و اسم و نام و نشانم نپرس عزیز
بین سپاه چشم تو پنهان نشسته ام
هم از این منظری که مفصل از آن سخن رفت و هم از این روی که در کلمۀ «عزیز» حرف «ع» در وزن نمی‌گنجد و تلفظ نمی‌شود.
به بیت سوم نیز باز از دیدگاه تصویرسازی باید دقت شود.
در شعر سوم، موارد اشاره شده همچنان وجود دارند البته نسبت به شعر دوم تصاویر این شعر کمتر است با این حال لازم است شاعر در بهره‌گیری از تشبیه، به اجزاء آن به دقت توجه کند و مقصود خود را با تصویری سالم به مخاطب منتقل کند. شعر سوم نیازمند توجه به نحو کلام و ارتباط میان دو مصرع در ابیات نیز هست:
شاهد مرگ خودم بودم و کم داشتم ات
اینکه از پیش دو چشم ات برود آسان نیست
پیداست که جناب رحمان مژگان‌پور در مطالعۀ شعر هنوز با نگاهی فنی و دقیق وارد نشده و تنها به تفنن شعر سروده است. از استعداد و توانایی او می‌توان انتظار داشت که خواندن شعرهای سالم از شاعران بزرگ دیروز و امروز، به راحتی ایشان را در مسیر سلامت سرایش قرار دهد. هنوز تجربه‌های بسیاری را پشت سر نگذاشته و قطعا تجربیات و مطالعات دقیق او را به راه‌های روشن خواهد برد.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۱
رحمان مژگانپور » 17 روز پیش
سلام و هزاران درود بر شما بسیار سپاس از دقت نظرتون بانو خانم یوسفی اگر شاعر خاصی مد نظرتون هست ممنون میشم به بنده معرفی کنید، از زحمات شما بسیار بسیار سپاسگذارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.