دوقطبی‌های تعیین‌کننده




عنوان مجموعه اشعار : پنجره
شاعر : سید مهدی منتظری


عنوان شعر اول : خاكسترى
ريشه هايت
زنجيرهاى تيره ى اسارت
رو به زمين

برگهايت
بالهاى روشن رهايى
رو به آسمان

و تنه ات
پلى ميان يأس كبود و شوق سبز
رو به خويش
.........................
تو
[در پيوستگاه سياه و سپيد]
در ميانه ى ماندن و رفتن
در برزخ
ايستاده اى


عنوان شعر دوم : يلدا/b]
تو
هزار و يك شب منى:

هزار شب
در آرزوى يك شب
يك شب
به آبروى هزار شب

عنوان شعر سوم : قلّه
از "پروا"
تا "پرواز"
فاصله: يك رؤيا
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
دوست دارم شعر نخست را تمثیلی دیگر و بیانی دیگرباره از ظرفیت فرشتگی ـ حیوانی انسان بپندارم. با آن که اصل این سخن، تازه نیست، امّا تمثیل درخت در این میان، تازه و جان‌دار و خوش‌نشین به نظر می‌رسد. در میانه‌ی شعر، ارزش ظرافت‌های زبانی فرم‌ساز شاعر در چینش واژگانی مانند «تیره، کبود، روشن، سبز و...» نباید از نظر دور بماند. با این‌همه، باید اندیشید که آیا فراز پایانی این شعر، می‌توانست در شعر حضور نداشته باشد؟ من این‌گونه فکر می‌کنم؛ یعنی به عبارت دیگر، می‌توانم بگویم که حس می‌کنم پایان‌بندی شعر، نکته‌ای نو به شعر نیفزوده؛ نه تنه‌ای تکمیلی و دیگرگون در موازات سه فراز پیشین به شعر اضافه نموده، و نه تکمله‌ای نتیجه‌گیرانه و تأویل‌گرانه تا گرهی تازه بر پیکره‌ی شعر بیفکند یا از آن بگشاید. این ناتازگی، حتّی در حیطه و حدود صرفی کلمات هم دیده نمی‌شود؛ کما آن که برزخِ این فراز، همان پلِ فراز سومین است.
برعکسِ شعرِ نخست که مفهوم‌گراتر است و مضمونش را بیش از هر چیز بر پایه‌ی اندیشگی بنا نهاده، دو شعر بعدی، یعنی شعر دوم و سوم، زبان‌محورتر هستند؛ یعنی توجه و التفات زبانی‌شان بر دیگر جلوه‌هاشان مقدم‌تر است. منظورم هرگز این نیست که آن دو شعر پایانی از اندیشه تهی هستند؛ بلکه مقصودم این است که زبان جلوه و تلألؤ بیشتری در این دو شعر دارد و کارکرد عمده‌تری در خدمت معنای شعر بر دوش گرفته است؛ در شعر دوم، عبارت زبانی محوری، «هزار و یک شب» است و در شعر سوم، «پروا و پرواز».
شعر دوم را هم می‌توان عاشقانه تعبیر و تأویل کرد و هم دینی؛ با گره زدن یاد شب قدر به آن. عنایت به زبان این شعر، در «هزار و یک شب»ی که پیش‌تر از آن یاد کردم، خلاصه نمی‌شود. «آبرو و آرزو» هم در این میانه خویشکاری خاص خود را دارا هستند.
در شعر سوم، عمده‌ی ماجرا، بر پایه‌ی کشف نسبت زبانی پرواز و پروا شکل گرفته و شاعر ترجیح داده در سطر پایانی این شعر، از توجه زبانی‌اش [به «ز» نقطه‌ی تفاوت پرواز و پروا و کاری که شاید می‌شد از آن کشید] بکاهد و با استخدام «رؤیا» شعر را به امتداد تکمیل محتوایی برگرداند. این واپسین شعر، با همه‌ی کوتاهی، شعر بلندبالایی از آب درآمده است. نام شعر، قله است و ما با خواندن واژه‌ی «پرواز»، با ذهنیات پیشینی به فرا رفتن و بالا رفتن از قله [لابد این بار با بال و پرواز] می‌اندیشیم. در صورتی که حقیقت شعر، چیز دیگری به نظر می‌رسد؛ ناگهان درمی‌یابیم که شاعر پیش از آغاز شعر، دست ما را گرفته بوده و ما را از قله بالا برده بوده است و اینک ماجرای شعر، از بالای قله آغاز می‌شود؛ تأکید بر یاری گرفتن از شجاعت و رؤیا برای رسیدن به اهداف.
امّا با توجه به شناختی که از اشعار قبلی این شاعر دارم، مایلم روی نکته‌ی تکمیلی دیگری نیز انگشت بگذارم و سخنم را با این نکته به پایان ببرم؛ آن نکته این است که: شاکله‌ی اصلی ذهنیت شاعرانه در آثار این شاعر، معمولاً بر پایه‌ی دو بازیگر اصلی ساخته می‌شود. به عبارت بهتر، باید بگویم که دوقطبی‌ها سرنوشت‌سازترین عناصر شعر جناب منتظری هستند. این دوقطبی‌ها چه در تعامل باشند و چه در تنافر، صحنه‌پردازان پررنگ اشعار این شاعر به شمار می‌روند. چرب‌دستی شاعر، و آنچه که شعرهای او را قوام می‌بخشد، علاوه بر دقت‌های فرمی و محتوایی، زیرکانه برخورد کردن و خوب کار کشیدن از همین دوقطبی‌هاست...

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۴
سید مهدی منتظری » 3 روز پیش
عدد صفر در وسط دستگاه اعداد قرار گرفته است و اعداد منفى يك و مثبت يك در طرفين آن قرار دارند. اگرچه مجموع منفى يك و صفر و مثبت يك از نظر رياضى برابر صفر است، اما اين مجموعه ى سه عضوى برابر مجموعه اى نيست كه تنها شامل يك عضو (عدد صفر) است. صفرْ منفى يك و مثبت يك را خنثى و متعادل ميكند، اما آنها را از ميان برنميدارد. ضمير "تو" در بند پايانى شعر به كلّ درخت اشاره دارد. بدرود.
سید مهدی منتظری » 6 روز پیش
سلام. ضمن عرض سپاس از نقد شما، ذكر يك نكته را مناسب ميدانم. آرى؛ يك تفسير آن است كه "تنه"ى درخت پل ميان "ريشه" و "شاخ و برگ" آن است و، بنابراين، در برزخ قرار دارد؛ در اين صورت، همان گونه كه شما گفته ايد، "پل" و "برزخ" در موقعيت يكسان و اين همانى قرار ميگيرند. اما، تفسير ديگر آن است كه كلّ درخت (شامل ريشه، تنه، و برگ)، به عنوان يك مجموعه، در برزخ قرار دارد: برزخ ميان زمين و آسمان. در اين حالت، تنه (پل) الزاماً معادل برزخ نيست، هرچند جزئى از آن است. شايد ذكر مثال ديگرى موضوع را آشكار كند. عدد
سید مهدی منتظری » 13 روز پیش
سلام. از دقت نظر و توجه و نقد فنى و سودمند جنابعالى كمال تشكر را دارم.
محمّدجواد آسمان » 9 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای منتظری بزرگوار. من از شما سپاس‌گزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.