تمرین عبارات مختلف




عنوان مجموعه اشعار : شکست
شاعر : رحمان مژگانپور


عنوان شعر اول : تولد
اولین حرف از ورودم اشک بود
پا به دنیایی که من نشناختم
تا که از سرمای بهمن آمدم
ناگزیر این ترس تن نشناختم

حرفی از دنیای وحشت بود و بس
سیل غم،تنهایی و اندوه شد
هرچه گشتم دور خود را درد بود
درد با تصویر تلخِ کوه شد

بهمنم ،من بهمنی،از سال سرد
یک هزارو سیصد و تنهاترین
باورم از پُر ترین پوچِ زمین
حسرتِ لبخند در دنیای کین

زندگی با رنگِ خون معنا گرفت
درد من تنها سزای کودکی ست
غوطه ور در منجلابِ زندگی
آه ،تنها ماجرای کودکی ست

در میانِ گریه میخندم که من_
پوچ دیدم آنچه را پُر دیده اید
زندگی بوی خیانت میدهد
باز هم بر باورم خندیده اید

سیرم از دنیایتان ، بس هیچ بود
نوجوانی تازه گی ها پیر شد
بیست و چندی گذشت از عمر من
این جوان از زندگی دلگیر شد

عنوان شعر دوم : انتظار
با آرزوی دیدنِ ماهی نشسته ام
با بغض های خسته و آهی نشسته ام

در کوچه های شهر شلوغی که نیستی
با سایه های ترس و سیاهی نشسته ام

نزدیک تر بیا و به آتش بکش مرا
عمری به انتظار نگاهی نشسته ام

وقتی به روی پیکرِ من زخم میزنی
در انتظار روز تباهی نشسته ام

راهی نشان بده که تو را باورت کنم
آواره ام ، میان دو راهی نشسته ام



عنوان شعر سوم : رفت
در میان چشم های شعرِ خود زندانی ام
با نگاه خیس و این بغض غزل میخوانی ام
در کنار حس آغوش و قدم ها... بیخیال
ای رفیقِ خوب من،امشب کمی بارانی ام
گردبادی در کنار کشتیِ گمگشته ای
کاش سوی ساحلی آرام برگردانی ام
هم قدم با قافِ عشقی در غزلهایم هنوز
ای که هستی در کنارِ گریه ی طولانی ام
میروی از من از این تکرار بی پایان عزیز
کاش روزی در کنار شعر خود بنشانی ام
ابر میبارد ولی سیگار میخواهد دلم
امشبی با من مدارا کن کمی طوفانی ام
لعنتی بازم نفهمیدی تو را کم دارم و
من که در آغوش تو... اینبار هم میرانی ام
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
در پاسخ به پرسش شاعر که در ضمیمۀ شعرهایش مطرح کرده یعنی چگونگی برطرف کردن ضعف تألیف و رابطه عرضی در شعر، باید گفت رفعِ این مسئله، مستلزم مطالعه و تجربۀ بیشتر در سرودن است، یکی از روش‌ها این است که دقت داشته باشیم که وقت سرودن، وزن و دستور زبان و تصویر و همۀ مشخصاتِ کلام، همراه با هم در ذهن شکل بگیرند، یعنی مثلاً این طور نباشد که چیزی را فکر کنیم و بعد آن را سعی کنیم در وزن بیاوریم، یا مثلاً تصویری را در ذهنمان بسازیم و بعد سعی کنیم که آن را در دستورِ زبانِ یک جمله جای بدهیم. شاید این مواردی که گفته شد، در اوایل کار، ساده نباشد، اما با نوشتنِ بیشتر امکان‌پذیر است. روشِ دیگرش این است که اگر وزن و تصویر و دستور زبان، جدا از هم در ذهن شکل می‌گیرند، باید با ویرایشِ عبارات، ایرادات را به حداقل برسانیم، مثلاً اگر مجبوریم که یک کلمۀ اضافی در یک بیت بیاوریم باید بیشتر وقت بگذاریم و کلمه‌ای بیاوریم که توضیح و تبیینِ جمله را بیشتر کند نه اینکه حشو ایجاد کند و پرکردنِ وزن به نظر برسد. البته شاعر توانسته که در بعضی از سطرها و بیت‌ها خوب از پسِ ترکیب وزن و نحو و تصویر بربیاید، اما در مورد هر سه شعر، نکاتی هست که شاید در میان آ‌ن‌ها هم پاسخ‌هایی کاربردی به پرسش شاعر باشد:

شعر اول:
ـ «اولین حرف از ورودم اشک بود» در اینجا «از» اضافی است، و می‌شود با حذفش هم، وزن درست باشد، به این شکل: اولین حرفِ ورودم اشک بود. در سطرِ «پا به دنیایی که من نشناختم»، برای این که مفهومی قابل دریافت باشد، باید به کلمۀ «ورود» در سطر قبل ربط پیدا کند، و در این صورت کلمۀ پا اضافی است. در واقع جملۀ اصلی این است: اولین حرفِ ورودم به دنیایی که نشناختم اشک بود. می‌بینیم که «من» هم اضافی به نظر می‌رسد.
ـ در سطرِ «ناگزیر این ترس تن نشناختم» رای مفعول حذف شده که نباید بشود. مثلاً اگر شاعر در این سطر می‌گفت: ناگزیر این ترس را نشناختم، آن وقت قافیه قبلی را هم می‌توانست تغییر دهد و عبارت مربوط به آن را هم عوض کند (این یکی از شیوه‌های تمرینی بود که اول مطلب گفته شد)
ـ در بیتِ «هرچه گشتم دور خود را درد بود/ درد با تصویر تلخِ کوه شد» مفهومِ مصرع دوم گنگ است، اگر تا حدی بشود مفهومی برای آن قائل شد، باید گفت «با» اضافی است. شاید مثلاً اگر به جای «درد با...»، «دردها» می‌آمد تا حدی این ابهام برطرف می‌شد، به هر حال، اگر منظور شاعر این است که دردها روی هم انباشته شد و به کوه تبدیل شد، باید آنقدر عبارات مختلف را امتحان کند تا ببیند چه عبارتی هم در وزن و هم در نحوِ درست می‌تواند منظورش را برساند.
ـ «سیرم از دنیایتان ، بس هیچ بود» در اینجا «بس هیچ بود» نحو کهن دارد، امروزه می‌گوییم بسیار هیچ بود یا خیلی هیچ بود یا چیزی نبود یا عباراتی شبیه به این‌ها.

شعر دوم:
ـ در سطرِ «با بغض های خسته و آهی نشسته ام» آه به خسته معطوف شده در حالی که از یک سنخ نیستند، اگرچه آنچنان ایراد نحوی نیست اما بهتر است وقتی دو کلمه به هم عطف می‌شوند از یک سنخ دستوری باشند، مثلاً خسته صفت است و معطوفش هم بهتر است صفت باشد نه اسم.

شعر سوم:
ـ در سطرِ «در میان چشم های شعرِ خود زندانی ام» زندانی بودن در میان چشم‌ها قابل تصوّر نیست، به جای چشم‌ها باید چیز دیگری بیاید.
ـ «با نگاه خیس و این بغض غزل میخوانی ام» در اینجا «این بغض غزل» کمی گنگ است، شاید به این دلیل که قبلش نگاه خیس آمده و دیگر بغض معنای خاصی ندارد.
ـ در سطرِ «گردبادی در کنار کشتیِ گمگشته ای...» گمگشته نوعی صفتِ تکراری و قدیمی است، گم‌شده بهتر و ساده‌تر و معاصرتر است (البته باید صفتی بیاید که با وزن هماهنگ باشد).
ـ «هم قدم با قافِ عشقی در غزلهایم هنوز» این سطر مبهم است، باید تصویر مشخص باشد.
ـ در سطرِ «لعنتی بازم نفهمیدی تو را کم دارم و...»، «باز هم» نمی‌تواند به «بازم» تبدیل شود مگر این که شعر محاوره‌ای باشد که اینجا اینطور نیست.
ـ «من که در آغوش تو... اینبار هم میرانی ام»، در این سطر، میرانی‌ام این معنا را نمی‌دهد که تو مرا می‌میرانی یا می‌کشی، اگر هم با تسامح بگوییم که با حذفِ «می»، میرانی‌ام درست است، این کاربرد فعل، در شعر کهن هست نه در زبان معاصر.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.