نوآوری و مسامحه




عنوان مجموعه اشعار : بی او... با تو...
شاعر : علی اسماعیلی


عنوان شعر اول : او رفت
خوب من داری خبر بی‌تو جهانم دیدنی شد
ساز رفتن چون زدی جامه درانم دیدنی شد

جای تو خالیترین جای دل من، دیده‌تر بود
حوصله ابری تر و بغض نهانم دیدنی شد

هور من بی نور تو شد قامتم کم کم هلالی
بعد باران غمت ، غمگین کمانم دیدنی شد

مبتلا گشتم دگرباره به مهجوری ، کجایی؟
تا ببینی بی حضورت ، گفتمانم دیدنی شد

هی هجا کردی برایم ؛ فاعلاتن، فاعلاتن...
بی تو تنها هاج و واج و واژگانم دیدنی شد

حاصل این استعارات ضعیف و درد دلها
عاقبت با انتقاد دوستانم دیدنی شد

دیدنی های زمین را گفتم و اینک بگو ای
آسمانی آسمانم ، آسمانم دیدنی شد...!؟

علی اسماعیلی ، پاییز ۱۳۹۵


عنوان شعر دوم : تو بمان
تو نباشی از جهانم یک الف کم میشود
بی تو دنیای دنی بر من جهنم میشود

چون ستونی استوار و دائمی در قلبمی
بی تو میلرزد دلم ویرانتر از بم میشود

خوب میسازی به پایم زندگی بخشی نفس
سهم تو از دست من لرز دمادم میشود

گر چه میدانم بدم اما بمان ای خوب من
شک نکن با ماندنت دنیا بهشتم میشود

من نمیدانم تو از دنیا چه میخواهی ولی
هر چه داری در نظر، آن نیز با هم میشود

علی اسماعیلی، هفتم شهریور۱۳۹۶

عنوان شعر سوم : خط+خط=خطا
بارها خوردم زمین، اما دل از این سیر نیست
دوست دارم پا شوم دستم بجایی گیر نیست

مانده‌ام در برکه‌ای خشکیده و شب های تار
عکس ماه و ماهی و لبخند ماهیگیر نیست

می هراسم بین صدها خط اسیرم گم شدم
آسمان بی اختر و آن روی سکه شیر نیست

این همه از طالع و قسمت ننالم بهتر است
بی گمان؛ تقصیر در تقدیر، بی تاثیر نیست

خط کشیدم دور خود غیرخودی را خط زدم
خط بخط کردم خطا خودکرده را تدبیر نیست

خوب من، این خط خطیهای مرا جدی مگیر
هیچ عاشق در بر معشوقه‌اش دلگیر نیست


علی اسماعیلی ، ۲۷ مهر ۱۳۹۶
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
هور من بی نور تو شد قامتم کم‌کم هلالی
بعد باران غمت، غمگین‌کمانم دیدنی شد
ترکیب غمگین‌کمان با تداعی رنگین‌کمان و تمهیدی که برای به‌کاربردن آن فراهم شده است، به گونه‌ای است که مخاطب را از روبه‌رو شدن با بیت بعدی متعجب می‌کند. توقع می‌رود شاعری که با خلاقیت زبانی و ذهنی، توانسته است غمگین‌کمانی از خویش به تصویر بکشد، به «مبتلا شدن به مهجوری» بازگشت نکند، بلکه نگاهی به امروز و آینده داشته باشد. ضمن این که برای حضور «دیدنی‌شدن گفتمان»! هم دست کم توجیهی در بیت بیافریند:
مبتلا گشتم دگرباره به مهجوری، کجایی؟
تا ببینی بی حضورت، گفتمانم دیدنی شد
و نیز در این بیت برای «دیدنی شدن واژگان»:
هی هجا کردی برایم؛ فاعلاتن، فاعلاتن ...
بی تو تنها هاج و واج و واژگانم دیدنی شد
در واقع جز در سه بیت اول، در باقی ابیات، از ظرفیت ردیف شعر چندان به دقت و مناسب بهره برده نشده است. به ویژه در بیت پایانی غزل که به نظر می‌رسد شاعر با بی‌حوصلگی شعر را تمام کرده است:
دیدنی‌های زمین را گفتم و اینک بگو ای
آسمانی آسمانم، آسمانم دیدنی شد؟

در غزل دوم:
تو نباشی از جهانم یک الف کم میشود
بی تو دنیای دنی بر من جهنم میشود
او که فرمود: «نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار» این «الف» را با ایجاد تشابهی، ممتاز کرد و حضورش را موجه ساخت. این که بگوییم جهانم با از دست دادن یک الف، جهنم می‌شود، خوب است اما برای این الف هم باید توجیهی جز الف بودنش اندیشید. اگر می‌گویم «باید» صرفا برای ایجاد آن ارتباط ظریف و دقیقی است که حضورش وجه هنری به اثر می‌بخشد و شعر را از سطحی‌شدن و سست ماندن دور می‌کند. نحوۀ ایجاد و قوت این ارتباط، در واقع ساختار شعر را تشکیل می‌دهد. شعر بدون ساختار، تنها همنشینی سست اجزایی است که به فروپاشی نزدیک است بنابراین نمی‌تواند اثری قابل توجه در ذهن مخاطب ایجاد کند. اجزای شعر اگر بدون انسجام کنار هم قرار گیرند، وضعیتی غیرهنری و سست خواهند داشت.
توجه شاعر به ظرفیت‌های معنایی کلمات خوب است و اگر این توجه با ایجاد شبکه‌های معنایی بیشتر بین کلمات تقویت شود، حاصلش بیت یا شعری منسجم و مستحکم‌تر خواهد شد. مثل توجهی که تا حدودی در مطلع غزل اول به «ساز» و «جامه‌دران»، و در کنار هم قرارگرفتنشان و نیز توجه به عبارت «جامه‌دران» به عنوان گوشه‌ای در ردیف‌های آوازی و موسیقی و ظرفیت معنایی ظاهری کلمه شده است. همین توجه و دقت تقریبا در ابیات دیگر غزل دوم نیز لازم و ضروری است. در غزل دوم شاعر بیش از آن که حواسش به سخن و احوال خود باشد، متوجه رعایت قافیه است و این را از انتخاب قوافی او می‌توان دریافت: بم، دمادم، بهشتم، هم.
علاوه بر این به نظر می‌رسد اگرچه تجربه زمانی کمتر از دو سال برای سرودن غزل، تجربه‌ای کوتاه است، با این حال توجه به برخی ظرایف در شعر این شاعر، از توانایی او برای سرودن با حوصله و دقت بیشتر حکایت می‌کند و توقع این است که به مسامحه از هریک از بیت‌ها عبور نشود. بی‌تردید، بسنده کردن به رعایت وزن و ردیف و قافیه، و درواقع تنها قانع شدن به رعایت موسیقی ظاهری شعر، برای ساخت و آفرینش شعرهای سالم و قدرتمند (از جنبۀ اثرگذاری بر مخاطب) کافی نیست.
دقت در جزییات، بسیار ضروری و اصل اساسی شعر است: «خوب می‌سازی به پایم»، «چون ستونی استوار و دائمی در قلبمی»، «هرچه داری در نظر، آن نیز با هم می‌شود» و... نیازمند دقت در تألیف هستند.

در غزل سوم:
باز با این بیت خوب، انتظار می‌رود در بیت بعدی نیز همین انسجام بین اجزای بیت وجود داشته باشد. این بیت را ـ هرچند تصویر ماه و ماهی و ماهیگیر در برکه اخیرا بسیار استفاده شده ـ بخوانید:
مانده‌ام در برکه‌ای خشکیده و شب‌های تار
عکس ماه و ماهی و لبخند ماهیگیر نیست
و مقایسه کنید با بیت بعد:
می‌هراسم بین صدها خط اسیرم گم شدم
آسمان بی اختر و آن روی سکه شیر نیست
که هرچند ارتباط شیر و خط، و سکه و خط (از جنبۀ ارتباط تلفنی به شکل قدیم)، در بیت وجود دارد اما قوت ارتباط میان اجزای این بیت، نسبت به بیت قبل ضعیف‌تر است. اما این ارتباط باز در بیت بعد به درخشش می‌رسد:
این همه از طالع و قسمت ننالم بهتر است
بی گمان؛ تقصیر در تقدیر، بی تاثیر نیست
در مجموع از میان این سه شعر، غزل سوم از قوت و استحکام و سادگی و روانی بهتری بهره‌مند است و نشان‌های توانمندی و استعداد ذاتی شاعر در آن جلوه‌های بیشتری دارد. بنابراین می‌توان از شاعر انتظار داشت در نوبت‌های دیگر، شعرهای درخشان‌تری بیافریند و از خلاقیت‌ها و ظرفیت‌های زبان و تخیل بیش‌تر و بهتر بهره بگیرد.
با آرزوی موفقیت بیشتر برای ایشان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۳
علی اسماعیلی » 9 روز پیش
سلام صمیمانه سپاسگزارم بخاطر وقتی که برایم گذاشتید. بینهایت ممنون و متشکرم که نکته به نکته خواندید و مو به مو راهنمایی کردید و آرزومندم آرزوهایتان تحقق پیدا کند... مخصوصا آرزوی انتهای نقدتان!
فریبا یوسفی » 5 روز پیش
منتقد شعر
درود. امیدوارم، و از شما نیز سپاسگزارم
علی اسماعیلی » 9 روز پیش
سلام صمیمانه سپاسگزارم بخاطر وقتی که برایم گذاشتید. بینهایت ممنون و متشکرم که نکته به نکته خواندید و مو به مو راهنمایی کردید و آرزومندم آرزوهایتان تحقق پیدا کند... مخصوصا آرزوی انتهای نقدتان!

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.