کیفیت در همۀ شعرها باید استاندارد باشد




عنوان مجموعه اشعار : دردهای مگو
شاعر : مهسا طایری


عنوان شعر اول : قابِ آینه
ای سالهای رفته ی من در جوارِ تو
ای زندگیِ گم شده ام در هزارتو
اینجا کجاست؟کیستم اصلاً تو کیستی؟
آن سرخوشیِ مفرطِ بی قید و بند،کو؟؟

در مشتِ من نبوده گُلی،پوچ و خالی ام
وقتی رَکَب زدی به من و باخت داده ام
حالا چه وقتِ صحبتِ صد من یه غاز بود؟
گم شد صدای گنگِ تو در اوجِ بَل بَشو

پیراهنِ توُ دو سه تا دگمه،کوکِ ریز
میدوزمش که بسته شود با دهانِ من
درزِ بریدگیِ دلم باز شد،چطور_
حالا دوباره پاره ی آن را کنم رفو؟

گردِ هزار سالِ جدایی نشسته است
بر روی تکّه تکّه ی اعضایِ خانه باز
چندین رگالِ خسته میانِ کمد،لباس...
تا کی چروکِ تک تکشان...میز...من...اتو؟!

ای زندگیِ مستمرِ دورِ باطلم
تکرارِ لحظه های ابد در جهانِ تو
من دلشکسته ام،تو چرا خسته از منی؟
تو دیگر از نجابت و سرخوردگی نگو

موهای تاب خورده ی آشفته ی مرا
شانه بزن به عادتِ هروزِ قبل ها
در آینه نشسته زنی شکلِ من ولی
تو خیره روی قابِ دوتاییِ روبه رو

#مهساطایری

عنوان شعر دوم : آدم برفی

کنارت نشستم که غرقم کنی
کنارم نشستی که سیراب شی
وجودت سراسر پر از برف بود
تو خواستی تو آغوشِ من آب شی


به موهام که دستاتو پیچیدیُ
چشاتو به چشمای من دوختی
تنم ظهرِ داغی تو آتیش بود
توام توی آتیشِ من سوختی

همه عمرتو پای من دادی و
همه عمر من توی حسرت گذشت
کی گفته تهِ راهمون روشنه
کسی سالم از کوره را"ه" برنگشت

دلت میزنه تا که اسمم میاد
دلم میزنه تا که در میزنن
خبر داری از وقتی که نیستی
همه جزتو به خونه سر میزنن

عجیبه ولی عینِ آرامشه
همین که تو فکرم تورو دارمو
همین که نفس میکشم بی هوات
شبا سر رو بالش که میذارمو...

تورو توی خوابم تجسم کنم
چشامو بدوزم به جفتِ چشات
نفس هامو تو سینه حبسش کنم
که پر شه ریه ام توی عطرِ هوات

سفیده کنارِ شقیقه ات چرا؟
چقد پیری ام به جوونیت میاد
هنوز رو لبات خنده مونده به جا
دلم خنده اتو از تهِ دل میخواد

بهم میگی اصلا تو فکرت نیاد
کسی غیرِ تو،اینجا جا خوش کنه
دلم خونه ی امنته تا ابد
نخوا"ه" از دلم که بهت پُش"ت" کنه

چه رویای شیرینِ نابی که تو_
کنارم نشستی،که سیراب شم
سرم رو گذاشتم رو شونه ات،بذار
اقلاً تو رویای تو خواب شم

#مهساطایری

عنوان شعر سوم : بیشتر
از تو دلگیرم فراوان،از خودم هم بیشتر
خواستم اما تو را هرروز بیش از پیش تر

زخم روی زخم خوردم از تمامِ دشمنان
از تنم،از دوستم،از هر خودی تا خویش تر

زهرِ تلخِ صد کنایه،استخوانم را شکست
آن زمانی که زدی بر روی زخمم نیشتر

مرده ها دیگر نمی ترسند از فرسودگی
قصّه ای داری سراغ از قصه ام دل ریش تر؟

قصّه ای با دردهای کهنه ی بی انتها
بسترم شب های پی در پی،شد از تشویش،ترَ

کل دارایی خود را پای عشقت داده ام
هرچه عاشق تر شدم،کم کم‌ شدم درویش تر

روزِ میلادم شبیه سالروز مرگ شد
با همان تبریکِ ناچاریِ پیشاپیش تر

انتظاری نیست دیگر از تو حتی بعداز این
داشتم بیهوده از تو،انتظاری بیشتر

#مهساطایری
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اولین ایراد من به شعرهای شما، افت و خیز زیاد آنهاست. شعر سوم نسبت به دو شعر دیگر یک سر و گردن بالاتر است. توانمندی زبانی، استفاده از ظرفیت‌های موسیقایی و معنایی و تصویرهای این شعر از هر دو شعر قبلی خیلی بهتر است. این امر به این معناست که شما در برخی شعرهایتان از همۀ ظرفیت‌های شاعرانه‌تان استفاده درست نمی‌کنید و این ایراد کمی نیست. واقعاً چرا شاعری که غزل سوم را سروده است، باید دچار اینچنین ضعف مفرطی در زبان شود:
حالا چه وقتِ صحبتِ صد من یه غاز بود؟
گم شد صدای گنگِ تو در اوجِ بَل بَشو
چطور متوجه نشده‌اید که در یک شعر رسمی، نباید از صورت محاوره‌ای کلمات ( صد من یه غاز) استفاده کنید؟ ضمن اینکه حرف صد من یک غاز کنایه از حرف بی مقدار و سخیف است. ربط این اصطلاح با ادامۀ شعر که دربارۀ گم شدن صدای گنگ در بلبشو حرف می‌زنید، چیست؟
یا مثلاً در این بیت:
من دلشکسته ام،تو چرا خسته از منی؟
تو دیگر از نجابت و سرخوردگی نگو
واژۀ نجابت چرا آمده است؟ بحث بر سر سرخوردگی و خستگی است، چرا پای نجابت وسط آمده است؟
یک ایراد دیگر در شعر شما، موسیقی شعر است که گاه به خوبی رعایت نشده است. بخصوص در مورد حروف اضافه. به این بیت دقت کنید:
موهای تاب خورده ی آشفته ی مرا
شانه بزن به عادتِ هروزِ قبل ها
در آینه نشسته زنی شکلِ من ولی
تو خیره روی قابِ دوتاییِ روبه رو
در اینجا شانه باید به شکلی تلفظ شود که ه آخر غیرملفوظ را ملفوظ بخوانیم ( از تشدید روی دوتایی که در شعرتان چندین بار تکرار شده، اگر بگذریم)
یا به در این بیت:
خبر داری از وقتی که نیستی
همه جزتو به خونه سر میزنن
که باید به را نه به شکل بِ بلکه به صورت بِه تلفظ کنیم تا وزن درست شود. باز همین مشکل در به در این بیت:
سفیده کنارِ شقیقه ات چرا؟
چقد پیری ام به جوونیت میاد
هنوز رو لبات خنده مونده به جا
دلم خنده اتو از تهِ دل میخواد
توجه به این مسایل باعث می‌شود سطح کیفی همۀ شعرهای شما به درجۀ قابل قبولی برسد نه اینکه یک شعر خوب باشد و چند شعر متوسط.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.