ضرورت توجه مضاعف به زبان




عنوان مجموعه اشعار : غریب
شاعر : محسن ابراهیمی


عنوان شعر اول : سپیده دم
این سر از هم چرا نمی پاشد
همهمه مغزهایمان را خورد
ناله از چهره ها سرازیر است
عشق در خاطراتمان هم مرد
نقش های همیشه تکراری
یک سیاستمدار ویک هالو
خسته ام جان مادرت بس کن
فیلسوفی شما ومن یابو
این همه نا امیدی وافسوس
شیره ی خشک جانمان را سوخت
از امید و نفس کمی لطفا
چشم را بر سپیده باید دوخت

محسن

عنوان شعر دوم : کینه
این کینه ی دیرینه را از سینه خالی کن
بامن که روزی همنشین خلوتت بودم
یادت نمی آید ولی یک روزگاری من
تنها رفیق و همدم و هم صحبتت بودم
چیزی شبیه آتشی در زیر خاکستر
آماده ای تا روزگارم را بسوزانی
خون از نگاه کینه توزت می چکد امروز
شاید پس از مرگم مزارم را بسوزانی
این جنگ یک سو،آخرش پایان خوبی نیست
گیرم که اشک چشمهایم را در آوردی
من سینه ام آماده ی این زخم کاری بود
خنجر تو از پشت سرم اما در آوردی

محسن ابراهیمی












عنوان شعر سوم : باران
باران تمام طول شب را تا اذان می زد
رگبار و نم نم، دلبرانه ناگهان می زد
نت های موسیقی جلا می داد روحم را
حال خدا هم خوب بود ونغمه خوان می زد
جاری شد از هر ناودان یک رود در کوچه
می شست غم را بی بهانه مهربان می زد
می شد قدم نه، جای جای شهر را تابید
برشامه ام عطر خوش خاک وخزان می زد
تبخیر می شد آب از سطح خیابان ها
چیزی میان خواب ورویا،داستان می زد
دلتنگ باران در حصار هیزم وآتش
سنتور گویی قطره ها بر سایبان می زد





محسن ابراهیمی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما را به دو دلیل در مجموع موفق می‌دانم. یک اینکه سعی کرده اید از ظرفیت های مختلفی که زبان در اختیار شما قرار داده است، استفاده کنید. توجهی که به استفاده از طنز تلخ در پاره‌ای از بخش‌های شعر داشته اید، نمونه‌ای است از این ظرفیت‌ها. همچنین سعی کرده‌اید در تخیل( و نیز موسیقی شعر) ، خیلی میراث خوار دیگران نباشید و به توانایی‌ها و کشف‌های خود متکی باشید. البته این به این معنا نیست که شعرهایتان هنوز از هر دو نظر موفق است و بی ایراد.
جهت گیری شعر درست است و آن را تأیید می‌کنم اما هنوز هم در حوزۀ زبان و هم در تخیل، نیاز به کسب تجربه‌های بیشتر دارید. مهمترین نقطه ضعف شعرتان این است که زبان شعری‌تان هنوز از دست اندازهای بزرگی پر است.
برای مثال در این بیت‌ها که بند پایانی شعر است:
این همه نا امیدی وافسوس
شیره ی خشک جانمان را سوخت
از امید و نفس کمی لطفا
چشم را بر سپیده باید دوخت
مشخص نیست که واژۀ خشک چرا استفاده شده است. وقتی می‌گویید شیرۀ جانمان سوخت مشخص است قبلاً این شیرۀ جان روان و جاری بوده است که سوخته. اگر از ابتدا شیرۀ جان خشک بوده، سوختن آن معنا ندارد.
در بیت بعدی هم مشخص نیست امید و نفس چرا باید به سپیده منتهی شود. منظورم این است که مدار خانوادگی کلمات باید جوری انتخاب می‌شد که ذهن را به سمت سپیده ببرد. از ضعف زبانی استفاده از «بر» به جای «به» هم بگذریم.

مهمترین ایراد هم در زبان شعری شما، حشو است. این ایراد به دلیل انتخاب وزن نسبتاً بلند در شعر دوم نمود زیادی دارد. مثلاً:
یادت نمی آید ولی یک روزگاری من
تنها رفیق و همدم و هم صحبتت بودم
که یکی از سه واژۀ رفیق، همدم و همصحبت کافی است تا منظور را برساند و واژه های دیگر برای پرکردن وزن آمده است. یا در این بیت:
این جنگ یک سو،آخرش پایان خوبی نیست
گیرم که اشک چشمهایم را در آوردی
لازم نبود واژۀ چشمهایم را در بیت بگنجانید چون اصطلاح اشکم را درآوردی، این کلمه را در خود مستتر دارد و کفایت می‌کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
محسن ابراهیمی » چهارشنبه 19 خرداد 1400
سپاسگزارم استاد گرامی که وقت گذاشتید بسیار استفاده خواهم کرد از نظرات پربار شما گرامی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.