تظاهر کلمات




عنوان مجموعه اشعار : ---
شاعر : محمد ولی وردی پسندی


عنوان شعر اول : ---
دهِ بی یک

منم که می خوانم

لحظه هایم

همیشه صفر اندود

دهِ بی صفر

هیچ بايد...

نه!

دهِ بی صفر مثل آدم بود

صفر ها، صفرهای بی تأثیر

آخرین خانه ایست که خالی ست

آخرین نقطه .

صفر باید شد

این همه یک

چقدر پوشالی ست

عنوان شعر دوم : ---
قرمز، نه
سرخ!
حتی بنفش هم نه
فقط آبی
که رنگ چشم های توست.


عنوان شعر سوم : ---
صدات می زنم
یک سال می گذرد
عشق از هیچ سوی نمی آید
دل همان چفت می شود
من از آتش فشانی که رخ داده است
نمی هراسم
تو نیز آرام گرفته ای
در آغوشِ من
زندگیِ در مذاب را
تو به من آموخته ای
نگاه کن!
این قهقهه ی ما نیست
که آسمان را فراگرفته است؟
نقد این شعر از : سید احمد حسینی
به صرف آمدن کلماتی که بار عاطفی و شعرآلوده دارند آیا شعر خلق می شود؟ پس نقش تخیل و خیال چه می شود؟ مخاطب کجا متن قرار است با شعر روبرو شود؟
اگر ما شعر شماره یک را ( فارغ از شکل خود ) این گونه بنویسم تا راحت تر بخوانیم آیا باز هم جزء با ربرو شدن با سطرهایی گزاره ای به عناصری که برای ما شعر را نمایان سازد می رسیم؟
دهِ بی یک منم که می خوانم
لحظه هایم همیشه صفر اندود
دهِ بی صفر هیچ بايد... نه!
دهِ بی صفر مثل آدم بود
صفر ها، صفرهای بی تأثیر
آخرین خانه ایست که خالی ست
آخرین نقطه . صفر باید شد
این همه یک چقدر پوشالی ست

جناب « محمد ولی وردی پسندی » سعی داشتند ما را به رویکردی فسلفی ان هم خیام وار دعوت سازند اما نتوانستند. به نظر می رسد در ذهن نویسنده اتفاق هایی در حال رخ دادن هستند اما فاصله ذهن و قلم او بسیار است. به این معنا که نتوانستند از پس اجرا و پرداخت شعر به خوبی بربیایند.
نویسنده به نخستین کشف اکتفا می کند و به ذهنش اجازه نمی دهد به سراغ کشف های دیگر برود و به همان کشف ابتدایی بسنده می کند. به نوعی دچار دیکتاتوری می شود که خودش برای خودش ساخته است.
همین روند در دو متن بعد نیز رخ می دهد. با این تفاوت که در شعر نخست تلاش هایی برای به کارگیری ذهن مخاطب شده اما در شعر دوم به خصوص هیچ اتفاق شاعرانه ای رخ نداده است.
این که چرا از بین این همه طیف رنگی به رنگ های قرمز و سرخ و بنفش و آبی اشاره شده یه بحث است و این که چرا غیر از رنگ آبی که نسبتی نزدیک با چشمم دارد نام این رنگ ها آمده و نسبت آن ها با چشم یک بحث دیگر...
مثلن اگر نگارنده در ابتدایی ترین نوع ممکن می نوشت:
برای سردی آتشفشان قلب من / آبی چشمانت کافی ست
نسبت ها اندکی نزدیک نمی شد؟ حال اینکه نگارنده سعی در ایجاد رابطه ای عاطفی و عاشقانه از طریق کلمات مذکور نسبت به معشوق داشته باشد.
لحظه ای تصور بفرمایید چشم معشوق را با رنگ قرمز تشبیه کردن... یا بنفش که نمی دانم از کجا پایش وارد متن شده!...
در متن سوم:
در انتهای متن رفتاری با کلمات شکل گرفته است که چند سر و گردن از بقیه ی سطرهای هر سه متن بالاتر و افراشته‌وارتر است.
نگاه کن!
این قهقهه ی ما نیست
که آسمان را فراگرفته است؟

تصویری از صدای برخورد ابرها... عینی سازی یک ذهنیت که به نظرم در ناخودآگاه جناب « محمد ولی وردی پسندی » شکل گرفته و در کلمات جاری شده اند.
اما متاسفانه غیر از قسمتی که عرض کردم باز هم با گزاره هایی بی سرانجام روبرو هستیم.
فکر می کنم جناب « محمد ولی وردی پسندی » باید بیشتر به ناخودآگاه ذهن شان اجازه ی حضور در متن را بدهند و حتمنِ با تاکید توصیه می کنم سه کتاب مرحوم غلامرضا بروسان را که نشر مروارید منتشر کرده است را بخوانند تا این ناخودآگاه باورتر شود.

منتقد : سید احمد حسینی

سید احمد حسینی تهران کارشناس علوم اجتماعی / جامعه شناسی آغاز فعالیت ادبی : 1379 تالیف‌ها: 1 - مجموعه غزل‌متن شاید باز هم بنویسم/ نایاب 2 - مجموعه غزل‌متن چسبی به نام زخم/ چاپ ششم 3 - طهران خیابان جمهوری/ برگردان به فرانسه - انگلیسی/ چاپ دوم 4 - مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.