انتخاب در شعر ـ 4 ـ انتخاب شعر / لیلا کردبچه



حالا وقتِ آن رسیده‌است که این کاربرِ زبانیِ انتخاب‌گر، از میان گونه‌های زبانیِ زیبا، گونۀ زبانیِ زیباتر را انتخاب کند، اما درست در همین نقطه است که می‌ایستد، با دقت نگاه می‌کند، و درمی‌یابد که دارد چیزی را انتخاب می‌کند که اساساً وجود ندارد و باید آن را نخست انتخاب، و سپس خلق کند. پس در بدوِ امر، اقتدار اولیۀ خود را برای انتخابِ گزینۀ خلقِ «آنچه نیست و باید باشد» نشان می‌دهد، و سپس به‌طور مشخص می‌اندیشد به این‌که حالا آن کلام، باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد تا آن را از دیگر گونه‌های زبانیِ «عادی» و یا حتی «زیبا» متمایز کند. سپس آن ویژگی‌ها را یا خود خلق می‌کند، یا اگر از پیش وجود دارند، انتخاب، استفاده، و تقویت‌شان می‌کند، تا گونۀ زبانیِ «زیباتر» را بیافریند.

پس این انتخاب‌گرِ مقتدر که در حالِ تبدیل شدن به «شاعر» است، برای خلق یک گونۀ زبانیِ زیباتر و تأثیرگذارتر، به اسباب و لوازمِ خلقِ زیبایی در کلام می‌اندیشد، آن‌ها را در ذهن خود می‌آفریند، و سپس به‌‌عنوانِ ابزارِ خلقِ کلامِ «زیباتر»، یکی پس از دیگری انتخاب‌شان می‌کند و به‌کارشان می‌گیرد؛ انواع موسیقی را، انواع صورت‌های خیال را، انواع کلمات را، انواع بافت جملات را، انواع تناسبات را، انواع صورت‌های نوشتاری و... را.

این‌که «شعر حادثه‌ای است که در زبان روی می‌دهد» و این‌که تجلّیِ شعر، در زبان است، هرگز به این معنا نیست که نثر در محملی دیگر غیر از زبان متجلی می‌شود، بلکه تأکید این سخن بر هنرنماییِ شاعر در عرصۀ زبان، به‌منظور برکشیدنِ آن است، درحالی‌‌که زبانِ نثر، زبانی ارجاعی، و اغلب در پیِ پیام‌رسانی است، و به همین ‌جهت نویسندۀ نثر، سعی در ایجادِ تمرکزِ مخاطب بر پیام دارد و نه بر زبان. البته در این میان نثرهای ادبی که تَشَبُّه به شعر می‌کنند، از دیگر گونه‌های نثر متمایزند، چراکه نثرهای ادبی همواره سعی در استفاده از امکانات شعر برای برکشیدنِ زبان خود دارند و مانند شعر در تلاش‌اند تا تمرکز مخاطب را هم بر متن و هم بر زبان معطوف کنند. 

به‌ هرروی، زبان شعر ویژگی‌ها و مختصاتی دارد که آن را از زبان نثر جدا می‌کند، همان‌گونه‌ که آن را از زبان معیار نیز در دو گونۀ گفتاری و نوشتاری متمایز می‌سازد. این ویژگی‌ها و مختصات درواقع عواملِ برجسته‌ساز زبان شعر، و به‌عبارت دیگر عواملی‌اند که تعیین‌کنندۀ نقش ادبی در زبانِ شعرند؛ نقشی‌ که آن را در دیگر گونه‌های زبانی نمی‌بینیم و هر شاعری به‌‌عنوان کاربرِ انتخاب‌گر، بخشی از آن‌ها را برمی‌گزیند تا به سبکی شخصی دست یابد، یا این‌که هم‌سو و هم‌مسیر با شاعران دیگری که در یک ردۀ سبکی هستند، قرار بگیرد.

از این‌جا به‌بعد، به‌طور ویژه با کاربر حرفه‌ایِ زبان سروکار داریم؛ یعنی شخصی که پس از پشت‌سر گذاشتن انتخاب‌های بسیار، حالا به مرحلۀ انتخاب گونۀ ادبیِ «شعر» رسیده‌است و بسیار مقتدرانه، قدم در مسیرِ خلق آن‌چه انتخاب کرده و وجود ندارد، نهاده‌است، و البته قطعاً در آغاز راه نمی‌داند که در این مسیر، هرچه پیش می‌رود و هرچه بیش‌تر دست به انتخاب می‌زند، ادامۀ راهش باریک‌تر و باریک‌تر و باریک‌تر می‌شود. یعنی درواقع از این مرحله به‌بعد است که این کاربرِ انتخاب‌گرِ زبان، که پیشاپیش او را «شاعر» می‌نامیم، با هر انتخاب، دیگر گزینه‌های موجود برای انتخاب را از دست می‌دهد و رفته‌رفته دورِ خود میله‌هایی از محدودیت نصب می‌کند که درنهایت، «قفسِ شعر» را شکل می‌دهند، و تنگنای این محدودیت‌ها تا آن‌جا پیش می‌رود که شاعری که زمانی با دخل‌وتصرف در زبان معیار، زبان شعر را آفریده‌بود، روزی ناچار به دخل‌وتصرف در زبان شعر می‌شود تا این‌‌بار میله‌های خودساختۀ آن قفس را یکی پس از دیگری بردارد و آن زنجیرِ قیود را که خود بر دست‌وپای سخنش بسته بود، آهسته‌آهسته باز کند و شعرش را به رهایی و آزادی برساند.

تصوّر کنید آن لحظه‌ای را در قرن‌ها پیش، که شاعری برای متمایز کردنِ زبان شعرش از زبان معیار، وزن و قافیه را وارد عرصۀ سخنش کرد، سپس آن لحظاتی را تصوّر کنید که شاعران دیگر، در وزن و قافیه تنوع ایجاد کردند، و پس از آن، لحظه‌ای را تصوّر کنید که شاعرانی دیگر، نظام کاربردِ وزن و قافیه را بر هم زدند، و درنهایت آن لحظه‌ای را تصوّر کنید که شاعرانی دیگر، یک‌باره قیودِ وزن و قافیه را به‌نفع رهایی و آزادیِ شعر حذف کردند.

و همین چند سطر، تشریح‌کنندۀ داستانِ سیرِ انتخابِ محدودیت‌ها و اقتدارِ بر هم زدنِ آن‌ها در شعر است.

 


نویسنده : لیلا کردبچه

ارسال کننده مقاله : لیلا کردبچه
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.