چیستی غزل نو - تصویر و تخیل (1) - نوسازی خیالهای مکرر / حسنا محمدزاده



 بسیار شنیده‌ایم که می‌گویند شعر حادثه‌ای است که در زبان رخ می‌دهد. سوال اینجاست که: «رخ دادن حادثه در زبان یعنی چه؟» اولین کسی که «لب‌های معشوق» را به «غنچه» تشبیه کرد یا «سیاهی چشم» او را شبیه به «شب» دید، باعث خلق حادثۀ بزرگی در زبان شد، چرا که ادعای چیزی که قابلیت وقوع ندارد، خودش حادثه‌ای است که نه در عالم واقع بلکه در دنیای کلمات رخ داده‌است. شاعر ادعا کرده که «لب»، «غنچه» است در صورتی که چنین چیزی امکان ندارد، پس با این ادعا و شباهت‌یابی حادثه‌ای را در زبان رقم زده‌است و دیدن لب با نگاهی دیگرگونه و توصیف آن به شیوه‌ای دیگرگونه حادثه‌ای شده در زبان؛ اما در گذر زمان هر کدام از این صورت‌های خیال به دلیل کاربرد مکرر در کلام شاعران، تازگی و طراوت خودشان را از دست دادند و دیگر مانند قبل شگفتی‌آفرین نبودند. تصاویری که روزی نو و زیبا بودند، فرسوده و مستعمل شدند و از پا درآمدند.

نگاهی به سیر تحوّل تصویر شعری حاکی از این مطلب است که تجربه‌های خیالین مدام در حال دگردیسی‌اند و شاعران هم با علم به اشباع‌شدگیِ برخی تصاویر به فکر خلق تصاویری کاملا نو افتاده‌اند یا کوشیده‌اند غبار عادت را از همان تصاویر قدیمی‌تر به شیوه‌های گوناگون بزدایند و از طریق غریبه‌سازی به همان اشکال فرسوده لباسی نو بپوشانند. طبیعت که غالبا یکی از مظاهر شباهت‌یابی است، با گذر زمان تغییری نکرده، اما نگاه شاعران به طبیعت می‌تواند همواره دگرگونی بپذیرد.

شاعر این توانایی را دارد که ذهن مخاطب را به سمتی ‌ببرد که با آن غریبه و ناآشناست و اين مسأله مربوط به محتوای خاصی نیست، بلکه می‌توان هر محتوایی را به گونه‌ای نو و شگفتي‌آفرين به بیان درآورد. صور خیال را در یک نگاه کلی می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

1. صورخیال‌ تکراری و مستعمل

2. صورخیال مکرری که با شیوه‌ای نو عرضه می‌شوند

3. صورخیال‌ بی‌سابقه و برساختۀ ذهن‌های خلاق

غزلسرایان نوگرا در مسیر حرکت به سمت تازگی سیمای غزل، كوشيدند علاوه بر نوسازی خیال‌های کهنه و مکرر به خلق صور خیالي برگرفته از زيست و تجربه‌هاي شخصي خودشان رو بیاورند، خيال‌هايي که ممکن است حتي رنگ و بويي محلّي به خود بگيرند، اين مسأله كمك مي‌كند كه شعرِ دو شاعري كه در دو نقطۀ دور از هم و در دو اقليم متفاوت زندگي مي‌كنند، شبيه به هم نشود. حتی غزل‌سرایان توانستند گونه‌اي از تخیل جمال‌شناسانه را وارد عرصۀ غزل كنند كه از قوانین حاکم بر فهم آزاد و رهاست و با اتکا به اصولی مافوق معرفت حسی و تحقیق‌پذیری تجربی صورت گرفته‌است. اين تصاویر چنان متفاوت از تصاویر دیده‌شده در شعرهای ماقبل‌ خود شكل گرفتند، که بیشتر به تابلوی نقاشی شبيه بودند تا شعر؛ خيال‌هايي كه گاهي نمي‌شود پایه‌های تشبیه و وجه شبه قابل پذیرشی برايشان يافت (در فرسته‌های بعدی به واکاوی نمونه‌هایی از آن‌هاخواهیم پرداخت).

بدوی‌ترین و ساده‌ترین تمرینِ تصویرگری، یافتن شباهت میان دو چیز است که هر دو یا یکی از آنها در عالم بیرون از طریق حواس پنج‌گانه قابل درک باشند، مثل آنجا که حافظ «اشک» را به «باران» و «عمر» را به «برق» تشبیه می‌کند و می‌گوید:

از دیده گر سرشک چو باران چِکَد رواست

کاندر غمت چو برق بِشُد روزگارِ عمر

تشبیه به عنوان نخستین جلوۀ تخیل از گذشته تاکنون به گونه‌های مختلفی تعریف شده است. محور اصلی همۀ تعریف‌‌ها، ادعای همانندی میان دو امر بر اساس پندارهای شاعرانه است، مثل اینجا که شاعر به بیان شباهت میان چکیدن «اشک» و «قطره‌های باران» پرداخته‌است، اما راز زیبایی تشبیه در کشف همانندی‌های پیش‌بینی نشده و فاصله گرفتن از زاویۀ دید گذشتگان است که باعث می‌شود صورخیال در غزل نو رو به تازگی گذارد، مثلا شاعر با کمک تشبیه حسّی به حسّی و  به جای شباهت‌یابی میان «اشک» و «باران» یا تشبیه «چشم» به «ابر» که کاربردی تکراری است، با به کاربردن اندکی ذوق هنری، این‌بار «وجود معشوق» را  به «تراکم ابرهای زاینده» تشبیه می‌کند و خودش را به «شوره‌زار» و از این طریق مضمونی نو می‌آفریند و می‌گوید:

تراکم همۀ ابرهای زاینده!

بیا که یادی از این شوره‌زار دور کنی

(منزوی، 1389: 35)

در بیت بالا فقط یک تصویر نمی‌بینیم، بلکه همزمان حس نیاز شاعر (= عاشق) را به دیدن معشوق به گونه‌ای عمیق درک می‌کنیم، چرا که می‌توانیم حس عطشِ شوره‌زار را به نزول باران درک کنیم و این درکِ حسی، اندیشه‌‌ای به همراه دارد که ارزش محبت را می‌نمایاند. در واقع هنر پروده، هنری است که بتواند کلمات را از طریق نیروی تخیل به دل و ذهن گره بزند و هم‌زمان حسّ و فکر خواننده را هم با خود درگیر کند.  یکی دیگر از تشبیه‌های پرکاربرد در پیشینۀ شعر فارسی تشبیه «روی معشوق» به «ماه» است، مثلا «مولانا» می‌گوید:

تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم

هرجا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم

یا «فرّخی» بعد از چنین تشبیهی، مشبه را به مشبهٌ‌به برتری می‌دهد و می‌گوید:

چو سرو بود و چو ماه و نه ماه بود و نه سرو

قبا نپوشد سرو و کله ندارد ماه

از بسیاری شعر و بیت درخشان دیگر از بزرگان شعر و ادب فارسی می‌توان یاد کرد که در آن روی معشوق به ماه تشبیه شده‌است یا با کمک «تشبیهِ تفضیل» برتر از آن دانسته شده‌است؛ بیت‌هایی هم که در آن لب معشوق در سرخی به لعل (=سنگی قیمتی و سرخ‌رنگ) تشبیه شده فراوانند، مثل این بیت «فروغی بسطامی» که می‌گوید:

چشم دارم ز لب لعل تو من ای ساقی

که براتم به لب چشمۀ کوثر نکنی

در همین راستا «سیف فرغانی» می‌گوید:

نام لعل لب جان‌بخش تو اندر سخنم

همچنان‌ست که در آب روان شیرینی

حالا سؤال اینجاست که غزل‌سرای امروز در امتداد این همه بیت درخشان چگونه می‌تواند به همانندی میان رویِ معشوق و ماه فکر کند و به همرنگی لب معشوق با یکی از سنگ‌های قیمتی و سرخ‌رنگ بیندیشد، اما از آن خیال‌های مکرر هم فاصله گرفته‌باشد؟ اصلا مگر می‌شود غبار آشنایی و عادت را از این گونه‌ تشبیه‌ها هم زدود و به آنها جلوه‌ای تازه بخشید؟در این دو بیت از منزوی که تأمل کنیم می‌بینیم که آشنایی‌زدایی از خیال‌های مکرر و کهنه هم، شدنی است:

می‌بیندش خیال که از راه می‌رسد

تن‌پوش کرده پیرهن ماهتاب را

همچون نگین به حلقۀ سیمین صورتش

از لب سوار کرده عقیق مذاب را

(منزوی، 1389: 81)

تصویرِ محوری این دو بیت، همان است که بسیار شنیده و خوانده‌ایم؛ معشوق در زیبایی مثل ماه است و لبش در سرخی مثل سنگ‌های قیمتی، اما اینجا چند اتفاق شاعرانۀ عمیق‌تر، چاشنی تصویر اصلی شده‌است و به آن رنگ و بویی نو بخشیده‌است:

  1. جان‌بخشیدن به «خیال» و «ماه»، به طوری که خیال چشم دارد و معشوق را می‌بیند که پیراهن ماه را پوشیده‌است، پس طبیعتا «ماه» هم جانداری تصور شده که پیراهن دارد.
  2. تشبیه «صورت» به «حلقۀ سیمین».
  3. تشبیه «لب» به «نگینی که مذاب است». در نظر گرفتن صفت مذاب برای عقیق و ایضا برای لب، علاوه بر آن که به آن جلوه‌ای فراواقعی بخشیده‌است، از زلالی آن هم حکایت می‌کند و همۀ اینها دست به دست هم می‌دهند تا به خیالی ظاهرا مبتذل و تکراری صورتی نو ‌ببخشند.

نویسنده : حسنا محمدزاده

ارسال کننده مقاله : حسنا محمدزاده
دیدگاه ها - ۳
سید حسین خراسانی » شنبه 11 آذر 1402
نکات مثبت خیلی زیاد در مقاله نهفته است که نیاز به تأمل دارد. استفاده نمودم. خیلی ممنون
مجید حیدری » سه شنبه 21 شهریور 1402
سلام بسیار خوب
حسین رهنما » جمعه 17 شهریور 1402
نکات مثبت: - مثالهای خوبی از تشبیهات کلاسیک آورده شده که قابلیت تحلیل را فراهم میکند - تحلیل دقیق و ریزبینانه از مثال شعر منزوی و شیوه شکستن آشنایی - نشان دادن نحوه بخشیدن بعد تازه و چاشنی به تصاویر کلیشه‌ای نکات منفی: - میتوانست از مثالهای بیشتری از شاعران معاصر استفاده میشد - بررسی عواملی مانند جنسیت و زمانه در انتخاب تصاویر - تحلیل بیشتر از واکنش مخاطب به تصاویر تازه و کلیشه‌ای

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.