انتخاب در شعر ـ 7 ـ انتخاب لحن / لیلا کردبچه



انتخاب ساخت‌های نحوی، انتخاب نوع تقطیع سطرها، انتخاب نوع واژگان، و... همه و همه در ایجاد و انتقال لحن شعر مؤثرند، اما درنهایت باید پذیرفت که وزن عروضی و آهنگ کلام، مهم‌ترین وسیلۀ تلقین لحن‌اند. لحن، نگرش و احساس گوینده یا نویسنده را نسبت به محتوای پیام نشان می‌دهد و منتقل می‌کند، و بدیهی است که خوانندۀ شعر، برای هم‌دلی و هم‌راهیِ بیش‌تر با اثر، لازم است که نسبت به موضعِ عاطفیِ مؤلف هنگام نگارش متن، اِشراف داشته باشد. مثلاً شاملو در سطری می‌گوید:

 

چمن است این

چمن است

با لکه‌های آتش‌خونِ گُل

بگو چمن است این، تیماجِ سبزِ میرغضب نیست

 

و اگر خوانندۀ شعر، با موضع‌گیریِ عاطفی و حسیِ او نسبت به موضوع شعر آشنا نباشد، هیچ نفی و انکاری در این سطرها نمی‌یابد و آن را یک‌سره ایجابی قلمداد می‌کند، اما توان‌مندی شاملو در انتقال لحن خود باعث شده‌است که کمتر خواننده‌ای این شعر را بخواند و آن لحنِ انکارآمیز و کنایه‌آمیز را درنیابد.

خواننده برای رسیدن به خوانش درست متن ادبی، ناچار از برقراری ارتباط عمیقِ حسی با آن اثر است، و مؤلف اگر توان‌مند باشد، می‌تواند لحنِ خود را بر کلیّت اثر حاکمیّت ببخشد. اما این تمامِ ماجرا نیست، و باید دانست که در یک اثر ادبی، حتی ممکن است که هر جمله نیز، لحن مجزای خود را داشته‌باشد؛ نمونه‌اش شعرهایی‌ هستند که دیالوگ دارند. از شاهکارهای تنوع لحن در جملات مختلفِ شعر، مجموعۀ «زندگی می‌گوید اما باز باید زیست...» مهدی اخوان‌ثالث است:

 

... شاتقی، آن روز ـ یادم نیست یا آن شب ـ

حالِ دیگر داشت

لعن‌زارِ وقتِ ما را، هر قدم با ما

دانۀ دشنام و نفرینی دگر می‌کاشت

 

باز می‌رفتیم و می‌رفتیم

روزِ دیگر، یا شبِ دیگر

هرکدام از ما

از همه، از هرچه می‌گفتیم

 

ـ «هی، فلانی! هیچ می‌دانی که زندان چیست؟»

شاتقی این‌بار

شیک‌پوشی تازه‌وارد را مخاطب داشت؛

دزدِ آقایی که می‌گفتند هفده کامیون تریاک دولت را

یک‌قلم خورده‌ست، اما بازهم زنده‌ است...

شاتقی او را مخاطب داشت

 

دزدِ آقا از خطاب شاتقی پرسید: «با بنده ا‌ست؟»

من به او گفتم: «بلی»، آن‌گاه،

دزدِ آقا پوزخندی زد،

که نمی‌شد گفت تُف در صورتش افتاده، یا خنده‌ است

 

 

 

به‌‌هرروی شاعر می‌تواند برای انتقال لحن و افشای موضعِ عاطفیِ خود ـ چه در کلیّت یک اثر و چه در سطور و بندهای جداگانه ـ تمهیداتی چند را به‌کار بگیرد، هم‌چون کاربرد قواعد و علائم نشانه‌گذاری (سجاوندی)، واحدهای زِبَرزنجیری (مکث، درنگ، تکیه)، علم عروض (وزن شعر)، تقطیع خاص سطرها، نشاندنِ کلمات کلیدی در مکان‌های خاص، و... که پرداختن به هریک از آن عوامل و تأثیری که بر لحن می‌گذارند، مجالی مجزا می‌طلبد.

 

گفتیم که انتخاب موضوع بر انتخاب لحن تأثیر می‌گذارد، و هم از این روست که به‌اندازۀ تنوعِ موضوعیِ شعر فارسی، با تنوع لحن نیز مواجهیم که نتیجۀ آن، اعلام موجودیت لحن‌های حماسی، غنایی، تعلیمی، عاطفی، متواضعانه، متضرعانه، متخاصمانه، بیم‌ناک، اندیش‌مندانه، روایی، و نیز لحن‌های ترکیبی است.

اما یکی از مهم‌ترین عواملِ مؤثر بر انتقالِ لحن، انتخابِ چیدمان نحویِ کلام است. شعر از هم‌نشینی مرتّب و منظّم واژه‌ها (در شرایطی کاملاً متفاوت با نثر) و توافقِ موسیقایی، آوایی و معناییِ آن‌ها آفریده می‌شود، و این یعنی اجرا. هم‌چنان ‌که از ترکیب و هماهنگیِ خاصِ رنگ‌ها، تابلویی خاص شکل می‌گیرد، شکلِ اجراییِ واژگان در زبان نیز می‌تواند سببِ خلقِ گونه‌ای خاص از شعر شود. مثلاً نوع حماسیِ زبانِ شاهنامه بیش از آن‌که از رکن‌های «فعولن‌ فعولن...» سرچشمه بگیرد ـ گذشته از عناصر معناشناختیِ پهلوانی و اسطوره‌ای ـ ناشی از شکل اجرای واژه‌ها روی خطِ ساختار است که منجر به تولیدِ لحنِ متناسب با موضوع می‌شود. درواقع اگر بحر متقارب می‌توانست به‌تنهایی حس و لحنِ شعری را حماسی کند، می‌بایست «بوستان» سعدی یا «به باغ همسفران» سپهری و بسیاری دیگر از آثاری که در این وزن سروده شده‌اند نیز حماسی می‌شدند.

نمونۀ خوبِ تفاوتِ چیدمان واژه‌های یکسان در دو شعر مختلف را می‌توان در بیتی از سعدی و بیتی منسوب به فردوسی سراغ گرفت که نشان‌دهندۀ اهمیت نحوۀ چینش کلمات است؛ آن‌جا که در روایتی (البته جعلی)، شبی سعدی، فردوسی را در خواب می‌بیند و این بیت را در وزنِ شاهنامه بر او می‌خوانَد:

خدا کشتی آن‌جا که خواهد بَرَد

وگـر ناخـدا جـامه بـر تـن درَد

 

و فردوسی به او می‌گوید که اگر من می‌خواستم این بیت را بنویسم، این‌گونه می‌نوشتم که:

 

بَرَد کشتی آن‌جا که خواهد خدای

دَرَد جـامه بـر تـن اگــر ناخـدای

 

که با این‌که هر دو بیت از وزن یک‌سان و کلمات یک‌سانی برخوردارند، می‌بینیم که نحوۀ چینش کلمات تا چه ‌اندازه بر ایجاد لحن حماسی در بیت منسوب به فردوسی تأثیر گذاشته‌است. هم‌چنین می‌توان به این بیت از فیض‌علی از شاعران سبک هندی اشاره کرد:

 

گـر بمیــرم در فــراق آن بـت بـالابلــند

پس بباید ساختن تابوت من از چوب سرو

 

که مضمون و واژگان آن را با چینشی دیگر در بیتی از حافظ می‌بینیم، درحالی‌‌که تفاوتِ تواناییِ انتقالِ لحن، و نیز فاصلۀ زیبایی‌شناختی دو بیت بر همگان آشکار است:

 

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید

که می‌رویـم به داغ بلـندبـالایــی

 

 

در علم معانی، دلایلی برای تقدّم و تأخّرِ برخی نقش‌های دستوری برشمرده‌اند که درحقیقت، آن جابه‌جایی‌های نحویِ ارکانِ جمله، از حوزۀ اختیارات و انتخاب‌های مؤلف‌اند برای انتقال مؤثرِ اندیشه، حس، منظور و مقصود او، و توجه دادنِ خوانندۀ اثر به مطلبی خاص. مثلاً در شیوه‌ای تحت‌عنوانِ «توضیحِ پایانی» که در زمرۀ «ایضاحِ بعد از ابهام» قرار می‌گیرد و کارکرد آن، رفعِ ابهام از کلامِ پیش از خود است، همین اختیارِ شاعر در انتخاب جای‌گاهِ عناصر نحوی کلام است که اجازه می‌دهد او واژه‌ای را در جایی بنشانَد که اهمیتی ویژه برایش ایجاد می‌کند. مثلاً آن‌جا که مهدی اخوان‌ثالث می‌گوید:

همان بهرامِ ورجاوند

که پیش از روزِ رستاخیز خواهد خاست،

هزاران کار خواهد کرد، نام‌آور

هزاران طُرفه خواهد زاد از او بشکوه

 

وقتی صفتِ «نام‌آور» را از موصوفِ «کار»، و صفتِ «بشکوه» را از موصوفِ «طُرفه» جدا می‌کند و آن‌ها را در انتهای جمله می‌نشانَد، یعنی در جایی‌ که ذهنِ مخاطبِ خوگرفته به موسیقی، انتظارِ دیدنِ کلمۀ مهمِ قافیه را دارد، درواقع به آن، تشخّصِ معناییِ خاصی می‌بخشد، و این توانایی، ناشی از انعطافی است که نحوِ زبان فارسی در جابه‌جاییِ اجزای جمله از خودش نشان می‌دهد، وگرنه اگر قرار بود همواره الگوهای نحویِ مألوف رعایت شوند، مؤلف با محدودیت‌های بسیاری در انتقال خواستِ خود مواجه می‌شد.

 


نویسنده : لیلا کردبچه

ارسال کننده مقاله : لیلا کردبچه
دیدگاه ها - ۱
زیبا زیلایی » یکشنبه 12 شهریور 1402
عالی بود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.