چيستي غزل نو - تصوير و تخيل (2) - توصيف حقيقي / حسنا محمدزاده



چگونگي تعامل شاعر با جهان و پديده‌ها

در فرآیند خلق تصویر، آنچه ديدني است اعم از اشياء، طبيعت، ساير جانداران، انسان‌ها و... وارد ذهن شاعر می‌شوند و از دنیای درون او ، از خلال احساسات و عواطف او و از صافی امیال و آرزوهای او عبور می‌کنند و رنگ و بوی ديگري به خود می‌گیرند، شاعر احوال خود را به ديده‌هايش منتقل می‌کند، چنان که گویی روحی ديگر در آن‌ها دمیده شده‌است؛ در اين راستا اشیاء، هويتي نو مي پذيرند و عواطفی را بر دوش می‌کشند، از این رو می‌توانند عواطف مخاطب را هم برانگیزانند، پس اشياء يا پديده هاي هنري با واقعي متفاوتند. شاعر بسته به احوالات خود، روابط گوناگونی با جهان برقرار می‌کند که به چند دستۀ مجزا قابل تقسیم‌ است: 1. توصیف  2. همدلی  3. یگانگی 4. حلول.

 با نمونه‌ ابياتي از «غزل نو» به تحليل و بررسي هر كدام از اين‌ها مي پردازيم تا در عين آشنايي با چگونگي تعامل شاعر با جهان بيرون، با شگردهاي تصويرپردازي در غزل نو هم بيشتر آشنا شويم.

1ـ توصيف

طبيعت و عناصر آن از ديرباز در آثار ادبي حضوري پررنگ داشته‌است و شاعران به طبيعت و پديده‌هاي آن توجه ويژه‌اي نشان داده‌اند.  شاعر براي وصف كردن آنچه مي‌بيند لازم است ارتباطي با آن برقرار كند. در زمان برقراري اين ارتباط از طريق وصف لازم نيست پيوندي عميق ميان ذات شاعر و پديده‌ها ايجاد شود، بلكه منِ شاعر از ديده‌هايش مجزاست و فقط ذهن او چون آيينه‌اي روبروي اجسام قرار مي‌گيرد و صورت آن‌ها را در زبان منعكس مي‌كند. اين انعكاس درجات مختلفي دارد، از اين رو توصيف را مي‌توان به دو نوع تقسيم كرد: توصيف حقيقي و توصيف مجازي. در توصيف‌هاي حقيقي، تصويري از موصوف از طريق رؤيت و با كمك حواسّ شاعر شكل مي‌گيرد، اما وصف مجازي، با تصرّف خيال و بر اساس تشبيه، استعاره و... صورت مي‌پذيرد و شاعر مي‌كوشد موصوف را با كمك آنچه در ذهنش مي‌گذرد، وصف كند.

1ـ 1. توصيف حقيقي

گاهي شاعر در امري بيروني اعم از شيء، طبيعت، انسان يا هرچيز وصف شدني ديگر، دخل و تصرفي نمي‌كند و از آن‌ها، شكلي بديع و نوظهور بيرون نمي‌آورد، بلكه آن را همان‌گونه كه در عالم بيرون از ذهن هست، به گونه‌اي شاعرانه به تصوير مي‌كشد، چنان كه گويي به جاي شعر با بوم نقاشي يا يكي از هنرهاي تجسّمي مواجهيم. آن چه منوچهري دامغاني ـ كه همگان او را با شعر پرآوازۀ «خزان» مي‌شناسند ـ در وصف طبيعت دارد، در ادبيات كهن ما كم نظير است:

خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است

باد خنك از جانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بين كه بر آن شاخ رزان است

گويي به مثل پيرهن رنگ‌رزان است

دهقان به تعجب سرانگشت گزان است

كاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

در اين رشته از مسمّط، همان چيزي كه در عالم بيرون هست، به وصف درآمده و دخل و تصرفي در آن صورت نگرفته‌است، فقط تصوير آن، از زاويۀ ديد شاعر روايت شده‌است. خزان و برگ و چمن و باغ و  گل در ذهن منوچهري همان است كه در عالم بيرون از ذهن است، اما شاعر با خوانش ويژۀ خود «برگ» را به شكل «پيرهن رنگ‌رز» ديده و فضايي تازه ترسيم كرده‌است. شاعران سبك خراساني معمولا به توصيف مستقيم طبيعت  توجه داشته‌اند. اينگونه توصيف‌ها كه بدون تصرّف خيال شكل مي‌گيرند، در غزل‌هاي نو «حسين منزوي» هم بازتاب خوبي دارند، مثل آنجا كه شاعر براي وصف معشوق و شوكت او، چيزي چون «معابد مشرق زمين» را در ذهن حاضر مي‌كند و مي‌گويد: «تو از معابد مشرق زمین عظیم‌تری/ کنون شکوه تو و بُهت من تماشایی‌ست» (منزوي، 1389: 24) يا  «گيسوي معشوق» در ذهن منزوي همان است كه در عالم بيرون از ذهن است، اما اينجا «رهاتر از آبشارها» به نظر شاعر آمده‌است يا «سپيدي سينۀ معشوق» از «خرمن ياس ميان سبزه‌ها» دلرباتر به نظر آمده‌است يا «خنده‌هاي معشوق» خوش‌صداتر از «صداي ريختن مي در جام» بوده است، در نتيجه براي وصف‌ خصوصيّات معشوق، از ديدني‌هاي ديگر كمك گرفته‌است:

ای گیسوان رهای تو از آبشاران رهاتر

چشمانت از چشمه‌سارانِ صافِ سحر با صفاتر

ای مرمر سینۀ تو در آن طرفه پیراهن سبز

از خرمن یاس در بستر سبزه‌ها دلرباتر

ای خنده‌های زلال تو در گوش ذرات جانم

از ریزش مِی به جام آسمانی‌تر و خوش‌صداتر

(منزوي، 1389: 23)

در جاي ديگر «خنده‌هاي معشوق» به شكل «آميزه‌اي از شيطنت‌ و خواب» وصف مي‌شود: «لبخند دلچسب شيرينت آميزه‌اي پاك/ از شيطنت‌هاي طفلي و خواب جواني» (همان: 41) تا شاعر بگويد خنده‌هاي تو در عين زيبايي، شيطنت هم دارند. خاصيّت وصف‌هاي حسّي و حقيقي اين است كه خصايل موصوف را با تداعي ديدني‌هاي ديگر به تصوير مي كشد. در توصيف‌هاي حقيقي پديده‌هاي جهانِ بيرون هويت خود را از دست نمي‌دهند و با همان شكل حقيقي وارد دنياي شعر مي‌شوند. از نمونه‌هاي يادشده پيداست كه في‌المثل «برگ رز»، «پيرهن رنگرز»، «معابد مشرق»، «گيسو»، «آبشار»، «خرمن ياس» و... خودشان هستند و شخصيتي ديگر نپذيرفته‌اند، اما خواهيم ديد كه در توصيف مجازي، پديده‌ها هويت حقيقي شان را از دست ميدهند و هويتي ديگر مي پذيرند.

 ادامه دارد....


نویسنده : حسنا محمدزاده

ارسال کننده مقاله : حسنا محمدزاده
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.