انتخاب در شعر ـ انتخاب زبان، زمان، مکان / لیلا کردبچه



شاعر به‌فراخور موضوع شعرش، زبان شعرش را نیز برمی‌گزیند. ممکن است انتخاب نوع زبان در این مرحله آگاهانه باشد، اما وجهِ غالب آن است که معمولاً موضوع، انتخاب‌کنندۀ اصلیِ ویژگی‌های بعدی است، و شاعر به‌طور ناخودآگاه آن‌ها را به‌کار می‌گیرد؛ یعنی پس از انتخاب موضوع، دایرۀ واژگان و ساختار نحویِ متناسب با آن، خودبه‌خود بر شعر تحمیل می‌شوند.

اما آن‌چه در این بخش مدنظرِ ماست، انتخاب نوع واژه‌ها و ساختار نحویِ زبان، در نخستین سطرهای یک شعر است که بر نوع واژه‌ها و ساختار نحوی در سطرهای بعد تأثیر مستقیم می‌گذارد. شاعر اگر در سطر اول بگوید «زی سرای خود فرودآمدم»، دیگر در سطر بعد نمی‌تواند بگوید «و کفش‌هایم را دمِ در کندم»، و باید در همان مسیری که به آن قدم گذاشته‌است، راهش را ادامه بدهد.

در این مرحله، شاعر دست به انتخابی زده که انتخاب‌های بعدیِ او را محدود می‌کند، و درواقع با انتخابِ نوعِ زبان در سطرهای آغازین، میله‌هایی به قفسِ شعر خود اضافه می‌کند که لحن و انتقال عاطفه و... را در خود به انحصار درمی‌آورَد.

حال ممکن است شاعر بخواهد در میانۀ مسیر، اقتدارِ زبانی خود را نشان بدهد و تعدادی از میله‌های قفس را کج کند یا بشکند، و گونۀ زبانیِ دیگری را به‌کار بگیرد؛ یعنی پس از نشان دادنِ تواناییِ خود در انتخاب یک گونۀ زبانی و پذیرشِ محدودیت‌های آن، حالا بخواهد اقتدارش را در شکستنِ آن محدودیت نشان بدهد، و پس از «هنجارشکنیِ اولیه» از زبان معیار، دست به «هنجارشکنیِ ثانویه» از زبانِ انتخابیِ خودش بزند؛ مانندِ کاری که مهدی اخوان‌ثالث در شعرِ «آنگاه پس از تندر»2 کرده‌است و با این‌که شعر را با واژه‌ها و ساختار نحویِ کهن آغاز کرده، اما در میانه، آن‌جا که دارد یکی از کابوس‌هایش را تعریف می‌کند، با ایجاد این بهانۀ ساختاری که عالمِ خواب و رؤیا و کابوس، پریشان و درهم‌جوش است و لزوماً بر آن، یک‌دستی از هیچ جنسی حاکم نیست، گریزهایی به زبان عامه می‌زند و لحن و ساختار نحوی زبان مردم را بسیار هوش‌مندانه وارد شعرش می‌کند و می‌گوید:

 

من می­گریزم سوی درهایی که می­بینم بازست،

اما پنجه‌ای خونین که پیدا نیست

از کیست،

تا می­رسم، در را به رویم کیپ می­بندد

 

و چند سطر بعد با آوردنِ: «آن‌گه تسلی می‌دهم خود را که این خواب و خیالی بود»، باز تأکید می‌کند که این ناهم‌خوانیِ زبانی، در عالمِ پریشانِ کابوس رخ داده‌است. و برعکسِ این شیوه نیز نمونه‌های بسیاری وجود دارد؛ این‌که شعری با زبان امروز سروده می‌شود، اما جایی‌که پای یک شخصیت قدیمی یا یک فضای قدیمی به شعر باز می‌شود، دایرۀ واژگان و ساختار نحوی، به قرن‌ها قبل بازمی‌گردد؛ مانندِ کاری که عباس صفاری در شعرِ «شامِ شنبه‌شب»3 کرده‌است و با این‌که شعر را با واژه‌ها و ساختار نحویِ امروز آغاز کرده، اما در میانه، آن‌جا که به قونیه می‌رسد، از «نرگسِ چشم» سخن می‌گوید:

پیاز را من رنده می‌کنم

که چشمۀ اشکم خشک نشود

سیب‌زمینی‌ها را تو پوست بکن

که شعبده می‌کنی با پوست

 

به نصرت‌علی‌خانِ قوّال هم مجال بده

پنجره‌ای به قونیه برایمان باز کند

آراسته به نرگس‌های خمارِ چشم و

چند کبوترِ نامه‌بر...

 

 

 

اما

شگفت‌آور است که بدانیم همان‌طور که در یک روایتِ داستانی، انتخاب زمان و مکان، از عوامل سازندۀ فضا هستند، حتی در اثری که روایت داستانی ندارد هم، زمان و مکان به‌گونۀ دیگری حضور دارند و دخیل در امرِ آفرینش‌اند. توضیح این‌که:

1. وقتی مهدی اخوان‌ثالث برای سرایش شعرهایش، به‌ویژه آن شعرهایی که زیربنای مضمونیِ وابسته به تاریخ و حماسه و ملی‌گرایی دارند، زبانی متعلق به قرن‌ها پیش را برمی‌گزیند، عملاً محدودۀ زمانیِ خاصی را برای زیست شاعرانۀ اثرِ خود انتخاب، و شعرش را با آن «زمان‌مند» می‌کند، و حتی وقتی در سال‌های پس از کودتای 1332، شعری دربارۀ شکست سیاسی می‌نویسد، با «زمان‌مند» کردن زبانِ آن، و بازگرداندنِ آن به اعماق تاریخ، گویی از شکستی به‌قدمت تاریخ سخن می‌گوید.

2. و هنگامی‌ که شهریار، منظومۀ «حیدربابایه سلام» را به زبان ترکی می‌نویسد، عملاً کاربرانِ زبانیِ متعلق به محدودۀ جغرافیایی خاصی را به‌‌عنوان جامعۀ هدف خود انتخاب، و حوزۀ مخاطبان شعرش را با آن «مکان‌مند» می‌کند. و همین‌طور آن‌جا که نیمایوشیج و منوچهر آتشی و دیگران، انبوهی از لغات و اصطلاحاتِ متعلق به زادبوم خود را وارد شعری می‌کنند که به زبان معیار می‌نویسند، این کار درواقع همان تسرّی دادنِ مکان محبوب خود به زیست‌بومِ مخاطبان‌شان است.

گرچه نباید فراموش کنیم شاعری که با انتخابِ محدودۀ زمانی و مکانی برای زبان شعرش، دست به انتخاب مخاطبان شعرش می‌‌زند، در همان‌حال بخشی از مخاطبانش را نیز از دست می‌دهد. به‌عنوان مثال مهدی اخوان‌ثالث با انتخاب زبان کهن‌گرا، مخاطبانی را انتخاب می‌کند که از درجه‌ای از فرهیختگی برخوردارند و تا حدّی ادبیات و تاریخ و اسطوره و... می‌دانند. درواقع او خود هرگز توقع نداشته‌است که «آخر شاهنامه‌»اش را یک خوانندۀ عادی که شعرهای مهدی سهیلی را می‌خوانده و لذت می‌برده، بخواند و بفهمد، و شهریار هم با انتخابِ زبان ترکی برای سرایش برخی شعرهایش، قطعاً توقع نداشته که منِ فارسی‌زبان، آن‌ها را بخوانم و بفهمم.

اما در این میان می‌توان تلفیق و پیوند و هماهنگیْ میان آن دو جامعۀ زبانیِ کوچک‌تر و بزرگ‌تر برقرار کرد؛ چنان‌که نیمایوشیج یک قورباغۀ درختی کوچکِ مازندرانی را مأمور می‌کند که برود و در یک شعر فارسی، طوری خبر از آمدنِ یک روزِ بارانی بدهد، که هیچ فارسی‌زبانی نتواند به‌جای «داروگ» واژۀ دیگری بگذارد، و «داروگ» می‌شود یکی از نمادهای امیدواری در شعر:

 

خشک آمد کشت‌گاه من

در جوارِ کشتِ همسایه

گرچه می‌گویند: «می‌گریند روی ساحلِ نزدیک

سوگ‌واران در میان سوگ‌واران»،

قاصد روزانِ ابری، داروگ!

کی می‌رسد باران؟

 

بر بساطی که بساطی نیست

در درونِ کومۀ تاریکِ من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست

و جِدارِ دنده‌های نِیْ به دیوارِ اتاقم دارد از خشکی‌ش می‌ترکد

ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ

قاصدِ روزان ابری، داروگ!

کی می‌رسد باران؟


نویسنده : لیلا کردبچه

ارسال کننده مقاله : لیلا کردبچه
دیدگاه ها - ۱
حسین رهنما » جمعه 17 شهریور 1402
با توجه به متن ارائه شده درباره انتخاب زبان، زمان و مکان در شعر، نکات منفی زیر می‌توان اشاره کرد: - تحلیل بیش از حد تئوریک و کمبود مثال‌های بیشتر برای برخی ادعاها. - تمرکز زیاد روی شاعران کلاسیک و کمتر بررسی شاعران معاصر. - عدم بررسی تاثیر عواملی مثل جنسیت، طبقه اجتماعی و سیاسی بر انتخاب زبان. - ذکر مختصر اثرات مثبت و منفی انتخاب زبان بر مخاطبان. - فقدان بحث و ارزیابی انتقادی در مورد نظریه‌ها و دیدگاه‌ها. - ساختار نوشتار کمی بی‌نظم و گاهی مبهم. - کمبود مراجع و استناد به منابع تخصصی.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.