سایۀ منزوی / محمدخلیل طالبان پور



سایۀ منزوی

بررسی دو غزل از منزوی و سایه

چگونه باغ تو باور کند بهاران را؟
که سال ها نچشیده است، طعم باران را

گمان مبر که چراغان کنند، دیگر بار
شکفته‌ها تن عریان شاخساران را

و یا ز روی چمن بسترد دوباره نسیم
غبار خستگی روز و روزگاران را

درخت‌های کهن‌ساقه، ساقه‌دار شدند
به دار کرده بر اینان تن هزاران را

غبار مرگ به رگ‌های باغ خشکانید
زلال جاری آواز جویباران را

نگاه کن گل من! باغبان باغت را
و شانه‌هایش آن رُستگاه ماران را

گرفتم این که شکفتی و بارور گشتی
چگونه می‌بری از یاد داغ یاران را؟

درخت کوچک من! ای درخت کوچک من !
صبور باش و فراموش کن بهاران را

به خیره گوش مخوابان، از این سوی دیوار
صلای سُمّ سمندان ِشهسواران را

سوار سبز ِتو هرگز نخواهد آمد، آه !
به خیره خیره مبر رنج انتظاران را ! (1347) (منزوی، 1395: 28-29)

 

با اين غروب از غم سبز چمن بگو
اندوه سبزه‌های پريشان به من بگو
انديشه‌های سوختۀ ارغوان ببين
رمز خيال سوختگان بی‌سخن بگو
آن شد که سر به شانۀ شمشاد می‌گذاشت
آغوش خاک و بی‌کسی نسترن بگو
شوق جوانه رفت ز ياد درخت پير
اي باد نوبهار ز عهد کهن بگو
آن آب رفته باز نيايد به جوی خشک
با چشم تر ز تشنگی ياسمن بگو
از ساقيان بزم طربخانۀ صبوح
با خامشان غمزدۀ انجمن بگو
زان مژده گو که صد گل سوری به سينه داشت
وين موج خون که می‌زندش در دهن بگو
سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
اين ماجرا به آينۀ دل‌شکن بگو
آن سرخ و سبز سايه بنفش و کبود شد
سرو سياه من ز غروب چمن بگو (تهران – آبان 1368) (ابتهاج، 1385: 215-216)

منزوی و سایه، بی‌گمان دو تن از شاعران و غزل‌سرایان بزرگ زبان فارسی در دورۀ معاصر به شمار می‌آیند، به تعبیر شفیعی کدکنی در مقدمۀ «آینه در آینه»: «کدام فارسی‌زبان را می‌شناسیم که تکه شعری از غزل‌ها یا ترانه‌های سایه را از بر نداشته باشد؟» و یا کدام شاعر معاصر است که تحت تأثیر تازگی زبان و آفرینندگی تصاویر منزوی نباشد؟ دربارۀ شعر و غزل این دو بزرگ، فراوان نوشته‌اند، یک نمونۀ موفق پایان‌نامۀ ارشد هاجر امامی بندپی در دانشگاه مازندران به راهنمایی حسین حسن‌پور آلاشتی  با عنوان «تحلیل تطبیقی سبک شناسیک غزل هوشنگ ابتهاج و غزل حسین منزوی» (1390) است. نگارنده می‌خواهم در این نوشتار به چند نکتۀ بلاغی و زبانی دو غزل اشاره کنم.

همان‌گونه که تاریخ سرایش اشعار را می‌بینیم، غزل منزوی بیست سال پیش از غزل سایه سروده شده است. فضای چیرۀ هر دو غزل «باغ و خزان» است، هر دو شاعر برای تصویر سمبلیک جامعه و احوالات خویش متوسل به تصاویری از بوستان و پاییز حاکم بر آن رفته‌اند، اما با این که برساختۀ هر دو زیباست، تفاوت‌هایی چشمگیر باهم دارند:

  1. زبان:

زبان سایه سمت وسویی به گذشته دارد و زبان منزوی، آینده را ترسیم می‌کند. این شاید بزرگترین تفاوت زبانی دو شاعر باشد. در بیت نخست غزل سایه:

با اين غروب از غم سبز چمن بگو

اندوه سبزه‌های پريشان به من بگو

اگر چه با واژه‌های «سبز» و «سبزه»، شاعر کوشیده است معنای امروزی‌تری از «چمن» ارائه نماید، اما با توجه به پیوند ابیات پسین، مخاطب باید کم و بیش با معنای کهن این واژه هم آشنایی داشته باشد. باری، «چمن» در شعر قدما بدین معناست: «نشستنگاه میان باغ که پیرامون آن درختان نشانند و در میانش سه برگه و گل‌ها کارند» (دهخدا و شمیسا، 1388: 319). یا این که کاربرد «گل سوری» مخاطب را به اشعار قدما پیوند می‌زند:

بهر صبوح از درم مست درآمد نگار

غالیه برده پگاه بر گل سوری به کار (خاقانی، 1388: 182)

این بیت نیز تأکیدی است بر زبان کهن سایه:

از ساقيان بزم طربخانۀ صبوح

با خامشان غمزدۀ انجمن بگو

اما در منزوی، با اینکه این شعر مربوط به دوره‌های نخست شاعری اوست و هنوز زبان در مسیر تکامل است، تازگی و رو به آینده بودن آن کاملاً مشخص است. زبان از حالت ضابطه‌مند دستوری خود به جز به ضرورت قافیه خارج نشده است، یعنی مثلاً در همان مصراع نخست، جمله در اصل چنین بوده است:

چگونه باغ تو بهاران را باور کند؟

که به ضرورت قافیه بدین شکل درآمده:

چگونه باغ تو باور کند بهاران را؟

به جز در سه چهار مصرع، تمام جملات از لحاظ دستوری، ساختی درست و سالم دارند، و این موضوع خوانش شعر را بسیار راحت و روان می‌کند. نکتۀ دیگر موسیقی زبان منزوی است، که به خیال خلاق شعر او مربوط می‌شود:

گرفتم اینکه شکفتی و بارور گشتی

چگونه می‌بری از یاد داغ یاران را؟

می‌توان فراوان دربارۀ زبان این دو شاعر با تکیه بر دیگر آثارشان نوشت، اما با توجه به محدودیت به سراغ بلاغت می‌روم:

  1. بلاغت:

در شعر منزوی آرایه‌های علم بیان، پا به پای معانی و بدیع معنوی می‌آیند. در بیت نخست «طعم باران» استعارۀ مکنیه‌ای زیباست، اما پرسش کوبندۀ او از مخاطب این زیبایی را دوچندان کرده است:

چگونه باغ تو باور کند بهاران را؟

تا مخاطب بیاندیشد و پاسخی بدهد، با مصرع دوم روبرو می‌شود:

که سال‌ها نچشیده است طعم باران را

اینجا با انسان‌انگاری باغ و خشکسالی و قحط آسمان شاعر ضربۀ نخستین را وارد می‌کند و مخاطب می‌خواهد دربارۀ این باغ بیشتر بداند. اما در شعر سایه با جملۀ امری:

با این غروب از غم سبز چمن بگو ...

خواننده درگیری عاطفی و ذهنی کمتری پیدا می‌کند. این در حالی است که منزوی از بیت پنجم، اعضای باغ را مخاطب قرار داده و با آنها سخن می‌گوید، با «گل» و «درخت» همزبانی می‌کند. از بدیع لفظی که بگذریم، همانند «مرگ» و «رگ» یا واج‌آرایی صدای «س» در «صلای سم سمندان شهسواران را»، یا تکرار «درخت کوچک من»، در حوزۀ بدیع معنوی نیز غزل منزوی درخشان است. بیت ششم تضادی سمبلیک دارد؛ «باغبان باغ»، «شانه‌هایش، رستنگاه ماران» شده است، باری «ضحاک» را تصویر می‌کند، از منفورترین چهره‌های شاهنامه، که بوسۀ ابلیس در لباس خوانسالار بر شانۀ برهنۀ او، به تعبیر فردوسی چنان می‌کند که:

دو مار سیاه از دو کتفش برست

غمی گشت و از هر سویی چاره جست (سعیدی سیرجانی، 1368: 72)

یا در بیت آخر با تعبیر « سوار سبز» مخاطب را به منجی پیوند می‌زند.

در شعر سایه، صنایع هم مانند زبان بیشتر رو به سوی گذشته دارند و آرایۀ چیره در این غزل، استعارۀ مکنیه و انواع آن همانند انسان‌انگاری و طبیعت‌انگاری است. سخن گفتن با آینه، شوق جوانه از یاد درخت پیر رفتن، تشنگی یاسمن و ... . به نظر نگارنده سایۀ منزوی حتی اشعار بزرگانی چون ابتهاج را نیز فراگرفته است.

  • ابتهاج، امیرهوشنگ (1385)، آینه در آینه (برگزیده شعر)، به انتخاب محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: چشمه
  • خاقانی، افضل‌الدین (1388)، دیوان خاقانی، به کوشش ضیاء‌الدین سجادی، تهران: زوار
  • سعیدی سیرجانی، علی اکبر (1368)، ضحاک ماردوش از شاهنامه فردوسی، تهران: نو
  • شمیسا، سیروس (1388)، یادداشت‌های حافظ، تهران: علم
  • منزوی، حسین (1395)، مجموعه اشعار، به کوشش محمد فتحی، تهران: نگاه

 


نویسنده : محمدخلیل طالبان پور

ارسال کننده مقاله : محمدخلیل طالبان پور
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.