انتخاب در شعر ـ 15 ـ بررسی اهمیت انتخاب در شعری از سارا محمدی‌اردهالی / لیلا کردبچه



هیچ مردی نمی‌خواهد عاشق زنی شود

این جمله، به‌عنوان جملۀ آغازین یک شعر، تنها یک مسیر را پیشِ‌پای مخاطب باز می‌کند: شعر دربارۀ دل‌زدگی از عشق است، و به‌طور مشخص، دربارۀ دل‌زدگیِ مردان از عشقِ زنان. یعنی ادامۀ این شعر، می‌تواند منحصراً در «نکوهش عشق» باشد، اما این‌که این دل‌زدگی از عشقِ زنان به چه دلیلی ممکن است ایجاد شده‌باشد، می‌تواند شاعر، شعر، و مخاطب را در ادامۀ مسیر پیش ببرَد، یا این‌که حتی آن مسیرِ اصلی را به‌سمت مسیری فرعی هدایت کند؛ مثل این‌که دلیلِ آن دل‌زدگی، بی‌وفاییِ زنان باشد، و ادامۀ شعر در مسیرِ «نکوهش بی‌وفایی» پیش برود، یا این‌که دلیلِ آن دل‌زدگی، حساسیت و زودرنجی و بدبینیِ زنان باشد، و شعر در مسیر «نکوهشِ زودرنجی و بدبینی» ادامه یابد. و البته یک مسیرِ فرعیِ دیگر را نیز نباید از نظر دور نگه داریم؛ و آن این‌که شاعر بخواهد بگوید «هیچ مردی نمی‌خواهد عاشق زنی شود، اما سرنوشت سرانجام کارِ خودش را می‌کند»، و ادامۀ شعر در مسیر «پرداختن به تقدیر و سرنوشت و بی‌اختیاریِ انسان در برابر تقدیر» باشد.

 

که در سیرک کار می‌کند

می‌بینیم که شاعر، قدم در هیچ‌یک از مسیرهایی که به‌‌طور پیش‌فرض و بالقوه در ذهن ما ساخته‌بود نگذاشت، و مسیر اصلی را دقیقاً با سطر دوم ایجاد کرد: «هیچ مردی نمی‌خواهد عاشق زنی شود که در سیرک کار می‌کند».

اما مگر کار کردن در سیرک، چه ویژگی‌هایی دارد که مرد از آن گریزان است؟

باید بر نمایش‌هایی که در سیرک، توسط انسان‌ها اجرا می‌شود تأمل کنیم: نمایشِ دلقک‌ها، آکروبات‌بازی، شعبده‌بازی، بندبازی، پرتاب چاقو، و... و فکر می‌کنیم کدام‌یک از این اجراهای نمایشی ممکن است مرد را از این‌که عاشق اجراکنندۀ آن بشود، بیم‌ناک، منزجر، یا پشیمان کرده‌باشد؟ شاید به‌عنوان تعقیب‌کنندۀ شاعر در مسیر ساختار، فکر ‌کنیم آن مرد از شعبده‌بازی و پرتاب چاقو احساس خطر می‌کند و نمی‌خواهد عاشق زنی بشود که در سیرک، چنین کارهایی انجام می‌دهد.

 

از آن زن‌ها که باید روی طناب راه بروند

این سطر نشان می‌دهد که «زن» مشخصاً «بندباز» است و «مرد»، نگران خود نیست که بخواهد از اجراهایی که خطری را متوجهِ او می‌کنند بیم‌ناک و منزجر باشد. او به‌طور مشخص نگران «زن» است، و این نگرانی را در دو سطر بعدی نیز حمایت می‌کند:

 

عاشق زنی شود که هرلحظه ممکن است سقوط کند

بله، هیچ مردی نمی‌خواهد عاشق زنی بشود که در حال خطر کردن است و هرلحظه ممکن است آسیب ببیند؛ زنی که دست به کاری می‌زند که خطری را متوجهش می‌کند، بی‌آن‌که کاری از مردِ مقابلش بربیاید. پس آن مرد، در مواجهه با زنی که دارد در سیرک کار می‌کند، روی طناب راه می‌رود و هرلحظه ممکن است سقوط کند، و مرد می‌داند که دل‌بستۀ او شدن، آسیب‌های عاطفی عمیقی را متوجه او خواهد کرد، چه باید بکند؟ درحالی‌‌که به‌وضوح می‌بینیم که ذهن آن مرد، درگیر آن زن است و با این‌که می‌گوید نمی‌خواهد عاشقش بشود، اما لحظه‌به‌لحظۀ عمل‌کردش را با نگرانی رصد می‌کند.

آن مرد چه می‌کند؟ آیا زنی را که تا این حد نگرانش است، از خطر برحذر می‌دارد تا در وضعیتی امن و آرام به او عشق بورزد؟ آیا کاملاً بی‌خیالش می‌شود و راهش را می‌گیرد و می‌رود؟ یا مثل «دیگران» به تماشای راه رفتنِ او روی طناب می‌نشیند؟ اما چرا «دیگران»؟ آیا این «دیگران» همان «آن‌ها»ی شعر نزار قبانی نیستند؟ آن‌جا که می‌گوید: «همۀ آن‌ها که مرا می‌شناسند می‌دانند آدمِ حسودی هستم. و همۀ آن‌ها که تو را می‌شناسند... لعنت به همۀ آن‌هایی که تو را می‌شناسند». و بله! جرقۀ مسیر تازه‌ای در ذهن شاعر زده می‌شود: «دیگران!». اصلاً «دیگران» چه‌کار دارند وسط این ماجرا؟ چرا باید سروکلۀ «دیگران» وسطِ این ماجرای عشقی پیدا بشود؟ «دیگران»ی که آن‌قدر حسادت راوی را برمی‌انگیزند، که مسیر شعر را عوض می‌کند:

 

و اگر سقوط نکند

هزاران نفر برایش کف می‌زنند

و آن «دیگران» که اینجا به‌شکلی تکثیرشده به‌شکلِ «هزاران ‌نفر» معرفی شده‌اند، سرانجام کار خودشان را کردند و مسیر ساختار شعر را تغییر دادند. هیچ مردی نمی‌خواهد عاشق زنی بشود که تحسین «دیگران» را برمی‌انگیزد! و این رشک در برابر «دیگران»، عاشق شدن، نگرانِ خود بودن، نگرانِ زن بودن، و بی‌نیازیِ زن از حمایت او را یک‌سره تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و شعر را به مسیری می‌برَد که تا پیش از دو سطرِ پایانی، با هیچ مقدمه‌ای نمی‌شد آن را پیش‌بینی کرد. و این نوع خلقِ ناگهانیِ مسیر تازه در ساختار شعر، تنها پس از شناخت کامل ساختار شعر، و بارها و بارها قدم گذاشتن در مسیرهای قابل‌تصور و غیرقابل‌تصورِ آن امکان‌پذیر است.

 

هیچ مردی نمی‌خواهد

عاشق زنی شود

که در سیرک کار می‌کند

از آن زن‌ها که باید روی طناب راه بروند

 

عاشق زنی شود

که هرلحظه ممکن است سقوط کند

و اگر سقوط نکند

هزاران نفر برایش کف می‌زنند.


نویسنده : لیلا کردبچه

ارسال کننده مقاله : لیلا کردبچه
دیدگاه ها - ۲
اسحق فتحی » چهارشنبه 18 بهمن 1402
بسیار عالی بود نقد بسیار رسا و تأثیرگذار و خواندنی و چه شعر زیبایی... دستمریزاد
معصومه قلی پور » سه شنبه 21 آذر 1402
بسیار عالی بود بهره ی فراوان بردیم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.