از عطایای عطّار (۱۵) / امیر مرادی



از عطایای عطّار (15)

مجموعه‌یادداشت‌هایی دربارۀ رباعیات مختارنامه


**قرار است در مجموعه‌یادداشت‌های «از عطایای عطّار» به بیان نکاتی دربارۀ برخی از رباعیات عطّار نیشابوری در کتاب مختارنامه بپردازم. دربارۀ ضرورت و شیوۀ کار، می‌توانید در صورت صلاحدید، شمارۀ 1 این یادداشت‌ها را بخوانید. **

 

«بس رنج کشم طرب نمی‌دانم چیست

رنجوری را سبب نمی‌دانم چیست

پیش و پس روز و شب نمی‌دانم

کاری‌ست عجب، عجب نمی‌دانم چیست» (باب نهم، رباعی 440)

شاعر ترکیب «نمی‌دانم چیست» را به زیبایی از گفتار عامّه گرفته است و با قرار دادن آن در جایگاه ردیف، کار سختی را برگزیده است. وقتی ردیف بخشی از کشف زبانی شاعر باشد، کار او برای سامان دادن رباعی ساده نیست، چون کاملاً بیم آن می‌رود که ردیف پس از مصراع اوّل یا دوم، نمک خود را از دست بدهد. ببینم عطّار با این رباعی چه کرده است.

از ویراستاری این‌گونه برنمی‌آید و بعید هم هست عطّار «رنج‌کش» را به عنوان یک صفت مرکّب به کار برده باشد. احتمالاً منظور او این است که «بس که رنج می‌کشم، طرب نمی‌دانم چیست». مصراع اوّل، مصراعی عاطفی است و به نوعی مخاطب را در غم شاعر شریک می‌کند. عبارت هم از آن عباراتی که عموم انسان‌ها یا دربارۀ خویش گفته‌اند یا خواهند گفت! حرکت فرمی عطّار پس از این مصراع، وام گرفتن «رنج» از مصراع نخست و ساخت «رنجور» در مصراع دوم است. رنجور واژه‌ای وندی است که «ور» در آن پسوند دارندگی است (مثل گنجور، دانشور و واژه‌هایی دیگر). هم به دلیل قافیه و هم به دلیل زبان عطّار، «را» هم در این مصراع بسیار خوش نشسته است. به این گونۀ «را» حتماً می‌دانید «را فکّ اضافه» می‌گویند که جایگزین کسره می‌شود و بین دو جزء ترکیب اضافی فاصله می‌اندازد (ترکیب در اصل «سببِ رنجوری» بوده است). در مجموع، به گمانم بیت نخست عطّار، عاقبت به خیر شده است.

تکنیک عطّار در مصراع پایانی، استفاده از آرایۀ «تکرار» است. دقّت کنید تکرار «عجب»ها بلافاصله اتّفاق افتاده است امّا نکته اینجاست که اوّلاً این دو «عجب» در دو جملۀ کوتاه جداگانه استفاده شده‌اند و ثانیاً نقش دستوری آن‌ها متفاوت است و ثالثاً «عجب» دوم را همین می‌توان به عنوان یک شبه‌جمله خواند (عجب! نمی‌دانم چیست) و هم به شکل عادّی، همان‌گونه که «طرب و سبب» را در دو مصراع دیگر می‌خوانیم.

توجّه هنرمندانۀ عطّار به مصراع چهارم، هرگز باعث نشده است که از مصراع سوم غفلت کند. در مصراع سوم چه اتّفاقی افتاده است؟ شاعر نخست مفهوم رباعی را پیش چشم خود آورده است: اعجاب و حیرت. در باب «حیرت و سرگشتگی» هم به سر می‌بریم. عطّار با استفاده از دو ترکیب معطوف (پیش و پس/ روز و شب) در امتداد یکدیگر، به مصراع سوم سرعت بخشیده است و با این کار، در پی آن است که مفهوم مورد نظر خود را تشدید کند. مصراع از آن مصراع‌هایی است که ممکن است مخاطب را به اشتباه خوانشی بیندازد و این یعنی عطّار کار خود را در تأکید بر سرگشتگی زبان، درست انجام داده است.

 

«من زین دل بی‌خبر به جان آمده‌ام

وز جان ستم‌کش به فغان آمده‌ام

چون کار جهان با من و بی من یکسانست

پس من به چه کار در جهان آمده‌ام» (باب نهم، رباعی 462)

در مصراع چهارم «پس» را ببینید. بسیار امروزین است. فضا هم یادآور فضای رباعیات خیّام است و به شیوۀ خیّام هم حرف رباعی، در عین عمیق بودن، ساده و روان است؛ آن‌قدر ساده و روان که پشت سر هم آمدن سه ساکن در کلمۀ «یکسانست» در انتهای مصراع سوم چندان به چشم نمی‌آید.

آنچه از نظر ساختاری و فرمی، در این شعر قابل بحث است، بیت اوّل آن است. آنچه می‌بینید را ساده‌سازی کنید. عطّار در مصراع نخست چه گفته است؟ «من از دل بی‌خبر خود به جان آمده‌ام و از جان ستم‌کش خود به فغان آمده‌ام». واضح است که حرف این دو مصراع، کلیدی نیست و هر دو مصراع، به شکل مقدّمه سروده شده‌اند و می‌توانستند مصراع‌های دیگری باشند. هنرمندی ظریف عطّار در به‌کارگیری فرمی یکسان در مصراع اوّل و دوم، استفاده از «من» در ابتدای رباعی است. این «من» هم عطّار را از شباهت فرمی در این دو مصراع، تا حدّی نجات داده است (مثلاً شاعر می‌توانست بگوید: زین دل، دل بی‌خبر به جان آمده‌ام) و هم با این «من» در مصراع سوم و چهارم کار دارد و کلیدی که در ابتدای رباعی به دست مخاطب می‌دهد، در بیت دوم، کارآمد است.


نویسنده : امیر مرادی

ارسال کننده مقاله : امیر مرادی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.