از عطایای عطّار (۱۹) / امیر مرادی



**قرار است در مجموعه‌یادداشت‌های «از عطایای عطّار» به بیان نکاتی دربارۀ برخی از رباعیات عطّار نیشابوری در کتاب مختارنامه بپردازم. دربارۀ ضرورت و شیوۀ کار، می‌توانید در صورت صلاحدید، شمارۀ 1 این یادداشت‌ها را بخوانید. **

 

«هرچند دریغ صدهزار است هنوز

زین بیش دریغ بر شمار است هنوز

هر روز هزار بار خود را کشتم

وین کافر نفس برقرار است هنوز» (باب دوازدهم، رباعی 545)

اوّلین کلمۀ هر بیت، نقش تعیین‌کننده‌ای در ادامۀ روند سرایش دارد. وقتی این اوّلین کلمه، اوّلین کلمۀ رباعی باشد، این نقش تعیین‌کننده پررنگ‌تر هم خواهد شد، چون علاوه بر ارزش ذاتی و مستقل بیت نخست، این بیت روی بیت دوم نیز معمولاً اثرگذار است و در بسیاری از فرم‌های رباعی، بیت دوم تحت تأثیر مستقیمِ فرمی یا دست‌کم محتوایی بیت نخست قرار دارد.

کسانی که با رباعی بیشتر سر و کار داشته‌اند حتماً کلمات و عباراتی مثل «یک عمر»، «عمری‌ست» و «با آنکه» را در ابتدای رباعی زیاد دیده‌اند. یکی از این آغازگرها نیز «هرچند» است که بویژه در دوران معاصر و یکی دو دهۀ اخیر به شدّت در رباعی پرکاربرد بوده است. این کاربرد فراوان هیچ اشکالی ندارد ولی گاهی ناشی از ایده نداشتن برای آغاز رباعیاتی است که بیت دوم قابل‌قبولی دارند. بگذریم.

«هرچند» کمی غلط‌انداز است. باید دقّت کنیم که وقتی از آن استفاده می‌کنیم، دیگر در مصراع بعدی نیازی به کلماتی مثل «با این همه» یا «امّا، ولی» نداریم؛ خود «هرچند» در ذات خود، این تعابیر را گنجانده است و شاعر فقط باید در مصراع دوم چیزی بگوید که با وجود تحقّق مصراع اوّل، هنوز باقی است. ببینید که عطّار هم چیزی در ابتدای مصراع دوم نیاورده است: «هرچند هنوز صدهزار دریغ دارم، از این بیش، دریغ‌هایی در صف شمارش دارم». در صورتی که در ابتدای مصراع دوم قصد استفاده از «امّا، ولی» داریم، هیچ نیازی به «هرچند» در ابتدای رباعی نیست.

موضوع این باب مختارنامه، مذّمت نفس و شکایت از آن است و بیت دوم رباعی، بیت خوبی است. خصوصاً ترکیب «کافر نفس» بسیار خوش‌ساخت از کار درآمده و با آنکه «نفس کافر» را هم در دل خود دارد، چیزی هم افزون دارد؛ «نفس» به حدّی تشخّص یافته که می‌توان آن را یک کافر جداگانه دانست! بیت اوّل را امّا بیشتر پسندیدم. «هرچند» کارراه‌انداز ابتدای رباعی، به عطّار این فرصت را داده است که حرف خود را به سادگی امّا با عمق اثری بالا، بدون هیچ کم و زیادی، بیان کند. فقط اگر جای شاعر بودم، سعی می‌کردم «هزار» را در مصراع سوم نیاورم. یک بار این کلمه در مصراع نخست آمده و خوب هم نقش خود را ایفا کرده و دوباره آوردنش، چندان خالی از بی‌احتیاطی ادبی نیست.

 

«ماییم به امر، پای ناآورده

یک عذر گره‌گشای ناآورده

هر روز هزار عهد محکم بسته

وآن‌گاه یکی بجای ناآورده» (باب دوازدهم، رباعی 566)

این رباعی، کشف تصویری مهمّی دارد؟ نه. کشف زبانی مهمّی دارد؟ نه. اصلاً رباعی خوبی است؟ بله. خوب است و این خوب بودن ناشی از کشف تصویری و زبانی نیست. هیچ لزومی هم ندارد که هر رباعی‌سرایی خود را ملزم بداند که در هر رباعی، هویجی یا خرگوشی از کلاه جادوگری خویش دربیاورد. آن‌قدر شعر کلاسیک برای شاعر الزامات متعدّد دارد که دیگر لازم نیست مخاطب هم با انتظارات خود، چیزی بر آن بیفزاید.

این رباعی، یک حال گذراست که احتمالاً به همۀ انسان‌ها دست داده و هر کسی، به تناسب میزان رصد شخصیت خویش، احساس کرده که در راهی نتوانسته درست پیش برود یا با وجود تلاش بی‌شائبه‌ای که داشته، وضعیت محیط او را از پای انداخته است. چه کار می‌توان کرد؟ نمی‌شود قول نداد ولی می‌شود با اعتراف به این زیر قول زدن، کمی از رنج نرسیدن و شرمندگی پیمان‌شکنی کاست. عطّار هم همین کار را کرده است: «ما همانانیم که به راه نیامدیم و هیچ عذر قابل‌قبولی هم نداریم و با وجود آنکه هزاران بار عهد بستیم، حتّی یکی از عهود هم نبود که به جایش بیاوریم.» همین!

کار شاعر گاهی منجمد کردن حسّ است در حصار ابیات و کلمات. شاعر حس را منجمد می‌کند ولی هر بار در هر زمانی، کسی به آن شعر دست یابد و بازش بخواند، انگار که یخ آن دوباره باز شود و تازه شود. کلمات از این منظر هیچ شباهتی به موادّ غذایی منجمد ندارند؛ حتّی اگر قرن‌ها از بازگشایی یخ آنان بگذرد، هنگام استفاده همان خواص گذشته و بل بیشتر- را دارند.


نویسنده : امیر مرادی

ارسال کننده مقاله : امیر مرادی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.