فضاسازی




عنوان مجموعه اشعار : گم شده در تهی...
شاعر : نازنین زهرا حاصلی


عنوان شعر اول : آسان نشد...
رفتی و این زندگی بعد از شما آسان نشد
درد و زخم هجر تو، بدتر شد و درمان نشد

گرچه حاشا می‌کنم دائم که از عشق‌ات پُرم
آه، مهر و عشق تو در قلب من پنهان نشد

من که خشکیدم مثال تک درختی در خزان
بعد تو کهنه درخت قلب من آوان نشد

قصه می‌گویم ز عشق و از وصالت روز و شب
قصه‌ی عشق من و تو هیچ‌وقت پایان نشد

جان من بودی و رفتی و منم مُردم، دریغ
بعد تو از بهر من حتی کسی جانان نشد

بی سر و پا گشته‌ام مجنون شدم در عاشقی
بی تو من تنها و رسوایم، سر و سامان نشد

عنوان شعر دوم : همت
تا که همت می‌کنم شعری بگویم، می‌روی
در کلامت اندکی مهری بجویم، می‌روی

خسته‌ام از تو از این بی‌مهریت نامهربان
تا میایم مثل گل رویت ببویم، می‌روی

بی‌وفایی از چه رو گشته مرامت، جان من
تا میایم یک غزل بهرت بگویم، می‌روی

#بداهه

عنوان شعر سوم : شاعری بم نمیاد...
منو هرکی دیده گفته: شاعری بم نمیاد
گفتم: عاشقش شدم! گفتن: چاخان نگو زیاد

می‌دونی ما ها که بی پولیم، باید بمیریمُ
همیشه تو دست غصه‌ها فقط اسیریمُ

یادمه یه شب می‌گفتم که می‌خوام رها بشم
از زمین و از زمون از خودمم جدا بشم

ولی حالا می‌بینم اسیری قسمتم شده
دو سه تا شعر و غزل تموم همتم شده

عاشقی باحاله‌ها ولی، زیادی درد داره
شایدم تقصیر دنیاس که فقط نامرد داره

#بداهه
نقد این شعر از : جواد چراغی
پیش‌تر چند شعر از خانم حاصلی خوانده و یادداشتی نوشته‌ بودم و نوید از شاعری با استعداد که در مسیری صحیح میتواند خود را به عنوان یک شاعر خوب معرفی کند، داده بودم
شاعر تازه کار و نوجوانی که به اصول ابتدایی شعر کلاسیک واقف است و چارچوب آن را میشناسد این‌ مساله به تنهایی نیمی از راه است. حال اینکه شاعر قالب را در دست دارد و آن را میشناسد و الفبای آن را خوب میداند بایست چکار کند در این مرحله تمرین و تکرار همراه با برطرف کردن ضعفهای کوچک و همچنین توجه به مساله کشف و مضمون پردازی‌های تازه بسیار مهم است.
در سه اثر پیش‌رو میتوان به نکاتی اشاره کرد که با رعایت آن شاعر میتواند در آثار بعدی تحولی اساسی احساس کند
در اثر نخست شاعر از عشق صحبت میکند و از هجران و وصالش، همان چیزی که در ادبیات کلاسیک ما سابقه درازی دارد و همواره موضوع اصلی شعر بوده است. پیام اصلی مشخص است یعنی همواره همان است که بوده اما وظیفه و نقش شاعر معاصر در برخورد با این پیام همیشگی چیست؟ چگونه باید از خط تکرار فراتر رفت و حرفهای تازه زد؟
چند پیشنهاد برای این مساله وجود دارد: از جمله پرهیز از کلمات کهن و پرتکرار همچون (هجر. حاشا. خزان. (ز . به جای .از) . وصالت. دریغ. جانان. و... البته منظور این‌ نیست که نباید ازین کلمات استفاده کرد زیرا هیچ کلمه‌ای در شعر ممنوع نیست به شرط کسب مجوزهای لازم.
استفاده از کلمات امروزی‌تر میتواند زبان و فضاسازی شعر را نو تر کند. هرچند این مساله نبایست موجب این شود که شاعر هر کلمه‌ای را وارد شعر، آنهم شعر کلاسیک کند.

به نکاتی چند بصورت جزئی‌تر در هر بیت اشاره‌هایی خواهم داشت :

اثر نخست:
بیت نخست:
وقتی از (شما) که نشانه رسمی و غیر صمیمی بودن طرف مقابل است استفاده میشود طبیعتا باید فعل (رفتی) هم بصورت (رفتید) به کار گرفته شود
در مصرع دوم کلمات درد و زخم بصورت مترادف به کار رفته است . درد کلی تر از زخم است  و نمیتواند مترادف مناسبی برای زخم باشد. از این رو بهتر بود بصورت (دردِ زخمِ هجر تو) به کار میرفت.
بیت دوم:
جمله به این صورت باید باشد (گرچه پر بودن از عشقت را حاشا می‌کنم)
تکرار یک کلمه بدون کارکرد جدید در یک بیت بر موسیقی درونی تاثیر منفی دارد که کلمه عشق دوبار در یک معنای یکسان استفاده شده است
مساله دیگر اینکه کلمات مهر و عشق هم به نوعی از لحاظ معنایی همسو هستند و استفاده از دو کلمه همسو و هم‌معنی شعر را از ایجاز دور میکند.

بیت سوم:
کلمه آوان به معنی سرسبزی  و آبادانی جزو کلمات مهجور میباشد و در نقش قافیه بیشتر جلب توجه میکند.
مساله دوم باز هم تکرار یک کلمه با یک‌ معنای یکسان در بیت که پیش‌تر  اشاره کردم  موسیقی درونی را تحت تاثیر قرار میدهد، کلمه درخت در این بیت دوبار تکرار شده است. و هم‌ اینکه در مصرع دوم به نوعی همان مفهوم مصرع نخست تکرار شده است. دو مصرع بایست در راستای هم و مکمل هم باشند.

بیت چهارم:
کلمات (ز) و ( از) به یک‌ معنا هستند  یک بار  بصورت (ز عشق) و یک بار بصورت (از وصالت) استفاده شده است آنهم در یک مصرع که  بر زبان شعر تاثیر منفی دارد.
در مصرع دوم کلمه هیچوقت یک هجای کوتاه بیشتر از وزن است و شاعر مجبور است آن را بصورت (هیچ‌وق..) تلفظ کند که مورد قبول نیست

بیت پنجم:
در مصرع اول کلمه (منم) به معنی (من هم) استفاده شده که صورت محاوره آن است و نباید به این صورت استفاده شود.

بیت ششم:
در مصرع دوم (سرو سامان نشد )جمله‌ی ناقصی است که موجب شده است تا معنا گنگ باشد.

اثر دوم
این اثر در سه بیت ارائه شده است
معمولا تعداد ابیات غزل بیشتر از ۵_۶ بیت میباشد . البته همانطوری که صاحب اثر در پانویس به بداهه بودن آن اشاره کرده است نتیجه میگیریم که این اثر یک غزل ناقص است
اما ظرفیت آن را دارد که تبدیل به یک غزل کامل و سالم شود.

اثر سوم

یک اثر در زبان محاوره و هوای ترانه است. زبان با توجه به محاوره بودنش صمیمیت خاصی نیز پیدا میکند. در همان بیت نخست کلمه (چاخان) این مساله را اثبات میکند.
من به شخصه با درنظر گرفتن بعضی دلایل این اثر محاوره را پر ظرفیت‌تر از دو غزل دیگر یافتم.
زیرا همانطور که پیش‌تر اشاره کردم کلمات نو و تازه موجب تحول فضاسازی در شعر میشوند و با خود معانی و مضامین تازه‌ای بوجود می آورند.
بکی از تفاوتهای بارز شعر محاورا یا ترانه با دیگر قالبهای رسمی این است که آنچه در این قالب ارائه میشود به راحتی قابل ارائه در قالب دیگر نباشد. مثلا  بیت آخر ( عاشقی باحاله ها ولی زیادی درد داره) چگونه میشود این مفهوم را با حفظ صمیمیت آن و بار معنایی‌لش در زبان رسمی‌تر بیان نمود. چه کلمه مناسبی میتوان بجای اصطلاح (باحال)  انتخاب کرد ؟
قطعا همین مسایل است که میشود ظرفیت ویژه‌ای برای ترانه در نظر گرفت .
پس ازین رو تجربه و مشق شاعر تازه‌کار در این وادی یک اتفاق خوب و امیدوارکننده محسوب میشود.

منتقد : جواد چراغی

کارشناسی ارشد ادبیات تطبیقی. زنجان. ۱۳۶۸.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.