همین خوب است!




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : مرجان بیگی فر


عنوان شعر اول : -
بیگانه با این شهر و آدم ها در این وادی
دستان سیمانی،خیابان های فولادی

هر شب،زبان مادری را شروه می‌خواند
هر روز ، بر دوشش غم آبا و اجدادی

هرگز نمی‌چسبد به او این‌ وصله ی ناجور
هرگز نمی‌چسبد به او این حس آزادی

با زرق و برق کاج های سال نو قهر است
طفلی غریبی میکند با این همه شادی

دنبال نوروز و هوای عید میگردد
در برگ های تازه تقویم میلادی

تنهایی اش را حبس کرده در اتاق کار
او مانده و سال نو و سلول بنیادی

مرجان بیگی‌فر


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : محمدخلیل طالبان پور
شاعر گرامی
درود و ادب!

بی هیچ تعارفی بعد از مدتها غزلی یکدست و روان خواندم که شاعر زبان و اندیشه خود را پیدا کرده است، آن هم در اوج جوانی و این نشان از آینده ای بسیار روشن برای شاعر دارد.
زبانی ساده و روان، با ابیاتی که با نخی ابریشمی به هم وصل شده اند. مضامینی تلخ که خواندنش در قالب این شعر بسیار شیرین و دلچسب است. به نظرم جا داشت و دارد که دو سه بیتی دیگر نیز به غزل اضافه شوند و شما به راحتی از پس آن برمی آیید. نکانی که به ذهنم می رسد را سعی می کنم ساده بنویسم. منتظر شنیدن و خواندن کارهایی از این دست و با نوآوری هایی بیشتر از شما هستم.

بیت اول:
بیت نخست ابهامی ادبی دارد، فاعل مصرع اول آن شاعر است و به زیبایی حذف شده و فصاحت آن را به اوج برده است. در بحث اطناب یکی از شیوه های مورد پسند، ذکر خاص بعد از عام است و معمولا در کتب بلاغی این بیت سعدی را مثال می زنند:

پرستار امرش همه چیز و کس
بنی آدم و مرغ و مور و مگس

در این بیت نیز، حال شهر و آدمهایش با ذکر خاص «دستان سیمانی» و «خیابان های فولادی» بیان شده است، و این قدرت خیال شاعر و سیطره استفاده او از آرایه های ادبی را نشانگر است.

بیت دوم:
«شروه» در دهخدا چنین معنا شده است:
«(اصطلاح موسیقی ) نوعی از خوانندگی که شهری نیز گویند»،
و این بیت ظهوری نیز به عنوان شاهد آمده:

«از زبان‌دانیش در طرف چمن افکنده شور
بلبلان پهلوی‌گو قمریان شروه‌خوان»،

لذا در مصرع نخست از بیت دوم، «را» معنای «با» می دهد، یعنی با زبان مادریش شروه می خواند.
این «غم آباء و اجدادی» چندان هم مذموم نیست؛ به قول سیدحسن حسینی:

سرخوشم با این همه زیرا که میراث جنون
نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسید

بیت سوم:
در نقد بیت سوم فقط به این نکته اشاره می کنم که اگر واژه ای کنار «آزادی» می نشست که به بیت باری سیاسی می بخشید، زیبایی آن فزونتر می شد و از حالت ملال فردی به ملال اجتماعی و سیاسی بدل می شد. یا دست کم فضایی سمبلیک بر بیت و حتی غزل حاکم می شد و همین نکته های ریز ادبی است که شعر را از زمین به آسمان می برد. در این باره شما و دوستان را به سخنرانی استاد دادبه در بزرگداشت حافظ ارجاع می دهم. (اصغر دادبه، «شمول معنایی شعر حافظ و تأویل های یک سونگرانه»، فرهنگ اصفهان، پاییز و زمستان 1377، شماره 9 و 10)

بیت پنجم و ششم:
بیت پنجم مرا به یاد بیت قیصر امین پور می اندازد:

تقویم فصل های دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز سرآغاز سال کو؟

نکته بیت دنبال نوروز در تقویم میلادی بودن است. ضعف این دو بیت و شاید غزل این‌جاست که اگر از سال نو خبری نیست، پس چرا در بیت آخر، شاعر در سال نو، تنهایی اش را در اتاق کارش حبس کرده است؟

منتقد : محمدخلیل طالبان پور

محمدخلیل طالبان‌پور تیرگان 1363 در تهران به دنیا آمد. از دبیرستان شعر می‌سرود، اما از آنجا که در ریاضیات قوی بود، به دانشگاه علم و صنعت رفت و مهندسی مکانیک خواند. در دورۀ دانشجویی با سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور آشنا شد و بعدها با هدایت قیصر به رشتۀ ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.