این 16ساله‌ی شگفت‌انگیز




عنوان مجموعه اشعار : ماهیگیر
شاعر : بهراد محبی


عنوان شعر اول : ماهیگیر
غم‌آلوده گل‌های مرگ، رسته
در رویای شب
ز آوای مرگ قایقران

غوطه می‌خورد مدهوش، صیاد چوب‌سرشت
هم‌آغوش موج، شکسته در معبر امواج

پای بر کرانه می‌راند به پیش
مغروق نیاز و پابندان ساحل‌‌ها

آسوده تن می‌کشند ماهیان،
فارغ ز اندیشه در آب‌ها

فکنده دام اینک به آب، قایقران
به سودای صید، در مامن صیدها

جنبنده دام را، به کف آهسته می‌کشد قایقران
به آز دسترنج شب‌های ظلمانی

بازمی‌تابد گلگون آفتابِ صبح‎دم،
سیمین‌فام، ز جامه‌ی پولک‌ها

به مویه زخمه بر ساز می‌زند دمادم ماهی
خردپیکر مددجوی،
لیک بیهوده افسوس

فشانده مروارید غم ز محبس به دریای اشک‌ها،
در بند، کودک ز دست قایقران

مستانه دشنه به دست، می‌درد بی‌گنه را
پهنه ز خون سرخ می‌سازد چو جام
ز باده‌ در آمیخته به خشم‌ها

مرغان آسمان در هراسند،
ز مرگی چنین و صیدی چنان

شباهنگام مرده در سینه فرو دهند پابندان کرانه
بر خاک آتش اندازند ز اندوه زندگان

ماهی نربود قایقران، توشه مرگ نکرد هیچ‌زمان
که خود قایق است، در معبر آب‌ها

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
سلام به دوست تازه و نوجوان پایگاه نقد شعر بهراد محبی!
چقدر حالم خوب شد وقتی به سن شما نگاه کردم و دیدم پسری شانزده‌ساله این سروده‌ها را برای نقد ارسال کرده است. حتی اگر تأثیر زبان شعر شاملو و آرکائیسم زبانی‌اش را در این سروده و سروده‌های پیشین که برای پایگاه نقد ارسال کرده‌اید، در نظر بگیریم، خیلی جالب است که پسری در این سن که هم‌سن‌وسال‌هایش مشغول بازی هستند، به شعر بپردازد، آن هم با این زبان متکلف. اکنون اکثر مردم و نسل جدید به سروده‌های ساده و مینیمال و طبق معمول روی آورده‌اند و ذهن‌ها تنبل شده‌اند و حوصله‌ی تفکر و درنگ و زیرساخت و روساخت در شعر را ندارند.
این که یک نوجوان در این سن این‌قدر واژه داشته باشد و این‌قدر به لایه‌بندی شعرش توجه کند، جای شگفتی دارد. آسوده، فارغ، مأمن، پابندان، جنبنده، دسترنج، تشنه، دشنه، پولک و... همه در این شعر احضار شده‌اند. این که سهل است؛ بهراد محبی شانزده‌ساله حتی ترکیب‌سازی هم کرده است. مثل ترکیب «چوب‌سرشت»! در این فکر بودم که چوب، سرشت‌های مختلفی دارد، پس کدام سرشت منظورش بوده است، دیدم که حتی به این هم فکر کرده است و در سطر بعدش کلمه‌ی «شکسته» را آورده است تا خاصیت شکنندگی چوب مد نظرش باشد.
چیزی که مشخص است، بهراد محبی عزیزم بیش از سنش مطالعه کرده است، شعر خوانده است، خانواده و دوستان اهل ادبی داشته است، و ذوق و قریحه‌ی سرشار و مشاعر تند و تیزی دارد. این‌ها همه ارزشمند است و کسی تا حالا در پایگاه نقد شعر این قدر مرا به‌وجد نیاورده بود. این که در این سن تن به نقد داده است نیز خیلی ارزشمند است و مشخص است که می‌خواهد مسیر را از همین حالا درست طی کند. پس جدای از ارزش‌های ذاتی و اکتسابی شعرش، به نکاتی که می‌گویم توجه کند تا راه را بهتر بپیماید و به مقصد بلندش نزدیک‌تر شود، چرا که همه‌ ما به آموختن نیاز داریم تا نقاط قوت شعرمان را تقویت کنیم و نقاط ضعفش را بپوشانیم.

در بند اول سروده، ترکیب گل‌های مرگ و رستن آن‌ها از آوای مرگ قایقران به چشم می‌آید. تکرار دو کلمه‌ی «مرگ» در سه سطر اول این سروده، یک ضعف محسوب می‌شود. تکرار درون‌متنی باید به حداقل برسد.
در همین بند اول، «رؤیای شب» بیهوده و اضافی می‌نماید اما با کمی دقت، متوجه می‌شویم که از واژه «رؤیا» گوشه‌چشمی هم به روییدن و رستن داشته است، چون سطر نخست را با «رسته» به معنی روییده تمام کرده: «غم‌آلوده گل های مرگ، رسته/ در رویای شب/ز آواز مرگ قایق ران».
شب هم‌کسوت مرگ و غم‌آلودگی و مرگ است. ابهام در سطر سوم این بند است و «آوای مرگ قایقران». انتظار داریم در بندهای بعد، این ابهام تشریح شود.
در بند بعد، تصویر دیگری از مرگ را می‌بینیم: «غوطه می‌خورد صیاد چوب‌سرشت/ هم‌آغوش موج، شکسته در معبر امواج». مدهوشی و حمل یک جسد به‌وسیله امواج. شکنندگی پیکری که به چوبی می‌ماند شکسته، در مسیر امواج. اما این شکستن، شکستن امواج را هم تداعی می‌کند.
بند سوم اما به قوت دو بند اول نیست. خود تصویر به خودی خود خوب است، اما در ترکیب روایی، خلل ایجاد می‌کند. منظورم این است که مرده‌ مغروق ما که به وسیله‌ی موج‌ها در حرکت است، چطور در بند سوم بر پا ایستاده است و به‌ پیش می‌راند؟! البته سراینده سعی کرده است که بگوید آن غرق‌شدگی پیشین، در واقع غرق نیاز بودن است، اما چون تأکید بسیار سطرهای نخستین بر مرگ بوده است، غرق‌شدگی، معلول مرگ واقع شده است نه علت مرگ! همین جابه‌جایی به‌ظاهر ساده، نمی‌تواند تمرکز را از وجهه‌ی مرگ‌آلوده شعر متمایل کند به به فرو رفتن در بحر تفکر .
در بند بعد، بر خلاف بحر تفکر صیاد، بی‌اندیشگی و آسودگی ماهیان و صیدها تصویر می‌شود. بی‌اندیشگی ماهیان قابل تصور است اما در حالت تعمیمی و جهان‌شمولی، این که صید یعنی ماهی را در وضعیت آسوده بودن از صیاد/آسودگی از خطر صید، تصور کنیم، طبیعی نیست و عادت ذهنی، چنین خیالی را پس می‌زند: ناآسودگی خاطر، رفیق همیشگی صید است.
خب تا اینجای شعر، سراینده خیلی ماهرانه صیاد و صید را روایت کرده است و حالا نوبت تور انداختن است. اینجا هم تعمدا از تور استفاده نمی‌کند و واژه‌ی دام را انتخاب می‌کند تا به ترکیب «پابندان» در سطرهای قبل نزدیک‌تر باشد. در واقع پایبندی و دام، هم برای صیاد وجود دارد و هم صید.
ضعف این بند البته در این است که دو بار کلمه‌ی صید در یک سطر تکرار شده است. واج‌آرایی واج س هم در این سطر به چشم می‌آید.
در بند بعدی، عملیات صید به‌آهستگی ترسیم می‌شود. سطر اولش به‌تنهایی کافی است و سطر دوم آورده‌ای برای روایت ندارد. شب‌های ظلمانی هم ترکیب ضعیفی است، چون شب و ظلمت یکی هستند. خود سطر «به آز دسترنج شب‌های ظلمانی» به هیچ فعلی ختم نمی‌شود و در واقع به فعلیت نرسیده است.
خب در بند بعد صید تمام شده است و صبح شده است. اما تصویرکردن صبح به این زیبایی و زیرکی شگفت‌انگیز است! سراینده صبح را از زاویه بازتابش نور آفتاب از پولک‌های ماهی‌ها به ما نشان می‌دهد و جالب‌تر این که بازتاب نور خورشید بر هر شیئی، به رنگ نور خورشید نیست، بلکه رنگ آن جسم و شئ را نشان می‌دهد. اینجا هم یک سراینده‌ی نوجوان، بازتاب را به رنگ پولک‌های ماهی نشان داده است. حتی نگفته نقره‌ای رنگ، گفته سیمین‌فام! به گمانم جامه را هم از «جام» گرفته که طلایی بودن نور خورشید را به سیمین‌فامی بدل کند، ولی خب ترکیب «جامه‌ی پولک‌ها» از عهده کار برنیامده است چرا که پولک برای ماهی همان جامه است و در اضافه جامه به پولک، حشوی فی‌الجمله هست.
بند بعدی کمک خواستن ماهی را تصویر می‌کند، اما خب اشکال کار در این است که ماهی چند دقیقه بعد از صید جان می‌دهد و به صبح فردا نمی‌کشد.
بندهای بعدی تا پایان شعر، نمی‌توانند به شکوه بندهای پیشین پیش بروند. دلیلش هم این است که شعر همانجا باید تمام می‌شد، چون تصاویر ساخته و پرداخته شده بودند، مرگ اولیه هم ترسیم شده بود. دیگر ادامه دادن روایت، کار را به جای دیگری نمی‌رساند و نمی‌تواند وارد اوج دیگری شود.
با این وجود باز شگفت‌انگیز بود. من هم به‌قدر پختگی شعر، نقد و بررسی کردم نه به‌قدر سن یک سراینده نوجوان. امیدوارم بهراد محبی واقعیت داشته باشد و سرانجام خوشی در انتظار این پدیده باشد.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

فرزند کوهستان؛ متولد خرداد 1369



دیدگاه ها - ۱
بهراد محبی » شنبه 07 مرداد 1402
سلام و وقت بخیر. پیش از هر چیز از نقدی که بر شعر من نوشتید، بسیار بسیار سپاسگزارم است. با اغلب بخش های صحبتتان کاملا موافق هستم و امیدوارم در آینده ایرادهایم رفع شوند. درباره ی چند بخش از صحبتتان دوست داشتم فهرست وار و مختصر صحبت کنم؛ اما متاسفانه بخش دیدگاه سایت محدودیت دارد و بسیار ممنون می شوم اگر لطف کنید و راهی برای ارتباط معرفی بفرمایید و اگر امکانش باشد، یک نشانی از خودتان در پیام رسان ها بدهید تا بشود در مورد این شعر یا در آینده شعرهای دیگر صحبت کرد. بسیار ممنون از توجهتان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.