در اهمیتِ سلامت تصاویر شعر




عنوان مجموعه اشعار : شعر آزاد
شاعر : سید شهریار موسوی


عنوان شعر اول : .
دهانِ بازِ محراب
فریادیست
بر سرِ
جماعتِ سر به سجود
که در آینهء قنوت
تصویرِ ابلیس را مشاهده کردند..!

عنوان شعر دوم : .
آیینه‌های شهر
تکرارِ تصویرِ تو را زمزمه میکنند
هر رهگذر
شاخهء گلیست
که مقدم تو را گرامی داشته
هر گلِ رز
تجسیمِ
عطرِ سرخِ آوازِ توست..
به وقتِ نمازِ شب
به روی سجادهء لاجورد
سجده‌های موج
بر مُهرِ مهتاب
تصویرِ آبیِ عبادت است
هیچکس
رازِ پرستش ماه را نمیابد
و موج ها
عابدانی سر به مهرند..


عنوان شعر سوم : .
در خسوف
تنها نامِ تو
فانوس‌راههء گمگشتگان بود
موج های سرسخت
نامِ تو را
از خاطرِ نرمِ سواحل
پاک کردند
وَ شب
روشن‌ترین
دلیلِ وجودِ توست..
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در شعر، به‌ویژه در شعر بی‌وزن، که خلاء موسیقی، جای خالی یا حضورِ کم‌رنگِ عناصر دیگر را به‌راحتی افشا می‌کند، اهمیّتِ مضمون‌پردازی و تصویرسازی، بیش از آن‌چه در شعرِ سنتی توقع داریم، به چشم می‌آید. و واقعیت این است که اگر در شعر سنتی، گاهی برخی کاستی‌ها یا معایب را در تصویرسازی‌ها و مضمون‌پردازی‌ها، به‌خاطر الزام به رعایتِ وزنِ عروضی و تنگناهای آن توجیه می‌کنیم، دیگر در شعر بی‌وزن، چنین بهانه‌هایی را در دست نداریم و هیچ عذری در کم‌کای‌های ما پذیرفتنی نیست.
حال با این مقدمه، تصویرسازی‌های این سه شعر را از نظر می‌گذرانیم:
در شعر اول، شاعر می‌گوید «دهانِ بازِ محراب، فریاد است». آیا در این تشبیه، شاعر در انتخابِ «مشبه»‌ و «مشبه‌به»، با دقت و وسواسی که لازمۀ کارِ یک شاعر است عمل کرده‌ است؟ شاعر ابتدا «محراب» را به «دهانِ باز» مانند کرده است، و بعد از آن، «دهان» را به «فریاد»، و حال آن‌که «دهان» محلِ ایجادِ «فریاد» است، و نه شبیهِ فریاد. انگار که کسی «چشم» را به «اشک» مانند کند. برای تأملِ بیشتر بر رویکردِ اشتباه شاعر در این تشبیه، خوب است بر همین الگو، چند جملۀ دیگر بسازیم: «چشمِ باز، اشک است»، «سرچشمۀ جوشان، رود است»، «تنور روشن، گرما است» و...
اما مضمون‌پردازیِ اصلیِ این شعر چیست؟
محراب از نمازگزارانی که سر به سجده دارند ـ و این‌طور که شاعر گفته، هم‌زمان ـ در آینۀ قنوتشان (کف دست به آینه مانند شده است)»، تصویرِ ابلیس را می‌بینند، خشمگین است و بر سرِ آن‌ها فریاد می‌کشد.
اول این‌که چطور کسی که در حالِ به‌جا آوردنِ سجده است، دست به قنوت برمی‌دارد؟ و دیگر این‌که آیا در مشاهدۀ تصویری خاص، در جایی که توقعِ حضورش نمی‌رود، گناه و قصوریِ متوجهِ بیننده است؟ به‌گونه‌ای که بتوان بر او خشم گرفت؟
شاید صورتِ قابل‌قبول‌ترِ تصویرِ شعر اول، چیزی شبیهِ این باشد:
دهانِ محراب باز مانده است
در برابرِ جماعتی
که در آینۀ قنوت
تصویرِ ابلیس را مشاهده می‌کنند!

دربارۀ مضمون‌پردازی شعر دوم، لازم است به آشفتگیِ منطقِ تصویرهای گوناگونی که شاعر ساخته است دقت کنیم:
در تصویر اول: «رفتارِ» آینه‌های شهر در مواجهه با دیدارِ کسی «توصیف» می‌شود.
در تصویر دوم و سوم: رهگذر در مواجهه با ورودِ آن شخص، «تشبیه» به گل (گلی برای تقدیم به او) می‌شود، و گل نیز در همین موقعیت، «تشبیه» می‌شود به عطرِ سرخِ آوازِ او (و شاهد حس‌آمیزیِ حیرت‌انگیز میان سه حسِ بویایی، بینایی، و شنوایی هستیم).
و باز در تصویرِ چهارم: «رفتار» موج «تشبیه» می‌شود به عطرِ آبیِ عبادت.
به‌نظر می‌رسد اگر این تشتت در تصویرسازی‌ها وجود نداشت، و شاعر در هر چهار تصویر، رویکردی یکسان و مشابه را پیش می‌گرفت، به ساختارِ شعر، کمکِ بیشتری می‌کرد؛ یعنی در همۀ تصاویر، «رفتار» یک عنصرِ مشخص را «توصیف» می‌کرد (کاری که در تصویر اول کرده) یا آن رفتار را به چیزی «تشبیه» می‌کرد (کاری که در تصویر چهارم کرده)، یا این‌که هر عنصری را در مواجهه با ورود و حضور و دیدارِ آن شخص، به چیزی «تشبیه» می‌کرد، و «مشبه‌بهِ» هر تصویر را در تصویرِ بعدی، در موقعیّتِ «مشبه» می‌نشانْد: (یعنی کاری که در تصویرِ دوم و سوم کرده) و با این شیوه، یک ساختارِ زنجیره‌ای و سلسله‌ای و قلاب در قلاب را نیز میانِ تصویرهایی که ساخته است ایجاد می‌کرد، مانندِ این نمونه از شفیعی‌کدکنی:
در این شب‌ها
که گل از برگ
و برگ از باد
و باد از ابر
و ابر از خویش می‌ترسد...

و این نمونه از مهدی اخوان‌ثالث:
شب ‌و سرماست
و سرما خیس و
خیسی تیره است و
تیرگی سنگین
و سنگینی چه سنگین

که البته در آن‌ها، آن تعاملِ میان «مشبه» و «مشبه‌به» که مدنظرم بود برقرار نیست، اما آن ساختارِ قلاب در قلاب وجود دارد.


در مضمون‌پردازی شعر سوم نیز، با این سؤال مواجهیم که آیا «خسوف» که پدیده‌ای نادر و بسیار کوتاه‌مدت است، می‌تواند منجر به گم شدنِ کسانی در مسیر بشود؟ اگر مسافران در قدیم به خاطر گرمای سوزان آفتاب، ممکن بود که گاهی درطول شب راه بپیمایند، مگر رسم نبوده که برای یافتنِ مسیر، جهتِ ستاره‌هایی خاص را رصد کنند؟ مثلاً ستارۀ شمال و جدی و قطبی و... را.
خلاصۀ مطلب، در پیِ توجه دادنِ شاعر به ساختِ تصاویرِ سالم است، و نیز ساختِ تصاویری هم‌سو و هم‌جهت، به‌گونه‌ای که علاوه‌بر زیبایی و سلامتِ خود، نقشی نیز در شکل‌گیری و سلامتِ ساختاریِ شعر ایفا کنند.

منتقد : لیلا کردبچه




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.