ادا کردن حق چشم




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مسعود کیانی


عنوان شعر اول : غروب
غروب،
تصویر ابدیتی ست از اندوه،
از رویش گندم زار خاطره
تا داس اندیشه، انگیزهٔ درو گیرد.
غروب،
مسلخ یک روز آبی ست
که پشت کوهسارهای زمان،
ذبح می شود.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
اگر یکی از مهم‌ترین و مشخص‌ترین ویژگی‌ها و مؤلفه‌های شعر امروز را (از نیما به‌بعد) عینیت‌گرایی بدانیم، یعنی آن‌چه وجه تمایز آشکارِ شعر نو و شعر قدیم (به‌اسثنای سبک هندی و برخی نمونه‌های معدود از دیگر سبک‌ها) است، این شعر، در کدام نقطه از جغرافیای شعر فارسی تعریف می‌شود؟ و درواقع اگر فقدان وزن عروضی و ردیف و قافیه را در نظر نگیریم، این شعر که غروب را توصیف کرده است، به‌لحاظ شکلِ برخوردِ شاعر با سوژه‌ای که اتفاقاً از عناصرِ عینی است، چه تفاوتی با شکل برخوردِ انتزاعی قدما دارد؟ بمانَد که در همین لحظه می‌توانیم بی‌شمار نمونه‌های درخشان از توصیفِ اوقات شبانه‌روز، به‌ویژه هنگام طلوع خورشید و غروب خورشید و تاریکی شب را تنها در اشعار خاقانی و نظامی و فردوسی به یاد بیاوریم که در آن‌ها عینیت‌گرایی در اوج است.
در این شعر، غروب، به‌عنوان عنصری کاملاً عینی، یک بار تصویرِ «ابدیتی از اندوه» است، یک بار تصویری از «گندم‌زار خاطره»، برای این‌که «داس اندیشه» انگیزۀ درو بگیرد، یک بار هم «مسلخِ یک روز» است (که البته این‌جا صفت آبی، به عینیت‌گراییِ تصویر کمک کرده است) اما به هر حال آن «روز» قرار است «پشت کوهسارهای زمان ذبح شود». همین تصویرِ نابود شدنِ روز هنگام غروب را در این بیت فروغ فرخزاد ببینید:

تو درۀ بنفشِ غروبی که روز را
بر سینه می‌فشاری و خاموش می‌کنی

هر مضمونی، اگر روی در عینیت و ملموس و محسوس شدن داشته باشد، با توفیق بیشتری همراه است و مخاطب، راحت‌تر و بهتر با آن ارتباط برقرار می‌کند؛ پس چرا هنگام مضمون‌پردازی به بُعدِ تصویری و عینی و نمایشیِ تصویری که می‌سازیم، توجه نکنیم؟
وقتی اساساً سوژۀ ما، خودش یک عنصرِ دیداری و عینی و محسوس با یکی از حواس پنجگانه است، چرا آن را در پیوند با صفات و ویژگی‌های انتزاعی، از حوزۀ درک و دریافت به‌وسیلۀ حواس پنج‌گانه دور کنیم؟

و چند پیشنهاد ساده برای تمرینِ عینی‌گرایی در تصویرسازی، برای دوست شاعری که پیداست ذهنِ بسیار دقیق و نکته‌سنج و نکته‌یابی دارد:
ـ استفاده از صفاتی که مربوط به حواس پنجگانۀ انسان هستند، علاوه‌ بر آن‌ که به خلق تصاویری زیبا و اغلب بکر و بدیع منتهی می‌شود، در ترکیبِ دو حسِ مختلف با یکدیگر، صنعت حس‌آمیزی را هم رقم می‌زند که یکی از ظریف‌ترین صنایعِ شعریِ ماست، مثلاً در حوزۀ شنیدار، صفاتی چون «آهسته، بلند، نجواوار، کوبنده، خش‌دار، و...»، در حوزۀ لمس‌ یا بساوایی، صفاتی چون «زبر، نرم، سرد، داغ، تیز، و...»، در حوزۀ بویایی‌، صفاتی چون «عطرآگین، متعفن، و...»، در حوزۀ چشایی، صفاتی چون «تلخ، شیرین، گوارا، شور، و...» و از همه گسترده‌‎تر در حوزۀ دیداری‌، هر صفتی که با چشم دیده می‌شود، مانندِ انواع رنگ‌ها، انواعِ متناسب‌ها با نور و تاریکی، و هرچه نشان‌دهندۀ زشتی و زیبایی و ارتفاع و کوتاهی و پهنا و عرض و... باشد، می‌تواند هر عنصرِ انتزاعی و نامحسوسی را به بندِ عینیت بکشاند.
ـ در ساختِ تصویر، هنگامی که تشبیهی در کار است، مشبه چه عینی باشد و چه ذهنی، لازم است که مشبه‌به لزوماً عینی و محسوس باشد و وجه‌شبهِ آن نیز قابل درک و دریافت با یکی از حواس پنجگانه باشد. مثلاً در تشبیهِ «دانش اندر دل چراغِ روشن است»، «دانش» عنصری انتزاعی است که به «چراغ» که قابلِ دیدن است تشبیه شده، و وجه‌شبهِ آن که «روشن‌گری» است، برای «دانش» انتزاعی است و برای «چراغ»، عینی.
ـ در ساخت تصویر، بهتر است تلاش شاعر این باشد که چیزی را نشان دهد، و نه این‌که صرفاً چیزی را بیان کند و بگوید، و این مورد سوم، خلاصۀ تمام مباحث گستردۀ نظری دربارۀ عینیت‌گرایی در شعر، و اساساً در هنر است.

با وجود تمام آن‌چه نوشتم، نباید این را پنهان کنم که از خواندن این شعر بسیار لذت بردم و معتقدم به‌عنوان یک شعر انتزاعی، شعر بسیار خوبی خوانده‌ام، اما دریغم آمد که نگویم که دربارۀ «غروب» که یکی از زیباترین دیدنی‌های جهان است، حیف است که تصویرپردازی‌های غیردیدنی و غیرحس‌کردنی داشته باشیم.

منتقد : لیلا کردبچه




دیدگاه ها - ۱
مسعود کیانی » سه شنبه 10 مرداد 1402
با سلام و احترام سپاس از نقد شما..اما حرف من این است که اگر حتی 100 قرن دیگر از تاریخ شعر معاصر ایران بگذرد ما همچنان می بایست به گذشته رجوع کنیم و ببینیم که آنها چگونه نوشته اند و ما هم مثل آنها که چه کرده اند بنویسیم، شاعران گذشته قابل احترام هستند ولی تا کی ما باید در این حلقه تکرار خودمان را تکرار کنیم؟ چرا نباید مثل جهان امروزین و اکنونین فکر کنیم؟ آیا شعر جهان تکرار گذشتگانش است به راستی؟ من می گویم خیر، چون تجربه های بسیاری را پشت سر گذاشته، تا به این تازگی رسیده است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.