نشاندنِ مرواریدِ تصویر، بر انگشترِ شعر




عنوان مجموعه اشعار : تزریق حوّا
شاعر : حادّی درویشی


عنوان شعر اول : .
بلوغِ عشق

یعنی که رها بشوی.

میوه‌ی رسیده بَندِ درخت نمی‌شود.

عنوان شعر دوم : .
برداشتند از خانه، حوض را

که آئینه‌ای بود، ما را نه

ماه را نشان می‌داد...

عنوان شعر سوم : .
در عشق
نداشتن است که معنی می‌دهد.
تعریفِ ما از خانه
فضای خالی آن است...!
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
اشتباه گرفتنِ تک‌تصویر با شعر کامل، اتفاقی است که در یکی دو دهۀ اخیر، بسیار رخ می‌دهد، و آن را باید معلولِ چند علت دانست:
نخست این‌که مخاطبِ امروز (که عموماً به‌شکل مخاطبِ فضای مجازی تعریف می‌شود)، مخاطبِ بی‌حوصله و یا در خوشبینانه‌ترین حالت، مخاطبِ کم‌حوصله‌ای است، پس خواندنِ متنِ کوتاه را به خواندنِ متن‌های بلندتر ترجیح می‌دهد. اما همین متنِ کوتاه، برای این‌که توجهِ او را جلب کند و در حافظه‌اش باقی بماند و احتمالاً آن را جایی نقل کند (یعنی برای آن‌که کمی به ماندگاری نزدیک شود)، نیاز دارد به این‌که حاویِ نکته‌ای بکر، کشفی بدیع، یا ثبتِ لحظه‌ای ناب باشد، یعنی چیزی شبیه همین سه اثر کوتاه که پیش رو داریم.
دیگر این‌که شاعر امروز هم (که این‌جا مرادمان مؤلفی است که تابعِ پسندِ مخاطبِ فضای مجازی است)، مراعاتِ حالِ آن خوانندۀ بی‌حوصله یا کم‌حوصله را می‌کند و خیلی کوتاه و تا حد امکان تکان‌دهنده می‌نویسد، تا بهترین نتیجه را در فضای مجازی بگیرد.
دیگر این‌که شاعر، خیلی زود از کشف‌های خود راضی می‌شود، و به‌محض کشف یک لحظه، یا خلق یک تصویر، کار را تمام‌شده می‌داند، و حال آن‌که یک شاعرِ حرفه‌ای‌تر، به چنین کشف‌ها و تصاویری، صرفاً به چشم عضوی از یک پیکرۀ بزرگ‌تر در ساختمان یک شعر منسجم نگاه می‌کند، و هرچه آن کشف یا تصویر، بکرتر و تکان‌دهنده‌تر باشد، آن شاعرِ حرفه‌ای‌تر، احتمالاً آن تصویر را بیشتر به‌سمت سطرهای پایانیِ شعر سوق می‌دهد و به‌بیانی، فرجامِ شعرش را با آن کشف یا تصویر، ختم به خیر می‌کند.
و دیگر این‌که شاعر امروز (و مرادمان شاعرِ عجولِ متأثر از فضای مجازی است)، به‌محض خلق یک تصویر، اقدام به ثبتِ آن می‌کند تا آن نویافته را هرچه زودتر به نامِ خود سند بزند.
سه شعر ارسالی دوست شاعرمان هم از این چند حال نمی‌تواند خارج باشد، اما به‌هرحال باید پذیرفت که هر سه شعر، شامل کشف‌های تصویری بکر و بدیع و زیبایی هستند، و به‌خودیِ‌خود و مستقلاً، می‌توانند از ماهیتِ خود دفاع کنند، مخاطب را قانع کنند که شعر خوبی خوانده است، و در حافظه‌اش هم باقی بمانند. اما شاعر، اگر می‌خواهد که جدی‌تر در این فضا قدم بردارد، نباید فراموش کند که خیلِ عظیمِ کسانی که با خواندنِ این قبیل آثار اقناع می‌شوند، اساساً تفاوتِ میانِ تک‌تصویر و یک شعر کامل را نمی‌دانند، و حال آن‌که از شاعر توقع می‌رود که بر این تفاوت‌ها آگاه باشد.
پیشنهادم به دوست شاعرمان، که پیداست بسیار هم هوش‌مند است و تصویرساز خوبی هم هست و ذهن نکته‌یابی هم دارد، این است که نگاهش به دنیای کلمات، هم‌چون نگاهِ یک پیکره‌تراش به یک قطعه‌ سنگ باشد، و همان‌طور که پیکره‌تراش، به‌صرفِ تراشیدنِ یک دستِ بسیار زیبا و خوش‌تراش، حواسش هست که آن دست، تنها بخشی از یک اندامِ کامل است و آن را به‌تنهایی ارائه نمی‌کند، شاعر هم به‌صرفِ ساختنِ یک تصویر، ولو بسیار زیبا و بدیع، آن را مانندِ عضوی بریده از یک پیکرۀ مفقود عرضه نمی کند.
آثاری از این دست، هرقدر هم که بکر و بدیع و زیبا باشند، از آن‌جایی که خارج از ساختمان یک شعر کامل، تعریفی در حوزۀ شعر ندارند، اغلب در قالبِ «کاریکلماتور»، «گزین‌گویه»، «جملات حکیمانه» و... جای می‌گیرند.
شما، هم می‌توانید یک مرواریدِ درشت و درخشان را کف دستتان بگیرید و وقتی به میهمانی می‌روید، دستتان را تمام مدت باز کنید و بگذارید روی میز، تا دیگران ببینند چه مرواریدی دارید، و هم می‌توانید آن مرواریدِ درشت و درخشان را بنشانید روی رکابِ یک انگشتر، و اجازه دهید علاوه بر زیبایی، نقشی هم در تکامل بخشیدن به یک اثر هنریِ والاتر داشته باشد، که در این حال، زیبایی‌اش، بیشتر، بهتر، و در روندی طبیعی‌تر هم به چشم می‌آید.

منتقد : لیلا کردبچه




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.