از تجربه‌های بزرگان بیاموزیم




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : رضا هوشمند


عنوان شعر اول : ...
از آن دو کاکل مشکی رنگ
که خواب رفته به پیشانی‌‌ت
دو شب‌چراغ می‌آویزم

اگر که عمر همین چیز است
و زندگی فقط این لحظه‌ست
نباید از تو بپرهیزم

ءءء

چه گریه‌های شراب‌آلود
چه خنده‌های سراب‌آلود
هرآنچه هست برای تو!
و هرچه عشقْ به من داد و
هرآنچه را که گرفت از من
به جویبار تو می‌ریزم

ءءء

تو شکلِ لهجه‌ی دریایی
تو شکل ماهِ مه‌آلودی
و ابرهای قشنگت را
به عمقِ خواب من آلودی
و ریختی نفَس‌ات را در
جهانِ سرد و غم‌انگیزم

ءءء

مرا به خواب تو آوردند
تو را به خواب من آوردند
و آبْ خواب مرا برداشت
و خوابِ من فوران کرد و
از آن به بعد از الفاظِ
معبّران تو سرریزم

ءءء

هوای برفیِ فصلی سرد
هجوم کرده به دنیایم
بهار من! بنشین اینجا
اگر تو دور شوی از من
به حال مرگْ می‌افتم در
کناره‌های بلاخیزم

ءءء

نفس بکش که نمی‌دانی
چطور عطر نفس‌هایت
مشام تیز مرا آکند
اگر نفس نکشی اینجا‌
دوباره با خفگی‌هایم
شبانه‌روز گلاویزم

ءءء

قشنگ من! تو نمی‌دانی
بدون تو نفسم بند و
رگان من همه بن‌بست‌ است؟

بیا حبابِ بلورت را
پر از شراب هوا کن وَ
بریز در رگِ دهلیزم

ءءء

از آن دو کاکل مشکی رنگ
گرفتم و به "کجا" رفتم
"کجا" سیاه‌تر از شب شد
من از "کجا" به "کجا" رفتم
که از نگاهِ شب‌آلودت
دو چلچراغ بیاویزم

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...

...
نقد این شعر از : مجتبی احمدی
آقای رضا هوشمند عزیز
سلام
اول، به‌خاطر تاخیر بسیار در نوشتن نقد عذرخواهم.
و اما شعر شما؛
«از آن دو کاکل مشکی‌رنگ
که خواب رفته به پیشانی‌‌ت
دو شب‌چراغ می‌آویزم
اگر که عمر همین چیز است
و زندگی فقط این لحظه‌ست
نباید از تو بپرهیزم»...
با غزلی روبه‌روییم که مصراع‌های بلند دارد. سرودن غزل با مصراع‌های بلند، از ابتکارهای برخی شاعران معاصر است که در جست‌وجوی فضاهای تازه برای غزل نو، وزن‌هایی تازه کشف کردند که اتفاقا با هنجار طبیعی کلام نزدیکی ویژه‌ای دارند. از نسل‌های قدیمی‌تر، شاعرانی مثل سیمین بهبهانی و حسین منزوی، آثار بسیار موفقی با وزن‌های بلند سرودند که غالبا با بهره‌گیری این شاعران از وزن‌های دوری همراه بوده است. مثلا این غزل درخشان سیمین بهبهانی:
«شلوار تاخورده دارد، مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش، یعنی: تماشا ندارد
رخساره می‌تابم از او، اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید، از بیست بالا ندارد
بادا که چون من مبادا، چل سال رنجش پس از این
خود گرچه رنج است بودن، «بادا مبادا» ندارد...».
سیمین بهبهانی اصلا کشف وزن‌های تازه را، از منظر سازگاری فرم و محتوا، ضرورت شعر امروز می‌داند. او در یک مصاحبه گفته: «اوزان مکرر هزارساله، دیگر با مفاهیم روز سازگار نیستند زیرا که به نظام لغوی خاص خود عادت کرده‌اند و هر واژه بیگانه را از خود می‌رانند.»
البته او در همان وزن‌های مکرر هزارساله هم غزل‌های بسیار زیبایی سروده اما در شعرهای دوسه دهه پایانی زندگی‌اش، نگاه نوآور و روحیه جست‌وجوگر شاعر حضوری پررنگ‌تر دارد و همین نگاه و روحیه، به کشف وزن‌هایی تازه منجر شده است. البته وجه تمایز شعرهای سروده‌شده در آن وزن‌ها، تنها بلندی مصراع‌ها نیست بلکه بهره‌گیری هوشمندانه شاعر از ظرفیت‌های پنهان وزن، به نزدیک‌تر شدن زبان و موسیقی شعر به هنجار طبیعی کلام انجامیده و بستر را برای بیان شاعرانه محتواهای روزآمد فراهم کرده است.
باری، در شعر شما نیز با بلندی مصراع‌ها مواجهیم و البته با تفاوتی در تقطیع و سطربندی شعر. شما در این اثر، تعداد ارکان عروضی را افزایش داده‌اید و ضمنا در سطربندی شعرتان، هر مصراع را در سه سطر نوشته‌اید:
«چه گریه‌های شراب‌آلود
چه خنده‌های سراب‌آلود
هرآنچه هست برای تو!
و هرچه عشقْ به من داد و
هرآنچه را که گرفت از من
به جویبار تو می‌ریزم...».
اتفاقا وزن عروضی غزل شما، مرا به یاد آن غزل عاشقانه ماندگار زنده‌یاد حسین منزوی می‌اندازد که:
«زنی که صاعقه‌وار آنک، ردای شعله به تن دارد
فرونيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد
هميشه عشق به مشتاقان، پيام وصل نخواهد داد
که گاه پيرهن يوسف، کنايه‌های کفن دارد...».
نکته‌ای که در شعر شما سوال‌برانگیز است، چرایی سطربندی مصراع‌ها به این شکلی است که می‌بینیم. سوال این است که کدام ضرورت شاعرانه یا کدام ایده اجرایی برای این شعر، باعث شده که چنین سطربندی‌ای را برای غزل‌تان انتخاب کنید؟
تقطیع مصراع‌های غزل فارسی، برخلاف شکل و شمایل غزل کهن پارسی هم البته بی‌سابقه نیست و مثلا می‌توان از زنده‌یاد منوچهر نیستانی به‌عنوان آغازگر چنین شیوه‌ای یاد کرد که نوآوری‌های درخشانش در قالب غزل نو، مثال‌زدنی و آموزنده است؛
«چو خاطرات تو، -ای رفته زود و برده ز یادم!-
ستاره‌ها، همه را، شب به باد بادیه دادم
...
خمیده‌قامتی آمد که: «اینت منحنیِ عمر!»
دمیدنی، و خمیدن، فتادنی...
که فتادم».
در مصراع اخیر این غزل، آنچه «که فتادم» را از سطر اصلی مصراع فاصله داده و به سطر بعد انداخته است، دلیلی شاعرانه است و اگر نیستانی این مصراع را به این صورت می‌نوشت که:
«دمیدنی، و خمیدن، فتادنی... که فتادم»؛
حتما از زیبایی مصراعش می‌کاست.
اما در شعر شما، مثلا اگر بیت سوم را به این صورت بنویسیم:
«تو شکلِ لهجه‌ی دریایی، تو شکل ماهِ مه‌آلودی، و ابرهای قشنگت را
به عمقِ خواب من آلودی و ریختی نفَس‌ات را در جهانِ سرد و غم‌انگیزم»؛
آیا اتفاقی می‌افتد؟ به نظر می‌رسد پاسخ منفی باشد.
نکته دیگر؛ با توجه به این که بین قافیه‌های غزل، پنج سطر فاصله می‌افتد، مخاطب قافیه را گم می‌کند و این باعث می‌شود که حظ موسیقیایی مخاطب از شعر نیز کاهش یابد.
باری، از وزن این شعر و سطربندی‌اش که بگذریم، به مضمون‌پردازی و ترکیب‌سازی می‌رسیم. در این شعر، به‌رغم برخی سطرهای زیبایش، با مضامینی روبه‌روییم که «پادرهوا»یند و با خواندن یا شنیدن‌شان، چیزی دستگیر مخاطب نمی‌شود؛ مثلا:
«و ابرهای قشنگت را
به عمقِ خواب من آلودی»
یا
«و خوابِ من فوران کرد و
از آن به بعد از الفاظِ
معبّران تو سرریزم»...
مصراع قبلیِ همین مصراع اخیر، اتفاقا از شاعری خبر می‌دهد که استعداد کشف مضامین تازه و همچنین توانایی آشنایی‌زدایی را دارد:
«مرا به خواب تو آوردند
تو را به خواب من آوردند
و آبْ خواب مرا برداشت...»؛
اما شروعی که می‌تواند به پایانی زیبا برسد، نارسا باقی می‌ماند.
درمجموع، ‌آنچه در این غزل می‌بینیم، حکایت از شاعری مستعد و جست‌وجوگر دارد که می‌تواند با مرور بیشتر و دقیق‌تر آثار شاعران غزل‌سرایی که از سه چهره شاخص آن‌ها یاد کردیم، نوآوری‌های شاعرانه‌اش را استمرار ببخشد و همچنان آثاری خواندنی بیافریند.
آقای هوشمند عزیز
ممنونم و چشم‌انتظار خواندن شعرهای تازه شما هستم.

منتقد : مجتبی احمدی




دیدگاه ها - ۱
رضا هوشمند » سه شنبه 14 فروردین 1403
سلام وقت شما بخیر، علت این نوع تقطیع اینه که جملات از صفحه‌ کتاب وارد صفحه‌ی بعدی نشه.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.