در پی بهترین کلمه باشیم




عنوان مجموعه اشعار : با تو
شاعر : سینا شکیبا


عنوان شعر اول : .
می خزد درون من جان نمی دهد مجال
فکرِ با تو تا ابد مثلِ خواهشی محال

من تو را چنان عطش... من تو را چنان ولع....
که سرابِ هیچ و پوچ عاشقانِ تا بحال....

حسرت مرا ببر تا بهار دامنت
پیچک مرا بپیچ دور میوه‌های کال

تو پرنده‌ای رها بر فراز آسمان
من پلنگ خسته ای توی دره ی زوال

چشم های مست تو در بهانه های من
بیکرانه‌ای پر از آهوان بچه سال

ماهتاب قد بلند، ای نژاده‌ی لوند
با تناقضی عجیب عشقِ ناروا حلال


در گذشته‌هایِ کال خواهشِ مرا ببین
ای کمال ما دو تا عاشقی در این مقال

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمدکاظم کاظمی کاظمی
سلام بر دوست گرامی، سینا شکیبا
غزل شما را خواندم، غزلی با موسیقی نسبتاً سرشار و وزنی کمتر استفاده شده که اتفاقاً وزن خوبی هم هست. سطح کار، تجربهٔ شاعری و سن و سال شما نشان می‌دهد که چندان به مباحث کلی نیاز نیست و من بیت به بیت سعی می‌کنم جزئیات شعر را ارزیابی کنم.
در بیت اول، من نقش «جان نمی‌دهد مجال» را درنیافتم. یا شاید هم این طور است «می‌خزد درون من جان، نمی‌دهد مجال» که باز هم با آن ارتباط برقرار نمی‌کنم. هم‌چنین نقش «تا ابد» را متوجه نشدم. یعنی «تا ابد با تو بودن» منظور است؟ یا این «تا ابد» به «محال» برمی‌گردد، به معنی «تا ابد محال بودن»؟ به نظرم بیت رسا و شیوایی نیست، به خصوص برای مطلع که انتظار بیشتری داریم.
بیت دوم هم چنین وضعیتی دارد. عبارت، فعل ندارد. البته فعل‌ها گویا محذوف‌اند و آن سه‌نقطه‌ها جایگزینشان شده‌اند. ولی این‌ها چه هستند؟ شاید اگر مصراع دوم می‌توانست این گره را باز کند، خیلی خوب بود. ابهام‌آفرینی و در تعلیق‌گذاشتن البته کاری است هنری و سودمند. ولی انتظار می‌رود که چیزهایی در شعر تعبیه شود که به کمک آن‌ها این ابهام‌ها رفع شود. من در مصراع دوم چنین چیزی ندیدم.
بیت بعدی اما شفاف است و تصویری. کلمات بهار و پیچک و میوه‌های کال می‌توانند هم در معنای حقیقی با هم تناسب داشته باشند، هم در معنای مجازی. مفهوم ذهنی حسرت حتی با وجود این همه عناصر عینی، یک مقدار عینیت یافته است. «پیچک» و «بپیچ» تناسب آوایی خوبی دارند.
بیت «من پلنگ خسته‌ای...» بیت خوبی است. ولی به نظرم جای مناسبی ندارد. چون اینجا از دسترسی‌ نداشتن سخن رفته است، به نظرم بهتر بود که برود به بعد از بیت «من تو را چنان عطش...» چون در همان مسیر است. یعنی اول حسرت‌ها بیان شود و بعد گفته شود که حالا تو این حسرت را پاسخ بده و مرا به بهار دامنت ببر.
در بیت «چشم‌های مست تو...» من نقش روشنی برای «بهانه‌ها» نیافتم. به منظور خاصی این کلمهٔ «بهانه» آمده است؟ یا به هر حال این فضا قرار بوده است با کلمه‌ای شاعرانه پر شود؟ اگر منظور خاصی است که خوب، وگرنه می‌شود آن را عوض کرد. اگر یک مفهوم عینی می‌آمد شاید بهتر بود مثل همان دامن.
در بیت بعد یعنی «ماهتاب قدبلند» به نظرم قصد داشته‌اید که مضمونی بیاورید که تناقض حلال‌بودن عشق ناروا را بیان کند. ولی به نظر می‌رسد که بیان، نارسایی کرده است. سخن، روشن نیست و شاید ضعف تألیف دارد. با این حال این تلاش ارزشمند است.
باز در بیت بعد به نظرم صفت «کال» برای «گذشته‌ها» فقط برای این آمده است که یک ترکیب شاعرانه ساخته شده باشد. می‌خواهم قدری محتاط باشم و نمی‌گویم که این کلمات اتفاقی انتخاب می‌شوند. چون ممکن است معنایی و ارتباطی میان آن‌ها برقرار باشد که من متوجه نمی‌شوم. ولی حداقل می‌توانم بگویم که من متوجه نمی‌شوم. یعنی درنمی‌یابم که دیدن خواهش در گذشته‌های کال چطور چیزی است.
تصور من در مجموع این است که در انتخاب کلمه‌ها می‌شود باز هم بیشتر تلاش کرد و جایگزین‌های مختلف برای یک کلمه را امتحان کرد تا به بهترین رسید.
با این حال مصراع دوم به نظرم خوب است. هرچند قافیه آن انتظاری را که داریم برآورده نمی کند.کاش خود کلمهٔ «کمال» قافیه می‌شد. و اگر می‌شد «کمال» با یک شیوهٔ هنری تکرار شود بهتر بود. مثل آنجا که شاعر می‌گوید «گر این کمال نداری، کمال نقصان است». مثلاً گفته می‌شد کمال ما در این است که عشق داشته باشیم، هرچند عشقی بی‌کمال. چنین کاری شاید می‌توانست این بیت را برای پایان‌بندی شعر، استوارتر سازد.
به هر حال غزل زیبایی بود و آنچه هم در اینجا نوشتم، با فرض این بود که شاعر بسیاری از مدارج کمال را پیموده است.
۹ شهریور ۱۴۰۲

منتقد : محمدکاظم کاظمی کاظمی

متولد ۱۳۴۶ در هرات و از سال ۱۳۶۳ مهاجر در جمهوری اسلامی ایران و ساکن شهر مشهد. مشغول فعالیت‌های ادبی مثل نوشتن، ویراستاری، صفحه‌آرایی، شرکت در محافل و مجامع شعری و داوری جشنواره‌های شعر.



دیدگاه ها - ۲
سینا شکیبا » شنبه 01 مهر 1402
دوستان محترم نقد شعر، این کامنت سراپا ایراد رو چرا منتشر کردین که حتی توجهی به وزن هم نداشته. آن هم بعد از نقد حکیمانه ی جناب کاظمی
حسین رهنما » جمعه 17 شهریور 1402
شعر زیبایی است اما برخی اشکالات در آن وجود دارد: - در بیت اول "می‌خواهد" بهتر از "می‌خزد" بود چون معنا را روشن‌تر منتقل می‌کرد. - "محال" در کنار "تا ابد" تناقض دارد. بهتر بود به جای "محال" از کلماتی مانند "غیرممکن" استفاده می‌شد. - در بیت سوم "دامنت" به جای "دامن" مناسب‌تر است. - "کال" در بیت هفتم اشتباه املایی دارد و باید "قدیم" باشد. - معنی "مقال" در آخرین بیت مبهم است. بهتر بود کلمه‌ای مانند "عشق" به کار می‌رفت.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.