روایت ذهنی معشوق فرضی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نادیا زند


عنوان شعر اول : .
اشک هایم می‌رود از چشم کور انتظار
در نبودش لب فرو بستم دلم هم داغدار
هر چه از تلخی شنیدی حال یک روز من است
بس که از مردم شنیدم حرفهای نیش دار
ماجرای عاشقی با چون تویی یک یاوه بود
یک فریبی تو امان و یک دروغی شاخدار
عشق از من یک اسیری پای در گل ساخته
مثل یک کفتر که بالش کند با سیمی ز خار
یک طرف من یک طرف تو یک طرف دیوانگی
من خودم را باختم در گیر و دار این قمار

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : اسماعیل امینی
این غزل، از نظر موضوعی انسجام دارد اگرچه حرفش تازه نیست. گلایه و اندوه جدایی از معشوق بی‌وفاست یعنی رایج‌ترین موضوع شعر عاشقانه. در دو بیت آغاز، معشوق غایب است و از بیت سوم، با عبارت (چون تویی) مخاطب راوی می‌شود و این خطاب تا پایان غزل ادامه دارد. تغییر لحن از غیبت به خطاب و از خطاب به غیبت را التفات می‌گویند که در روایت شعری متداول است.
این غزل هم‌چنین کاستی ظاهری در وزن و قافیه ندارد ولی از کلمات اضافی که بر جملات تحمیل شده، می‌توان دریافت که سراینده، هنوز احاطۀ لازم را بر وزن و زبان ندارد. نمونه‌ای از کلمات زائد را ببینید:
در نبودش لب فرو بستم دلم هم داغدار/
ماجرای عاشقی با چون تویی یک یاوه بود/
یک فریبی توامان و یک دروغی شاخدار/
این اشکال البته خیلی زود و با کمی حوصله، برطرف خواهد شد، آن هم برای سراینده‌ای که می‌تواند این همه سطرهای موزون و بدون کاستی وزنی بنویسد.
بر همین سیاق، خطاهای سادۀ دستوری مانند «عشق از من یک اسیری پای در گل ساخته» یعنی حضور هم‌زمان (یک) و (ی) نشانۀ نکره در آغاز و پایان یک کلمه؛ یا این جمله که از نظر کاربرد فعل و نیز کارکرد حرف (با) کاستی دارد: «مثل یک کفتر که بالش کند با سیمی ز خار» هم‌چنان که (سیمی ز خار) برای نام‌گذاری (سیم خاردار) چندان زیبا و خلاقانه نیست.
از این جزئیات بگذریم و برای نگاهی کلی به این غزل از این جا آغاز کنیم: چه نشانه‌هایی از جهان واقعی و محسوس در این ابیات دیده می‌شود؟
به نظر می‌رسد که به غیر از شنیدن حرف‌های نیش‌دار از مردم و تصویر کفتری که بالش را سیم خاردار کنده است، هیچ نشانه‌ای از جهان عینی در این غزل نیست. تعابیری مانند «دروغ شاخدار» و «اسیر پای در گِل» نیز با آن که برخی کلمات‌شان از محسوسات هستند اما چون کنایه و تمثیل هستند، ارتباط تصویری با جهان عینی ندارند.
همین قطع ارتباط با جهان بیرون از ذهن و روی‌گردانی از واقعیت یعنی حضور در زمان و مکان و محیط واقعی، عیب بزرگ شعر امروز ایران است و این عیب در شعر غنایی عاشقانه که از گونه‌های شعر شخصی و روایتگر تجربه‌های فردی است، نمایان‌تر و آسیب‌ زننده‌تر است.
این معشوق فرضی و فریبکار، که در بسیاری از شعرها و ترانه‌های این روزگار سخن از خطاها و جفاهای اوست، انگار هیچ ویژگی مشخصی ندارد. موجودی موهوم و خیالی است که مرجع همۀ ضمیرهای (تو) در شعرهای عاشقانه است.
شعرهای عاشقانه‌ای که در آن‌ها اشک و آه و ناله و نفرین هست اما نشانی از عاطفه نیست. وقتی می‌خوانیم «دلم هم داغدار» حرارت داغِ دل را در کلمات نمی‌بینیم. انگار راوی/شاعر با خونسردی فقط گزارش می‌دهد. وصال و فراق، زندگی و مرگ، شادی و اندوه، دعا و نفرین در این نوع شعرها و ترانه‌ها فرق چندانی با هم ندارند حتی در لحن و زبان. همه چیز مانند رخدادهای بازی‌های کامپیوتری است.
شعر وقتی مؤثر است و برانگیزانندۀ خیال است و زندگی‌بخش زبان و کلمات است که جان داشته باشد و جان شعر، عاطفه است.
شعر اگر می‌خواهد از بازگویی حرف‌های تکراری رها بشود، راهی ساده‌تر و شاعرانه‌تر از این ندارد که به جای حرف‌های کلی و ذهنیات، به جزئیات و رخدادهای ساده و مصداقی توجه کند، به اشیاء، گیاهان، حیوانات، انسان‌ها، خیابان‌ها، خانه‌ها، پنجره‌ها، ماشین‌ها، مغازه‌ها و ... به هر چیزی که نشانی از انسان و زندگی در آن است.

منتقد : اسماعیل امینی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.