یک غزل




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نادیا زند


عنوان شعر اول : .
بر سنگ زدم امشب سر را به پشیمانی
تا فاش شود دردی در سینه زندانی
یک عمر به خاموشی لب بسته و در دل خون
یک خندۀ اجباری صد گریۀ پنهانی
من غصۀ پاییزم از گریه چه لبریزم
من بغض‌ترین ابرم بر صورت بارانی
ای تیشه! منم! شیرین! من زخمیِ فرهادم
بشکاف سر من را از فرق به پیشانی
ای مرگ! مرا دریاب من مردۀ هر روزم
یک خانۀ متروکم آمادۀ ویرانی
نقد این شعر از : ناصر فیض
خواهر گرامی خانم زند
سلام
غزلی است پنج بیتی که به تعریفی کمترین تعداد ابیاتی است که برای غزل در نظر گرفته اند.
قافیه «ان» از قوافی پرظرفیت است و فراوان. شما برخلاف برخی از شاعران که به همین علت (وفور قوافی) با گفتن ابیات بسیار، غالبا باعث ملال خاطر مخاطب می‌شوند، فقط به پنج بیت رضایت داده‌اید.این کار شما را می‌توان به فال نیک گرفت، مشروط بر این که بهترین و شاخص‌ترین و پرظرفیت‌ترین قوافی را انتخاب کرده باشید. به عبارت روشن‌تر، به سراغ قافیه‌هایی رفته باشید که به خوبی در بیت جواب می‌دهند و فعالانه نقش ایفا می‌کنند.
اتفاقا همین‌طور است و قوافی «پشیمانی - زندانی- پنهانی-بارانی- پیشانی-ویرانی» از قوافی رایج و البته راحتند و شما به نقش موسیقیایی «ی» هم توجه داشته‌اید. با این که حرف «ی» در کلمه پیشانی نقش متفاوتی دارد و به عبارتی الحاقی محسوب نمی‌شود و جزء خود کلمه است اما در تلفظ به بقیه قوافی شباهت کامل دارد. تا این‌جا همه نشان از هوشمندی و دقت شما دارد. حیفم آمد که به چند مورد اشاره نکنم. مواردی که در صورت توجه به آنها آثار بعدی شما کم نقص‌تر خواهد بود.
با سخت‌گیری کم از مطلع می‌گذرم. سینه، خود، زندان است. به نظر می‌رسد که منظور شما از مصرع، این است: «تا فاش شود دردی که در سینه زندانی شده است» اما مصرع، این را نگفته و مفهوم نزدیک به ذهن این است: «تا دردی که در دل (شخص) زندانی است، فاش شود»

در بیت دوم «به خاموشی» و «لب بستن» مفاهیمی نزدیک به هم دارند و بیان یکی شاعر را از دیگری بی‌نیاز میکند و حشو است. یا باید بگویید: «یک عمر به خاموشی و در دل خون» یا: «یک عمر لب بسته و در دل خون».
گاه برای فرار از این که حشوی اتفاق نیفتد، شاعر پناه می‌برد به این توجیه که تکرار معنا برای تاکید بوده است. باید توجه داشت که هر تکراری تاکید نیست. در تاکید اگر هم چیزی به مفهوم اضافه نشود، گاه لطفی، مثلا موسیقیایی دارد یا مثلا در اصطلاح رایج بین مردم، آن حشو وجود دارد و برای نزدیک شدن به زبان عامه و صمیمیت بیشتر از آن استفاده شده است. به هر حال کلمات حشو لازم است که توجیهی ادبی و هنری و بلاغی داشته باشند. در غیر این صورت قابل قبول نیست و ضعف در بیان محسوب می‌شود.

گفته‌اید: «من غصه پاییزم از گریه چه لبریزم». چه نقش چندانی در مصرع ندارد و کاملا پیداست که فقط برای پر کردن وزن در مصرع جا خوش کرده است.
اگر وزن اجازه می‌داد، «من غصه پاییزم و از گریه لبریزم» سلیس‌تر بود.
«صورت بارانی» را هم با اندکی اغماض می‌توان پذیرفت. معمولا «چشم بارانی یا ابر بارانی» شنیده‌ایم.
مراعات نظیر بین کلمات «تیشه، زخم، شیرین و فرهاد» قابل قبول است اما کمی گنگ و نامشخص است که شیرین در این‌جا کیست؟ شاید هم خواسته‌اید آشنایی‌زدایی کنید تا این بار شیرینی که زخمی فرهاد است، سرش شکافته شود (البته با توجه به این که شعر از زبان بانویی شاعر است، قابل تامل است).
کلمات «از فرق به پیشانی» در خلق مضمون نقش چشم‌گیری ندارند. اصل منظور بیت این است: «ای تیشه! من شیرینم و زخمی فرهاد هستم سر مرا بشکاف». قید «از فرق به پیشانی» چیزی به شعر اضافه نکرده است.
«ترین» علامت صفت عالی است و معمولا به دنبال صفت می‌آید اما شاعران گاه این علامت را به منظور اغراق یا تاثیر بیشتر به دنبال اسم هم آورده‌اند. نظری درباره درست یا نادرست بودن آن ندارم. گاه خوش می‌نشیند و گاه نه. اگر خوش بنشیند، شاید ارزش خطرش را داشته باشد.
«من را» به جای «مرا» در شعر گذشته نداشته‌ایم. اگر هم درجایی دیده شده، نادر است. در شعر گذشته همیشه «مرا» گفته شده. به نظر نمی‌رسد «من را» غلط باشد اما رایج نبودن آن، استفاده از این ضمیر را به این شکل دچار تردید می‌کند.
در بیت آخر:
ای مرگ! مرا دریاب من مردۀ هرروزم
یک خانۀ متروکم آمادۀ ویرانی
اگر راوی، مرده است که تمام است و مرگ او را دریافته. و اگر یک خانه متروک و آماده ویرانی است که یعنی هنوز ویران نشده و به عبارتی هنوز نمرده است. این تناقض وجود دارد. البته به عنوان یک مخاطب متوجه منظور شاعر می‌شویم که «ای مرگ! مرا دریاب! منی را که هر روز مانند مرده‌ای هستم» با این حال به جای «من مردۀ هرروزم» با توجه به این که در محل قافیه هم نیست و شاعر آزاد است، بهتر است تعبیر مناسب‌تری بیاید، به عنوان مثال:
مشتاق توام ای مرگ، وقت است مرا دریاب!

ناگفته نماند که زبان نسبتا تازه‌ای دارید و تلاشتان برای یافتن مضمون قابل تامل است.
زیاده عرضی نیست.
موفق باشید.

منتقد : ناصر فیض

دوم خردادی سال 1338 متولد قم با پدر و مادری اهل مشکین شهر زبان و ادبیات فارسی خوانده ام از سال 72 ساکن تهرانم



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.