اهمیّت شگفتی‌آفرینی



عنوان مجموعه اشعار : در کوچه‌باغ‌های اصفهان
عنوان شعر اول : ایستگاه
سال‌هاست
قطاری در سرم ایستاده است
و در دلم
ازدحام ایستگاهی بین‌راهی است
با مسافرانی خسته و غمگین
کجای مسیر زندگی‌ام پیاده شدی؟
که هیچ قطاری دیگر
هیج کس را به هیج کجای قصه ام نمی‌رساند


عنوان شعر دوم : مردمک
من اهل توام
اهل آسمانی با دو مردمک آبی شفاف
که هر بار پلک می زنی
کسی در من از خواب می پرد


عنوان شعر سوم : غریبه
نبودنت آن‌قدر زیاد شده
که هر غریبه‌ای را شبیه تو می‌بینم
گاهی
تو را با غریبه‌ها اشتباه‌می گیرم
گاهی
تو را با غریبه‌ها
نقد این شعر از : حسنا محمدزاده
تصاویر شعری غالباً نشأت گرفته از دیده‌ها و شنیده‌هایی هستند که از طریق تداعی و بر اساس شباهت‌یابی میان دوچیز شکل می‌گیرند.
در برخی اشعار، تصاویری به چشم می‌خورد که پیچیده‌ترند و مصداقی مشخص برای آن‌ها یافت نمی‌شود، از این رو نمی‌توان تصاویر شاعرانه را در سبک‌هایی چون رئالیسم، سمبولیسم، سوررئالیسم، رمانتیسم و ایماژیسم و سایر مکاتب ادبی مدرن به راحتی تحلیل کرد، چرا که تصویرهای نمادگرا به عالم روح متصلند، تصویرهای سورئالیستی از ناخودآگاه و عوالم رؤیا نشأت می‌گیرند، در تصاویر رمانتیستی هم احساس نادیدنی شاعر با کمک دیدنی‌ها مجسم می‌شود و آنچه در این تصاویر رخ می‌دهد، ورای دنیای تجربه‌ است. تصاویر شکل‌ گرفته بر اساس نماد، رمز، پارادوکس و حسّ‌آمیزی، از پیچیدگی و در نتیجه قدرت شگفتی‌آفرینی بیشتری برخوردارند و از تخیّل در سطحی برجسته نشأت می‌گیرند.
شاعر می‌تواند میان دو یا چند امر که در ظاهر با هم ارتباطی ندارند، پیوند برقرار کند، مثلا «قطار» را از دنیای عینیّات بیاورد و در «ذهن» متوقف کند و دلش را به شکل «ایستگاهی بین‌راهی» متصوّر شود، ایستگاهی که مسافرانش خسته و غمگینند:
سال‌هاست/ قطاری در سرم ایستاده است/ و در دلم/ ازدحام ایستگاهی بین‌راهی است/ با مسافرانی خسته و غمگین
شاعر توانسته با کمک تخیّل خود، واقعیتی تازه و بی‌سابقه بسازد، واقعیّتی که از تصرف در عالم بیرون ناشی شده‌ است اما خودش واقعیت بیرونی ندارد، چرا که قطار واقعا نمی‌تواند در «سر» کسی ایستاده‌ باشد. مهم‌ است که شاعر بتواند شیئی مثل «قطار» را از یک بافت معنایی جدا کند و در بافت معنایی جدید قرار دهد.
اما مهم‌تر از آن، این است که تصویرِ شکل گرفته، روح داشته باشد. اگر دو واحد کلامی در شعر نتوانند در تقابل با هم مفهومی تازه پدید آورند، با تصویری خشک و بی‌روح مواجه می‌شویم. انتخاب هوشمندانه یا غیرهوشمندانۀ جایگاه کلمات، نقشی اساسی در معنادار بودن یا سطحی بودن برخی تصاویر دارد.
از منظر نگارنده در شعر «ایستگاه» آقای ابراهیمیان، این انتخاب کاملا هوشمندانه بوده‌است و شاعر توانسته با کمک این تصویر، مخاطب را به فاصلۀ دور «عقل» و «عشق» و احیاناً کشمکش میانِ آن دو، واقف کند. البته او می‌توانست جای «سر» و «دل» را عوض کند و بگوید:
سال‌هاست/ قطاری در دلم ایستاده است/ و در سرم/ ازدحام ایستگاهی بین‌راهی است/ با مسافرانی خسته و غمگین
اتفاقا در این ویراست، «ازدحام ایستگاه در سر» با «ازدحام افکار در سر» رابطۀ خوبی برقرار می‌کرد اما معنا آن‌گونه که در ویراست قبلی دیده می‌شود، عمیق نبود. می‌دانیم آن‌چه مانع بسیاری از اتفاقات دل‌انگیز و عاشقانه می‌شود، «عقل» است نه «دل»، پس توقف قطار در «سر» پذیرفتنی‌تر و معنادارتر است.
شعر دوم با گزارۀ آشنایی‌زدایانۀ «من اهل توام» شروع می‌شود. بسیار شنیده‌ایم که می‌گویند من اهل فلان روستا، فلان شهر یا فلان کشورم، اما وقتی کسی می‌گوید «من اهل توام»، غبار آشنایی را از آنچه تا کنون شنیده‌ایم، زدوده‌است و هنجارشکنی کرده‌است، مثل آن‌جا که سهراب می‌گوید: «به تماشا سوگند/ و به آغاز کلام/ و به پرواز کبوتر از ذهن/ واژه‌ای در قفس است» و به راحتی به چیزهایی مثل «تماشا» و «آغاز کلام» که از مقدّسات شناخته‌ شدۀ ما نیستند، سوگند می‌خورد. فرمالیست‌های روس برای تازگی کلام به آشنایی‌زدایی تأکید بسیاری داشتند. تا این‌جا مخاطب احساس می‌کند که شاعر، جسم یا آغوش معشوق را به وطن تشبیه کرده‌است اما هنوز مقصود شاعر در هاله‌ای از ابهام است. در ادامه می‌خوانیم: «اهل آسمانی با دو مردمک آبی شفاف». از این سطر در کنار سطر اول، چند برداشت می‌توان کرد:
1ـ تو آسمانی.
2ـ چشم‌های تو آسمانند.
3ـ تو در چشم‌هایت خلاصه شده‌ای.
4ـ من در چشم‌های تو سکونت دارم.
و هیچ کدام از این‌ها با هم منافاتی ندارند و همین مسئله به زیبایی این دو سطر افزوده‌است؛ اما نمی‌دانم چرا دوست داشتم در ادامه بخوانم: «که با هر پلک زدن/ کسی را در من از خواب می‌پراند». شاید یکی از علت‌هایش این باشد که در این ویراست تازه، «بیداری آدم‌های درون من» به ارادۀ «تو» صورت گرفته‌ است و در نتیجه «تو» نقشی اساسی‌تر پیدا می‌کند نسبت به وقتی که فقط چشم‌های آبی‌اش دلبرانه‌اند. شاید هم به زعم نگارنده، تلفیق دوم‌شخص و سوم‌شخص شعر در این ویراست تازه، جذابیت بیشتری داشته‌است (یعنی من دارم از «تو» برای «تو» سخن می‌گویم) اما این مطلب هیچ قاعده و قانونی ندارد و حاصل نگاهی زیبایی‌شناسانه است؛ زیبایی هم ـ از منظر بسیاری از فلاسفه ـ می‌تواند در هر نگاهی تعریفی تازه و متفاوت داشته‌ باشد.
در اثر سوم، با اتفاقی چندان شاعرانه مواجه نیستیم. فقط این است که شاعر، «اشتباه‌گرفتن» را در زبان به اجرا درآورده‌است. دو اثر قبلی از قوت و قدرت بیشتری برخوردارند.
با استناد به همین چند اثر، می‌توان گفت با شاعری هوشمند و تصویرگرا مواجهیم که می‌تواند آثار قابل تأمل‌ و ارزشمندی خلق کند.

منتقد : حسنا محمدزاده




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.