چینش دوبارۀ مصاریع در رباعی




عنوان مجموعه اشعار : رباعیات
شاعر : مجید موحد


عنوان شعر اول : بیماری
گفتند به من کهولت سن داری
چربی و فشار و درد میگرن داری
اصرار نکن که زن بگیری وقتی
بیماری بی‌پولی مزمن داری

عنوان شعر دوم : صبر
مشغول نماز و مستحبات هستم
دنبال عبور از اشتباهات هستم
ای دخترکان منتظر! صبر کنید
در حال مداوای پروستات هستم

عنوان شعر سوم : بخت
بخت دگران به لطف من آباد است
دائم به لبم لفظ "مبارک باد" است
کافی است که ردّ دختری را بزنم
یک هفته بعد منزل داماد است
نقد این شعر از : ناصر فیض
سلام جناب مجید موحد عزیز

درباره رباعی بیماری :
مشخص است که به شوخ‌طبعی و شاید هم طنز علاقه دارید. به دلیل سوء سابقه خودم از این علاقه‌مندی شما بسیار خرسندم.
شما ذوق خوبی دارید و قالب رباعی را هم تا حد قابل‌قبولی می‌شناسید، هرچند که این اندازه آشنایی کافی نیست. رباعی یکی از قالب‌هایی است که به روشنی، سراینده و توان او را معرفی می‌کند. به همین دلیل شاعر در این قالب لازم است که حساسیت بیشتری داشته باشد.
یک رباعی فی‌نفسه اثری کامل است و مخاطب شما بر اساس آن درباره شعر شما قضاوت خواهد کرد. وقتی در فرصتی اندک یک رباعی خلق می‌کنید، مخاطب هم در فرصتی کوتاه با محاسن و معایب اثر روبه‌رو خواهد شد.
در مصرع اول با توجه به کلمه «کهولت» که نسبت به کلمه مترادف «پیری» محترمانه‌تر است، می‌توانستید به جای «به من» که دو جزء دارد، از ضمیر «شما» که یک جزء دارد، استفاده کنید بدون آن که به معنای مورد نظر شما خدشه‌ای وارد شود: «گفتند شما کهولت سن داری»
برای افاده معنا در مصرع دوم، کلمۀ «میگرن» کفایت میکند و «درد» چیز مهمی به آن اضافه نمی‌کند؛ مثلا می‌شد گفت «چربی و فشار خون و میگرن داری» و هر سۀ این‌ها چون فقط نام عارضه بود، تناسب بهتری با هم داشتند.
تعبیر مردن از «بی پولی» به «بیماری مزمن» با توجه به بیت قبل، لطفی دارد اما کاش مصرع اول را با کمی تغییر در آخر بیان می‌کردید و چیزی قریب به این مضمون می‌گفتید که «به من چنین و چنان گفتند اما کاش به جای همۀ این‌ها می‌گفتند که کهولت سن داری» یا این‌طوری: «گویا می‌خواستند به من بگویند که مشکل تو کهولت سن است و این را با کنایه به من فهماندند زیرا بیماری‌هایم را برایم برشمردند». به هر حال علی‌القاعده مصرع چهارم باید برجسته‌ترین مصرع رباعی باشد و در این رباعی این‌گونه نیست.

درباره رباعی صبر :

«هستم» وزن را مختل کرده است، مگر این که بعد از حرف «ب» که ناگزیریم آن را با فتحه بخوانیم، حرف «ه» را حذف کنیم و بخوانیم: «مستحباتستم» که باز هم بی‌اشکال نیست.
زیبایی شعر با تشبیهات و استعاره و کنایات و ... بیشتر به چشم می‌آید و شاعر هرچه در هاله‌ای از ابهام و کنایه مطلبش را عنوان کند، شعر جنبه بلاغی‌تری پیدا می‌کند. مستقیم‌گویی و بیان عریان و بی‌پردۀ یک مطلب، شعر را به منطق نثر نزدیک می‌کند. در بیان مضمون یا مفهومی که به دلایل اخلاقی ملاحظات بیشتری لازم دارد، این عریانی به شعر بیشتر لطمه می‌زند و استفاده از بیان غیرمستقیم، ضروری‌تر می‌شود. هرچه دامنۀ گوشه‌کنایه‌ها وسیع‌تر باشد، مخاطب درنگ بیشتری بر متن می‌کند تا منظور شما برایش کشف شود و حاصل این درنگ و کشف، لذت از متن است که به آن «التذاذ ادبی» می‌گویند.
بیت اول تقریبا ارتباطی با بیت دوم ندارد. بیت دوم به‌تنهایی مفهومی را منتقل می‌کند که نیازی به آن مقدمه‌چینی در مصراع اول ندارد. در شعر به ویژه در رباعی به جهت فرصت محدودش، ابیات باید به کمک هم و در ارتباط با هم منجر به شکل‌گیری یک کلیّت شوند.


درباره رباعی بخت:

در این رباعی مضمون خوبی به ذهنتان خطور کرده، این که شما اقدام به هر کاری می‌کنید، نتیجه‌اش برای دیگران است.
در قالب رباعی، مصرع پایانی خلاصه و نتیجه حرف اصلی شاعر است که در کنار مصرع‌های دیگر درخشش خود را نشان می‌دهد.
ارتباط بین کلمات، هم به لحاظ ظاهری اهمیت دارد هم به لحاظ هم‌پوشانی در معنا و مفهوم.
اگر به جای تک‌تک مصراع‌ها، مصراع‌های دیگری با مفاهیم نزدیک به مصرع موجود می‌آوردید، تفاوت چندانی نمی‌کرد. دلیل روشن آن هم ارتباط کم کلمات با هم است؛
به عنوان مثال کلمه شاخصی مثل «آباد» به جز جایگاه و معنای مستقل خودش در همان مصرع اول، ارتباط ویژه‌ای با بقیه کلمات ندارد.
بیت دوم یک رباعی مشهور را مثال می‌زنم:

آغوش سحر تشنه دیدار شماست
مهتاب خجل ز نور رخسار شماست
خورشید که در اوج فلک خانه اوست
همسایه دیوار به دیوار شماست.

در بیت اول به ارتباط کلمات «سحر، مهتاب، نور، دیدار، رخسار» دقت کنید.
کلمات شاخص در بیت دوم این‌ها هستند: «خورشید، اوج، فلک» + «خانه، دیوار، همسایه» که باز هم ارتباط تنگاتنگ بین این کلمات برای مخاطب کاملا روشن و آشناست. شاعر با مقدمه‌چینی در بیت اول به جمله‌ای رسیده که مخاطب هم با آن ناآشنا نیست و تمامی این تلاش‌ها به یک ساختار بلاغی قابل قبولی ختم شده است.

شاید این سلیقه من باشد و شما آن را نپسندید اما اگر به جای شما بودم، مصرع اول را در پایان رباعی می آوردم و مقدماتی می‌چیدم که نهایتا این گلایه را داشته باشم که «دستم برای خودم نمک ندارد و همیشه حاصل زحمت من برای دیگران است»: بخت دگران به لطف من آباد است
اگر در مصرع سوم، نزدیک به این مضمون که «ویران شود این...» را می‌ساختید، آن وقت در تضاد با «بخت دگران به لطف من آباد است»، بیت دوم نسبتا قابل‌قبولی داشتیم.
«رد دختری را زدن» اصطلاح رایج بین قشر خاصی از عامه مردم است و استخدام خوشایند چنین تعبیری در یک رباعی کار دشواری است. مخاطب شما ممکن است به این اصطلاح عکس‌العمل نشان بدهد و بخندد، در حالی که شوخ‌طبعی و طنزی خلق نشده است. صرف خنداندن مخاطب، نباید ما را از طنز و شوخ طبعی خلاقانه غافل کند.
شما شاعر خوبی هستید و بدون تردید با اندکی تامل بیشتر همین سه رباعی را می‌توانید به رباعیات ماندگاری تبدیل کنید چون در هر سه، مطلب و مضمون شیرین و لطیفی پیدا کرده‌اید.
موفق باشید.

منتقد : ناصر فیض

دوم خردادی سال 1338 متولد قم با پدر و مادری اهل مشکین شهر زبان و ادبیات فارسی خوانده ام از سال 72 ساکن تهرانم



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.