از سکوت تا غوغای تصاویر




عنوان مجموعه اشعار : سکوت
شاعر : بهرام احدی نیا


عنوان شعر اول : سکوت
تمام درد دلم با تو آه بود و ، سکوت
میانمان دل شب بود و ماه بود و ، سکوت

زمانه بغض گلو شد ، ز تنگ چشمیِ بخت
مجال صحبت ما ، یک نگاه بود و ، سکوت

زمان گذشت و نخواندیم خط خاطره را
زبان گنگ سفر ، کوره راه بود و سکوت

نشد که با تو کنم درد دل ، و گر نه مرا
سرِ شکستن پشت گناه بود و ، سکوت
...
همه وجود من آنشب تو را صدا میکرد
تپیدن دل تنگم گواه بود و ، سکوت


#بهرام_احدی


عنوان شعر دوم : زبان سوت
چنان که پیکر خورشید در شرر پیچد
شرار تیر مرا در حریر پر پیچد

شقایقی که ندارد به جز زبان سکوت
چگونه نسخه ی این داغ شعله ور پیچد

برای آنکه گذارد سری به ساحل تو
رواست موج رها ، شال بر کمر پیچد

شب و نسیم و ستاره به رهگذر ماندند
که بوی زلف تو در کوچه ی سحر پیچد

ز گریه ریخت به دستم هزار چشمه ی اشک
مگر که زلف تو را با نگاه تر پیچد

ز شهر سینه مگر عزم کوی یار کند
به هر تپش دل من بقچه ی سفر پیچد

رواست اینکه سرِ خامه نذر تیغ کنم
مباد آنکه ز فرمان عشق سر پیچد



#بهرام_احدی





عنوان شعر سوم : پروانگی
بنشین به تماشا تب دیوانگی ام را
تا پاره کنم پیله ی پروانگی ام را

تر دامن از آن دست سماعی کنم آغاز
کز آن بدرم جامه ی فرزانگی ام را

تا کعبه ی دل را ز پلیدی بزدایم
در خود شکنم پیکر افسانگی ام را

در دست تو ای عشق چنان سبحه بگردم
تا سیر کنم چرخه ی بی خانگی ام را

تا چند گریزانی از این سوخته ، برگرد
بنشین به تماشا تب دیوانگی ام را



#بهرام_احدی
⛷ @sheershaeran
نقد این شعر از : هاشم کرونی
 گاهی اوقات برخی از اشعار این وبگاه بسیار فراتر از حد انتظار ظاهر می‌شوند و بحمدالله شما ازجمله کسانی هستید که خواندن شعرتان سبب لذت و خوشحالی بنده شد؛ چراکه تصور می‌کنم با شاعری رو به تعالی روبه‌رو هستم؛ لذا سعی می‌کنم برخی نکات را به شکلی جدی‌تر گوشزد کنم تا ان‌شاءالله نیز به سهم خود نقشی هرچند کوچک در این روند رشد و پیشرفت شما داشته باشم.
 
 * شعر اول:
 شاید این ضرب‌المثل را شنیده باشید که فلانی برای یک دکمه کت دوخته است. در عالم شعر و شاعری نیز هستند کسانی که برای یک بیت یا حتی یک تصویر یک شعر می‌نویسند؛ حالا تصور کنید کسی برای یک کلمه شعر بنویسد. نمی‌خواهم شمارا به این کار متهم کنم؛ اما محصول کار شما به نحوی است که همه شعر در یک کلمه و آن‌هم ردیف شعرتان خلاصه شده است یعنی «سکوت»
 جان‌مایه ابیات شعر را ببینید:
 بیت ۱: من و تو و شب و ماه در سکوت بودیم.
 بیت ۲: در برابر بغض گلوگیر زمانه ما فقط سکوت می‌کردیم.
 بیت ۳: در گذر زمان خاطره‌ها را نخواندیم و زبان این سفر هم سکوت بود
 بیت ۴: می‌خواستم پشت گناه را بشکنم و سکوت کنم؛ اما فرصت درد دل نیافتم.
 بیت ۵: تپش دلم و سکوت گواه‌اند که همه وجودم تو را صدا می‌زد.
 به‌این‌ترتیب علی‌رغم روانی زبان و بیان نسبتاً خوب، این شعر چیزی برای مخاطب ندارد الا سکوت و به‌جای هر پنج بیت تنها یکی از ابیات نیز کفایت می‌کرد.
 البته برخی نکات دیگر نیز در ابیات ابتدایی شعر وجود دارد؛ در این بیت:
 تمام درد دلم با تو آه بود و، سکوت
 میانمان دل شب بود و ماه بود و سکوت
 در مصراع دوم ماه و دل شب در کنار هم حشو هستند وقتی از ماه سخن بگویید شب در آن مستتر است و گفتنش حرف اضافی است؛ زیرا ماه فقط در شب ظاهر می‌شود!
 زمانه بغض گلو شد، ز تنگ‌چشمی بخت
 مجال صحبت ما، یک نگاه بود و سکوت
 در این بیت نیز با یک ترکیب روبه‌روییم یعنی بغض گلو اما این ترکیبی نامتعارف است. شما یا باید بگویید بغض در گلو یا بگویید بغض گلوگیر.
 
 * شعر دوم
 میان سه شعر، این کار از بقیه به‌مراتب بهتر است. از حیث موسیقی و روانی و تصویرسازی، تجربه‌های خوبی در این کار داشته‌اید.
 به‌عبارت‌دیگر این کار را می‌توان زورآزمایی شما در عرصه آرایه‌های ادبی به حساب آورد. این تصویرسازی که بر مبنای جان‌بخشی و جاندارپنداری صورت‌گرفته بسیار زیباست:
 برای‌آنکه گذارد سری به ساحل تو
 رواست موج رها، شال بر کمر پیچد
 و یا این بیت که تصویری زیبا می‌آفریند که انگار مقابل چشم مخاطب جان می‌گیرد:
 ز شهر سینه مگر عزم کوی یار کند
 به هر تپش دل من بقچه سفر پیچد
 البته شما بر زبان تسلط نسبی دارید و این جای تقدیر و تشویق دارد؛ اما یکی دو مورد، استفاده از واژه‌هایی که کاربرد کمتری دارند توی ذوق می‌زند:
 ز گریه ریخت به دستم هزار چشمه اشک
 مگر که زلف تو را با نگاه تر پیچد
 واژه «زلف» اینجا انتخاب مناسبی نبوده و به‌راحتی واژه امروزی‌تر «مو» می‌توانست جایگزین آن شود.
 یا در این بیت، واژه مو حتی باعث غنای بیشتر موسیقایی کلام می‌شد:
 شب و نسیم و ستاره به رهگذر ماندند
 که بوی زلف تو در کوچه سحر پیچد
 اما حتی اگر زلف هم با اغماض قابل‌پذیرش باشد واژه خامه نمی‌تواند انتخاب مناسبی به‌جای قلم باشد:
 رواست این که سرِ خامه نذر تیغ کنم
 مباد آن که ز فرمان عشق سر پیچد
 
 * شعر سوم
 اما درباره شعر سوم شاید نکته من چندان خوشایند شما نباشد. به نظرم شما در زبان شعر دچار گونه‌ای دوگانگی هستید از سویی به جهان و جامعه خویش نظر دارید و از سویی به سنت ادبی و احتمالاً مطالعاتتان و همین سبب این دوگانگی در کلیت کار شده.
در بخش‌هایی از دو غزل قبل زبان کاملاً تر و تازه و در حال و هوای غزل دو سه دهه اخیر کشورمان است؛ اما در جاهایی مثل این شعر جهت پیکان شعرتان به سمت حال و هوایی کلاسیک است و زبان و اندیشه و فضای شعر همه رو به دیروز است. با این‌ همه، تصویر ارائه شده در بیت مطلع:
 بنشین به تماشا تب دیوانگی‌ام را
 تا پاره کنم پیله پروانگی‌ام را
 و این بیت:
 در دست تو ای عشق چنان سبحه بگردم
 تا سیر کنم چرخه بی‌خانگی‌ام را
 بسیار زیبا و دل‌نشین هستند و قطعاً عیار شعر شمارا بالا می‌برند.
 در پایان امیدوارم به‌زودی شاهد کارهای درخشان‌تر و موفقیت بیشتر شما باشیم. ان‌شاءالله!

منتقد : هاشم کرونی

هاشم كروني در ارديبهشت 1358 شيراز چشم به هستي گشود. دانش آموخته کارشناسی ارشد پژوهش هنر و دارای درجه هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که سابقه ي سردبيري چند روزنامه و نشريه ي مختلف را در كارنامه دارد. از سال 1370وارد فضای ادبی شد و به سرایش شعر روی ...



دیدگاه ها - ۲
هاشم کرونی » دوشنبه 14 اسفند 1402
منتقد شعر
زنده و برقرار باشید
بهرام احدی نیا » دوشنبه 09 بهمن 1402
سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.