زن جوان غزلی با ردیف «بود»




عنوان مجموعه اشعار : مونالیز...
شاعر : شبنم اطهری


چنان به قول تو طبعش لطیف بود
که حال با غزلش هم ردیف بود

و قاب عکس مونا لیز ... خورد وزن شکست
سکوت خنده‌اش از بس ظریف بود

چه صاف و ساده‌تر از سیرت صداش؟!
نگو که بازی چشمت کثیف بود

قسم به جنگ نگاهش که اسم رمز
که ذکر زیر لبِ یا لطیف بود

شعارهاش فداییِّ روسریش
کسی که مشتش هم بند کیف بود

به تو به قصد خودش دل نبست، باخت
اگرچه یکتنه دل را حریف بود

چطور در آتش هرچه سوخت ساخت؟!
که داغ‌سازه که جنس ضعیف بود

مهندسی در عصر مهندسی
هنوز در پی شغلی شریف بود

تمام! جای حساب و کتاب نیست
فقط چقدر کلامش عفیف بود:

تو مرد شعری و من پیر شعرهات،
زنی جوان غزلی با ردیف بود
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
درود و مهر!
شبنم اطهری غزلسرای آینده‌داری است، زیرا شعرش به جای این که یک محصول عاطفی و اشک‌درآر صِرف باشد و لحظه‌ای اثرش را بگذارد و تمام شود، خودش را به اندیشه ملبس کرده است. شعر او ساختمان دارد و پی‌رنگ. طرح دارد و چیدمان. چارچوب دارد و شاکله. پس این سازه و این چارچوب، قادر است به مدت زیادی، از محتوایی که در خود می‌ریزد و ارائه می‌کند، محافظت کند. اگر فردوسی برای شاهنامه می‌گوید:
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
دلیلش اندیشه و خردی است که در آن اثر منظوم به کار می‌برد.
به عقیده‌ی من، شعری که آمیخته‌ای از اندیشه و خرد و عواطف و سایر سازه‌های دخیل در یک اثر ادبی است، نسبت به آثار برساخته از تنها یکی از این سازه‌ها، به ماندگاری نزدیک‌تر است.
اطهری ابتدا یک وزن غیر معمولی اختیار می‌کند و در واقع یک رکن از انتهای وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» حذف می‌کند و با سه رکن باقی‌مانده‌ی ابتدایی، غزلش را بنیان می‌گذارد: «مفاعلن فعلاتن مفاعلن».
او ردیف «بود» را در دستور کار قرار می‌دهد و از طبع لطیف، حالی می‌سازد که مرادف فعل «بود» باشد. در واقع لطافت طبع در قول و گفتار، زمان حال را چنان منعطف می‌کند که فعل «بود» که مربوط به زمان گذشته است، به زمان حال تسری یابد و از بودن به اَستن برسد.
نکته‌ی دیگر در بیت اول، تجزیه‌ی ترکیب مستعمل «قول و غزل» است که مصرع اول قولش را دارد و مصرع دوم غزلش را. مصرع اول بار محتوا را به دوش می‌کشد و مصرع دوم، بار فرم را. این نگاه فرمی_محتوایی توامان، دریچه‌های تازه‌ی قول و غزل را به روی سراینده باز می‌کند.
در بیت دوم چندین فراز و یک فرود بر سر راه قرار دارند. تناظر بین عناصر و هم‌پوشانی آن‌ها، در این بیت جلب توجه می‌کند. خنده و مونالیزا، قاب و عکس، عکس و مونالیزا، قاب عکس و شکست، شکست و وزن، خنده و ظریف، سکوت و خنده، سکوت و عکس، شکست و خورد... همگی کلاف نه‌تویی را با هم تشکیل می‌دهند: «از بس‌که ظرافت در خنده‌ی صامت مونالیزایی‌اش بود، قاب عکس شکست و وزن هم شکسته شد». شکستن وزن که کاملا مشخص است که وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن» به وزن مادر خود «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» برمی‌گردد. شکستن به لحاظ لفظی و نه نوشتاری با «خورد» فضاسازی می‌کند و خردشدن را تداعی می‌کند، درحالی‌که «خورد» فعلی است برای زمین خوردن. ضعف مصرع در همین است که زمین‌خوردن در مصرع نگنجیده و جای آن نقطه‌چین آمده است.
نکته‌ی مثبت بعدی در بیت این است که عامل سقوط و شکستن یک شیء، وزن است که تحت تاثیر جاذبه قرار می‌گیرد. یعنی وزن هم نقشی فراتر از وزن شعر ایفا می‌کند. این سنگین‌وزنی از سکوت لبخند معروف مونالیزا می‌آید که باز می‌بینیم سنگینی این لبخند، سنگینی جِرمی نیست، بلکه سنگینی فضا و وقار و رمزآلودی آن لبخند است که همگان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
ظریف بودن هم علاوه بر این که با لطافت طبع در بیت قبلی تناسب دارد، به سه حرف اصلی خود رجوع می‌کند و ظرف چیزی بودن را نشان می‌دهد. یعنی ما یک قاب عکس داریم که ظرف یک لبخند ظریف است و این ظرف است که دارد می‌شکند. این شکستن سپس به شکستن آن سکوت و آن لبخند ساکت تعبیر می‌شود. شکستن سکوت هم که خود یک اصطلاح رایج است. پس سراینده به مهندسی بیت، توجهی ویژه داشته است.
سراینده با وجود این که حواسش به فرم هست، ارتباط عمودی روایی [=ساختار] را فراموش نمی‌کند و در بیت سوم، سکوت بیت دوم را از طریق آن شکستن و صدایی که از شکستن درمی‌آید، به صدا مبدل کرده است. صامت به مصوت تبدیل شده است. او همچنان که تصاویری از شخصی که نمی‌دانیم کیست، ارائه می‌دهد، به تناسب این تصاویر با هم توجه دارد. لطافت طبع و ظرافت لبخند و صاف و سادگی صدایش و... .
سراینده پس از مصرع اول و تا این‌جا که از یک سوم شخص حرف می‌زد، یک‌مرتبه فرمان را می‌چرخاند و جای «چشمش» می‌گوید «چشمت». او در همین لحظه که دیالوگ برقرار می‌کند، راوی مورد وثوق شعر را از سوم شخص به اول شخص تغییر می‌دهد؛ اول شخصی که دارد خطاب می‌کند: «نگو که بازی چشمت کثیف بود». به عبارت ساده‌تر، او خودش را می‌گوید! ضمن این که تناظر صاف و سادگی با کثیفی در این بیت هم به وجود آمده است. البته که این دو متضاد هم نیستند، اما هرکدام در عدم حضور آن یکی، خود را نشان می‌دهد.
خانم اطهری در بیت بعدی باز از بیت قبلی و «چشم» نقب می‌زند به جنگ نگاه. از جنگ به یک مسئله‌ی مربوط به آن می‌رسد یعنی «اسم رمز»، و از اسم رمز یک ذکر معروف که همواره بر لب اوست: «یا لطیف». این یا لطیف ارجاعی مجدد است به آن طبع لطیف در آغازین مصرع شعر؛ مادام که دیالوگی است با معبودی که این لطافت را از او وام گرفته است.
دیگر این که جنگ و لطافت با هم تناظری فضایی ایجاد کرده‌اند که ابزار جنگ در نگاه این زن مونالیزایی، ابزاری لطیف است. لطف نگاه و سرشاری آن چشم و آن نگاه و آن لبخند، ابزارهای مبارزه‌ی این زن هستند. و این می‌تواند نوعی «نرمش قهرمانانه» باشد.
رهیافت بیت بعدی، گردهمایی مشت و شعار است. کیف و روسری هم ساحت‌های بعدی این زن را نشان می‌دهند.
سپس در بیت بعدی، به دو بیت قبل، ارجاع می‌دهد و برد و باخت را نتیجه می‌گیرد. که من او را دوست دارم و این دوست داشتن نه به‌خاطر خودم است، بلکه به‌خاطر این است که تو لایق دوست داشتنی. همین ایثار از خود و اولویت داشتن تو نسبت به منِ شعر، معنی‌اش باختن است. باختن من به تو! اما این باختن، جزئی از ترکیب «دل باختن» است که بگوید آنچه من به تو باختم، دلم بود.
اما این حریف، خود دل است. او در جنگ «با دل بر سر تو» بازنده بوده، اگرچه می‌توانسته به تنهایی از پس آن بربیاید. این یک‌تنه بودن، نشان از مقابله با یک جمعیت است. این جمعیت، «تو + دل من» است. به عبارتی، حتی سراینده آرایش جنگی آن جنگ را نیز مشخص می‌کند.
در بیت هفتم، آن باختن، به سوختن در آتش که می‌تواند سوختن در آتش عشق باشد، تبدیل شده است. اما این سوختن، سوختن و تمام شدن نیست، بلکه سوختن و ساختن است. این ویژگی زایایی زبان در شعر خانم اطهری، به خوبی استفاده شده است. یعنی از یک ترکیب به تجریه و از یک تجزیه به یک ترکیب دیگر رهنمون می‌شود و این ویژگی فرمی این شعر است. به همین دلیل او از سوخت و ساز، به سازه که نوعی اصطلاح مهندسی است، می‌رسد. این سازه با خلاقیت و ترکیب‌سازی سراینده، به داغ‌سازه بدل شده است و سازه‌ی داغ چنان آهن داغ، هنوز بافت و ساختی ضعیفی دارد. از طرفی می‌دانیم که در فرهنگ ما به زن، جنس ضعیف می‌گویند. یعنی سراینده ضمن امانت‌داری به خط سیر و محور اساسی روایت، رفت و برگشت‌هایی به ساحت‌های جدید هم دارد. او گریزهایی به جاهای تازه می‌زند، اما یادش نمی‌رود که کی بوده و از کجا آمده و کجا در حال حرکت است (در مسیر روایت و شعر)
پس چون حواسش به این چیزها هست، بیت هشتم را به واژه‌ی مهندسی اختصاص می‌دهد، تا هم مهندسی سازه در بیت قبل را تبیین کند، اما بگوید که این شعر، نوعی مهندسی کلمات برای ساختن تصویر آن زن صاف و ساده است، هم بگوید که فرزند زمانه‌ی خویشم و اینک عصر، عصر مهندسی است، و هم حتی معنی منفی مهندسی و تجارت‌گونگی آن را گرته بردارد و بگوید در عصری این‌چنینی، این زن در پی دل‌مشغولی‌ای شرافتمندانه است.
او قبل از اتمام شعر یک «تمام» می‌آورد که بگوید حرف آخرم همین است و این در حساب و کتاب شما نمی‌گنجد. هم از بیت «دل باختن» و هم از این بیت، برداشتی شبیه بیتی از غزلی از محمدسعید میرزایی تداعی می‌شود:
هزار گنج غزل، اشک، گل، طلا، رویا
قبول کن که مرا باختی عزیزم یا
من اعتراف کنم عاشقی در این دنیا
شکست‌خورده‌ترین شیوه‌ی تجارت بود

یعنی که عشق و لطافت و ظرافت و شرافت و عفت این زن، قابل معامله و تغییر نیست و نمی‌شود این‌ها را مهندسی کرد. گرچه این قاطعیتش منجر نشده است که او عفت کلامش را درنظر نگیرد.
در نهایت رو می‌کند که این شخصیت، زنی‌ست جوان و غزلی با ردیفِ «بود». اینجا دو نکته‌ی مهم داریم: نخست این که از حسین منزوی وامی گرفته شده است و «آمد» را از آن بیت معروف حذف کرده است تا وزنی که در ابتدای شعر اشاره کردم، با یک رکن کمتر وقوع یابد. دلیلش چیست؟ دلیلش در نکته‌ی دوم نهفته است: این زن با این مشخصات، با فعل «بود» تحقق یافته است و اینک دیگر نیست. ردیف غزل این زن «بود» بوده و تمام این هستن‌ها در آن بودِ گذشته موجود بوده اند. یعنی یک دوربین، ورای همه‌ی دوربین‌ها کارگذاشته شده بود که بگوید روزگاری چنین بود! جفت‌سازی پیر و جوان با هم با استفاده از اصطلاح شیرین و جذاب و خوشایند «پیر تو شدن» در معنای مثبتش، بسترسازی مناسب برای وقوع واپسین بیت این شعر است. البته اگر به جای «زنی جوان» همان «زنِ جوان» بیاید خیلی بهتر است، چرا که ی نکره است و وقتی شخصیت شعر در بیت آخر دارد شناخته و معرفه می‌شود، ضرورتی برای نکره ماندنش نیست.
با آروزی موفقیت برای این شاعر جوان
شاد زی و دیر زی

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

فرزند کوهستان؛ متولد خرداد 1369



دیدگاه ها - ۱
شبنم اطهری » دوشنبه 17 اردیبهشت 1403
سلام و عرض ادب تشکر فراوان از وقت و دقت نظر جنابعالی.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.