تفنّنی غیرِ فنّی



عنوان مجموعه اشعار : اول
عنوان شعر اول : معرفی
به نام مقیم شکسته دلان
جمیلی که دارد جمالی چنان
به نام کریمی که بخشنده است
همانی که دائم دم بنده است
بگوییم از نام و از حال خود
روایت شود تام از قال خود
نهاده ولی نام ما را حسین
همانی که قلبش شده نور عین

عنوان شعر دوم : تولد
به شهرت بگویند به ما طالبی
چه نامی! چه فامیلی جالبی!
مرا در ولایت علی شد ولی
پدر هست نامش غلام علی

عنوان شعر سوم : معرفی دو
نام من هست حسین
کار ما کار دل است
دلکم گه بزند تند و گهی کند زند
که طبیبان گویند
هست آن را نقصی
لاکن این دل که سرم مخلص اوست
پاک پاک است
نقد این شعر از : محمدرضا نوری
اولین توصیه‌ای که به شاعر محترم دارم، این است که نقدهای قبلی بنده را در پایگاه نقد شعر مطالعه کنند؛ نقدهایی با عنوان قالب مغلوب و اول فرم و آخر فرم... را حتما و مابقی نقدها را نیز اگر فرصت کردند، مطالعه کنند چرا که نکات قابل توجّهی برای ایشان خواهد داشت.
اولین و اصلی‌ترین ایرادِ این سه شعر بلاتکلیفی شاعر در حیطۀ قالب و شکل و فرمِ اصلی شعر است که به علّتِ جلوگیری از تکرار، شاعر محترم و علاقه‌مندان گرامی را به نقدهای گذشته ارجاع می‌دهم.
این بار با همین مقدّمۀ کوتاه به بررسی بیت‌به‌بیت شعر اولِ جناب حسین طالبی با عنوان معرفی، می‌پردازیم؛
بیت اول:
به نام مقیم شکسته دلان
جمیلی که دارد جمالی چنان
بیت اول شعر با این که با نام خداوند آغاز شده و این خود یک فرم متناسب با شروع است، به عنوان بیت مطلع، موفق نیست. سه بار در یک مصرع (مصرع اول) از اختیار شاعری استفاده شده. این کار از نظر موسیقایی به شعر لطمه زده و شعر را دچار سنگینی و سکته در ادای کلمات موزون کرده است. نقش‌نمای اضافه یعنی حرکت کسرۀ بعد از واژه‌های نام و مقیم را باید بکشیم تا شعر، توازن خود را در بحر عروضی مخصوص به خود از دست ندهد. حرف ه در شکسته‌دلان در واقع، علامت کسره است (یعنی صدای اِ ) و بنا بر این یک حرکت کوتاه است اما این را هم باید بکشیم تا وزن درست شود یعنی انگار شما نوشته‌اید: «به نام مقیم شکسته‌دلان» ولی باید خوانده شود: « به نامی مقیمی شکستی‌دلان».
جناس ناقصی که میان دو کلمۀ جمیل و جمال وجود دارد، جناسِ زیبایی است و به شاعر توصیه می‌شود که از اینگونه آرایه‌ها استفادۀ بیشتری کنند (ولی دقّت کنند که از جانب اعتدال در این مورد خارج نشوند). وزن شعر این است: فعولن فعولن فعولن فعل
این بحر را در کجا شنیده‌ایم؟ این همان بحر متقارب است که در حماسۀ شاهنامه با آن مواجه می‌شویم؛ آیا میان وزنِ این شعر و حماسه‌سرایی ارتباطی هست؟ بدون شک جوابِ این سؤال مثبت است ولی در همین بحر هم مناجات‌های درخشانی نوشته شده. می‌توانید مثلا به ساقی‌نامه سید رضی‌الدین آرتیمانی یا بوستان سعدی یا اسکندرنامه نظامی مراجعه کنید.
این که توصیف جمال خداوندی را در واژۀ «چنان» خلاصه کرده‌اید باعث زیبایی شعر شده و در ضمن، معانی مختلفِ فلسفی و عرفانی را به ذهن متبادر می‌کند و موجبِ سپیدخوانی شعر و تأویل‌پذیری آن شده است که نکتۀ مطلوب و جالبی است.
مهم‌تر از همۀ این موارد، ابهامِ مخل و ضعفِ تألیفی است که در مصراع اول وجود دارد؛ شاعر قصد داشته بگوید خداوند در دل‌های شکسته ساکن است (که یادآورِ این حدیث قدسی است: «أنا عند المنکسرة قلوبهم») ولی موفق نشده این معنا را درست و بدون تعقید بیان کند. بیایید با هم مصراع اول را از وزن خارج کنیم و با رعایت تقدّمِ نحوی بررسی کنیم. این روش بهترین و ساده‌ترین روش برای مشخص کردن تعقید و ضعف تألیف است. بیت در صورتی معنا را درست منتقل می‌کرد که شاعر می‌گفت : به نام مقیمِ دلِ شکسته‌دلان. مقیمِ شکسته‌دلان یعنی بقیه شکسته‌دلان مقیم نیستند و مثلا آواره یا مسافر هستند و از میان همه شکسته‌دلان، آن شکسته‌دلی که مقیم است، خداست.
بیت دوم:
به نام کریمی که بخشنده است
همانی که دائم دم بنده است
عبارت کریمی که بخشنده است، دارای حشو است؛ کریم به معنی بخشنده است و این مصراع یعنی به نام بخشنده‌ای که بخشنده است. مصراع دوم هم دچار ضعف تألیف است و شاید بتوان گفت اصلا معنایی ندارد. به شاعر محترم توصیه می‌کنم که اولین منتقد شعرشان خودشان باشند و همین گونه که منتقد با شعرشان برخورد می‌کند، خودشان بعد از اتمام شعر و حتی هنگامِ سرایش شعر با کلمات و ترکیب‌ها و... مواجه بشوند و خود را به بوتۀ نقد بکشانند و بر خود سخت بگیرند.
بیت سوم:
بگوییم از نام و از حال خود
روایت شود تام از قال خود
از نام گفتن در اینجا به چه منظوری بیان شده؟ چه لزومی دارد به خدا از نام خود بگوییم؟ حتی چه لزومی دارد به عالم الغیب و الشهاده از حال خود بگوییم؟ او که نامۀ نانوشته را می‌خواند طبیعتا از نام ما و حتی حال ما خبر دارد. البته آ‌ن‌قدر که «نام» باعث افت شعر شده، «حال» این کار را نکرده. به هر حال در دعا کردن به درگاه الهی انسان می‌تواند حال خود را نیز بیان کند ولی توجه کنید که شعر باید در بهترین و زیباترین شکل ممکن سروده شود و هرچقدر دقیق‌تر نوشته شود بهتر است. مصراع دوم باز هم هیچ معنای درستی ندارد و به جز وزن و قافیه که رعایت شده، هیچ لطف دیگری در آن دیده نمی‌شود. گیرم از مصراع دوم معنای ناقصی هم بتوان بیرون کشید؛ در شعر زیبایی و سلاست و فصاحت است که مطرح است نه بیان یک معنای دست‌وپاشکسته.
بیت چهارم:
نهاده ولی نام ما را حسین
همانی که قلبش شده نور عین
جالب است که شاعر در بیت چهارم نام خود را به خداوند می‌گوید. مخاطبِ این بیت هر کسی جز خداوند بود، می‌شد معنای آن را پذیرفت ولی معرفی کردن خود به خدا بدون هیچ دلیل موجهی، قابل توجیه نیست. مثلا فکر کنید شاعر بعد از این که گفت نام مرا پدرم حسین گذاشته، می‌گفت تو را به امام حسین مرا ببخش و بیامرز؛ در این صورت توجیهی هنری برای نام بردن از خود آورده بود که بیت را قابلِ تحمّل‌تر می‌کرد. شاعر به جای من از ما استفاده کرده که با موقعیت مناجاتی شعر که اقتضایش تواضع است، نمی‌خواند.
مصراع دوم باز هم ضعف تألیف دارد و معلوم نیست قلب پدر نور عین شده یا قلب گوینده یا حتی قلب حسین‌بن‌علی(ع). اصلا قلبِ کسی چگونه می‌تواند نورِ عین باشد؟ با کدام منطق شاعرانه و هنری چنین جمله‌ای قابل توجیه است؟ شعر محل خیال‌انگیزی و آشنایی‌زدایی نحوی و زبانی و استفادۀ شناور از کلمات و مفاهیم هست ولی توجه کنید که همۀ این مفاهیم باید با نوعی منطقِ شاعرانه که شاعر آن را در شعرِ خود به مخاطب القا می‌کند، جور دربیاید.
و اما مهم‌ترین ضعف این شعر نداشتن طرح درست و تمام شدن ناگهانی آن است. شاعر باید توجه کند که شعر نیز مثل هر اثر هنری دیگر و حتی مثل محاورات عادی میان مردم باید ساختاری معقول و منسجم داشته باشد. این که شعر با نام خدا آغاز شود و بعد با نام بردن خودِ شاعر در حضرت خداوندی تمام شود، در واقع شعر نیست و می‌توان آن را دل‌نوشته‌ای دانست که دارای وزن و قافیه است. ولی بیایید کمی صریح‌تر باشیم؛ دل‌نوشته نیز نباید دارای تعقیدهای فراوانی باشد که در این شعر با آنها مواجهیم، وگرنه دل‌نوشته‌ای ناموفق خواهد بود. اگر قرار است با شعر تفنّن کنیم، باید حدّاقل‌های آن را به لحاظ فنی رعایت کنیم ولی در اشعار شما، که یکی از آن‌ها را مورد نقد قرار دادیم، برخی حدّاقل‌ها مثل قالب و معنای درست و.. رعایت نشده بود. به شاعر محترم توصیه می‌کنم که شعر بخوانند و به قالب اشعاری که می‌خوانند توجه کنند و اساسا نوشته‌های خود را از نظر کلّی و جزئی با اشعار کلاسیک و معاصر ِ موفّق مقایسه کنند.
شاید مطالعۀ شعر سعدی از شاعران کلاسیک و قیصر امین‌پور از شاعران معاصر برای شروع مطالعات ایشان مفیدتر باشد. فقط دقّت بفرمایید که این اشعار را به صورت مداوم بخوانید و هر کدام از اشعار و ابیات و مصاریع و عبارات و ترکیب‌ها و کلمات و تکواژها و حتّی واج‌ها را با وسواس تحلیل و بررسی کنید تا بتوانید از این مطالعه توشه‌ای برای شعر خود بردارید.
امیدوارم اشعارِ بعدی شما دارای قالب درست و مفاهیمِ درخورِ بحث و بررسی باشد و از خواندن آن‌ها لذت بیشتری ببریم.

منتقد : محمدرضا نوری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.