درجه یک!




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ندارم
شاعر : مریم رستمی


عنوان شعر اول : دورم کن
دورم کن

دورم کن از تمامی این چون و چند ها
مانند جنس کهنه میان برند ها

تلخم چنان که قهوه به پایم نمی رسد
شیرین نمی کنند مرا سیل قند ها

کارم کجا رسیده کلاغان روسیاه
رگبار بسته اند سرم را به پند ها

بی شاخ و برگ مثل درختی بریده ام
افتاده ام میان صف قد بلندها

یک تکه چوب خشکم و وابسته ی زمین
این ریشه ها گرفته مرا مثل بند ها

ای کاش جای کنده در این جنگل بزرگ
گل میشدم میان بگو و بخند ها



عنوان شعر دوم : عشق
عشق است بنا کرده گلی خوشبو را
این خانه ی تابنده ی تو در تو را
دل بسته اگر نبود زنبور عسل
شش گوشه چرا ساخته هر کندو را؟

عنوان شعر سوم : چه می خواهم؟
خاکم و یک نهال می خواهم
شاخه ام، پرتقال می خواهم

از سکونت میان این پیله
خسته ام خسته، بال می خواهم

صفحه ای از حوادث تلخم
واژه واژه خیال می خواهم

بین این روزهای بی نامه
اتفاقی، محال می خواهم

قهوه ی تلخ عمر من سر شد
منتظر مانده، فال می خواهم

بعد سختی همیشه آسانی‌ست
سختی ام را کمال می خواهم

مثل یک دانه ی شکر در آب
عاشقم، انحلال می خواهم
نقد این شعر از : محمدخلیل طالبان پور
با سلام!
مهمان دو غزل و یک رباعی شما بودم و انصاف را که فراوان لذت بردم و شما را شاعری خوش‌ذوق و واژه‌شناس می‌یابم.
شما زبان شاعرانه خویش را پیدا کرده‌اید و بسیار روان و بدون هیچ گونه سکته و خوش‌آهنگ شعر خود را سروده‌اید و این جای بسیار افتخار دارد. در مضامین نیز به پختگی نزدیک نزدیکید.
شعر اول
در بیت اول مضمون عالی است اما یک اشتباه پیش آمده. در مصراع دوم گفته‌اید: «مانند جنس کهنه میان برندها». جنس کهنه در میان برندها نیست بلکه به‌عکس، آن را «از» میان برندها دور می کنند. درست است که «دورم کن از...» در مصرع نخست آمده، اما به نظر می‌رسد که عدم حضور «از» در مصرع دوم، خللی پیش آورده باشد. اصل عبارت و شکل شیوای آن، این است: «مانند جنس کهنه از میان برندها»؛ ولی به خاطر تحمیل وزن، مجبور شده‌اید که «از» را حذف کنید.
بیت دوم عالی است. یک قهوه‌خور تیر می‌داند که قهوه با قند و شکر و شیر و ... شیرین نمی شود. من جای شما بودم می گفتم «حبه‌قندها». البته که سیل را برای مبالغه در القاء حس تلخ‌کامی به کار برده اید.
«روسیاه» در معنای کنایی «گنهکار» برای کلاغ ویژگی شاعرانه‌ای به شمار نمی‌رود، چون کلاغ طبیعتاً روسیاه است. اگر می گفتید روسپید طنز تلخی هم پدید می آمد.
تصویر ریشه و درخت، تصویری کهنه است، برای این که کمی با دنیای شاعران دیگر آشنا شویم بیتی از بیدل با همین مضمون - بیش و کم - می آورم. بیدل می گوید همانند درختی هستم که شاخ و برگ فراوان دارم، اما اصل من منفعل و پریشان است، همانند درخت که هر چه پربارتر باشد، ریشه‌های آن نیز پیچیده‌تر و بیشتر در زمین فرو می‌رود، در اصل هیچم:
زین همه نشو و نما منفعل است اصل ما
درخور شاخ بلند ریشه به گل می رود
در بیت آخر، «کُنده» در تناسب با درخت بی ثمر زیباست، اما «ساقه» شاید همنشینی بهتری داشته باشد، به‌ویژه با توجه به «گُل» در مصرع بعد...
در کل غزلی زیبا و درخشان است.
شعر دوم
عالی است این رباعی. حسن تعلیل به معنای واقعی کلمه. حافظ می‌گوید چه کسی گفته که نسیم به علت جابجایی هوای گرم و سرد می‌وزد! نه! علتش طرفداری و هواداری نسیم از زیبایی صورت و بلندی قامت معشوق من است:
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
کندو هم به خاطر عاشقی زنبور است که شش‌ضلعی و بسته است. تمام!
شعر سوم
این شعر به قوت دو شعر پیش نیست و درباره آن سخن نمی گویم چون بیشتر نشان از مشق دارد تا غزل. فقط یک نکته: «انحلال» در زبان فارسی به معنای «حل شدن» تا کنون توسط هیچ شاعر و نویسنده ای به کار نرفته است و پذیرفته نیست.
بیشتر بنویسید و نقد شوید که تنها راه شاعری نوشتن و نقد است.
شما درجه یک هستید!

منتقد : محمدخلیل طالبان پور

محمدخلیل طالبان‌پور تیرگان 1363 در تهران به دنیا آمد. از دبیرستان شعر می‌سرود، اما از آنجا که در ریاضیات قوی بود، به دانشگاه علم و صنعت رفت و مهندسی مکانیک خواند. در دورۀ دانشجویی با سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور آشنا شد و بعدها با هدایت قیصر به رشتۀ ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.