جاذبه و دافعۀ قافیه




عنوان مجموعه اشعار : دل خون‌خورده
شاعر : فاطمه دهقان


عنوان شعر اول : بی نام
هر لحظه جنگیدی ولی این بار تنهاتر
از آخرین جاماندۀ یک جنگ، رسواتر
شمشیر می‌خوردی ولی این بار کاری بود
هر بار زهرش بد نبود، این دفعه اعلاتر!
یک عمر از بی‌حاصلی‌هایت گذشت ای دل
حالا ولی خون می‌خوری! هر بار دریاتر!
گفتی تمام عمر پنهان بوده‌ای، آری
حالا در این دریا تویی از قبل پیداتر!
خون خورده‌ای اما خودت را مست می‌بینی؟
گفتی: ولی کو باده‌ای از خون، گیراتر؟
در لحظۀ جان دادنت آرام، دریا گفت:
از این نمایش دیده‌ام، صد بار زیباتر...
نقد این شعر از : امیر مرادی
مولوی گفته است: «مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا» و در جایی، اگر اشتباه نکنم از قول نیما، دیدم که در توجیه شعر نو گفته بود: «من دارم به این فکر می‌کنم که اگر دست‌وپاگیری وزن و قافیه نبود، حافظ چه چیزهای برتری می‌توانست بگوید و نگفته است.» قبول! وزن و ردیف و قافیه گاهی بلای جان آدم می‌شوند و بعضی وقت‌ها آرزو می‌کنی که کاش فلان کلمه -که خیلی به کار شعرم می‌آید- یک هجا کمتر داشت و در این تنگنا، جا می‌گرفت و بیت مرا می‌بست. امّا اگر این محدودیت‌ها را برداریم چه؟ مثلاً فرض کنید کسی بخواهد شعر سپید بگوید که ظاهراً –تأکید می‌کنم ظاهراً- با بعضی از این ظواهر کاری ندارد. آیا کار او آسان‌تر است؟ من این‌طور فکر می‌کنم که علی‌رغم تمام حرف‌هایی که در باب تنگنای وزن و ردیف و قافیه از ابتدای شعر فارسی تا نمی‌دانم کِی، زده‌اند و خواهند زد، این‌ها جذّابند. نه این که صرفاً خود کلمات، جذّاب باشند امّا این که آدمی از پس یک دشواری برمی‌آید، به او احساس قدرت می‌دهد.
گواه من شعری است که اکنون پیش روی ماست. شعر «دل خون‌خورده» ردیف ندارد ولی طرز قافیه و حروف الحاقی آن، وسوسه‌برانگیز است؛ آن‌قدر وسوسه‌برانگیز که فاطمه دهقان را بر سر کار سرودن آورده است و چند بیتی با خود همراه کرده است (و طبیعی است که شاعر بیت‌های دیگری هم سروده باشد و در این شعر نیاورده باشدشان). این طرز قافیه و حروف الحاقی آن، همان‌قدر که وسوسه‌برانگیز است، گول‌زننده هم هست. برویم و شکل کلّی شعر را بررسی کنیم تا ببینیم ابیات، ما را کجا می‌برند. در مرحلۀ بررسی کلّیت کار، کاری با جزئیات زبانی و ادبی ندارم، فقط می‌خواهم ببینم مفهوم کلّی شعر، چگونه به سامان رسیده است و اصلاً به سامان رسیده است یا نه.
دو بیت نخست، با مخاطبی صحبت شده است که نمی‌دانم کیست ولی از نظر شاعر، مبارز تنهایی است که رسوا شده و شمشیر خورده است. کمی سردرگمی در این دو بیت دیده می‌شود و احساس می‌کنم خود شاعر هم هنوز تصمیم نگرفته که مخاطب او رزمنده‌ای باشکوه قرار است باشد یا مبارزی که به جز رسوایی، حاصلی برای او باقی نمانده است. می‌تواند هر دو هم باشد ولی بعید است فرصت کوتاه غزل، اجازه بدهد شاعر هر دو مورد را بپردازد.
بیت سوم، بیتی کلیدی است؛ بیتی که از مخاطب شعر رمزگشایی می‌شود: دل، دل شاعر. دل شاعر هر بار خون می‌خورده است (شاید «خون شدن» در این بافت بهتر بود ولی به هر دلیلی انتخاب شاعر نبوده است) ولی این بار «دریاتر» خون می‌خورد و این «دریاتر» آغازی است بر یک پایان!
اگر منِ مخاطب دو بیت اوّل را از سر گذراندم و به شاعر اجازه دادم که خودی نشان بدهد، به احترام قافیه و حرف الحاقی‌ای بود که برایم انتظار ایجاد می‌کرد و با خود می‌گفتم حتماً از یک جایی به بعد که رمزگشایی صورت بگیرد، این حرکت قافیه بهتر هم خواهد شد ولی نه تنها بهتر نشد، بلکه بعد از رمزگشایی، شعر دیگر هیچ جذّابیت خاصّی ندارد.
بیت‌های بعدی را ببینید: دل قبلاً پنهان بوده و حالا در دریای خون –دریای خونی که خود خورده بود- پیداتر است! جسارتاً یعنی چه؟!
بیت بعدی یکی از دیالوگ‌های قدیمی دل است: کو باده‌ای از خون گیراتر (کاری با اشکال وزنی این مصراع ندارم). می‌فهمم که شاعر قصد داشته ارتباطی بین خون و باده پیدا کند ولی آخر با این بیت؟!
در لحظۀ جان دادن دل هم دریا گفته که از این نمایش، بارها و بارها نمایش‌های بهتری دیده است. دریا این وسط چه می‌گوید؟ دریا هم قرار است در این شعر شخصیت داشته باشد؟ مگر دریا فقط واحد اندازه‌گیری برای خون خوردن نبود؟
راستش را بخواهید قوافی و طرز گول‌زنندۀ آنان، شاعر ما را با خود برده است و فقط سعی کرده است که با محوریت دل، هنوز به یک سرودۀ منسجم پای‌بند باشد امّا متأسّفانه این سعی چندان به جایی نرسیده است و حاصل، شعری شده که چندان نمی‌توان نقطۀ آغاز و پایانی برای آن متصوّر بود.
منزوی بخوانید. بخوانید و ببینید که شاعر در غزل، ضمن حفظ جذّابیت‌های وزن و ردیف و قافیه و تصویرسازی و دیگر اصول شاعری، چگونه می‌تواند به محور عمودی هم پای‌بند باشد و شعری را سامان بدهد که نمایانگر قدرت شاعر در سرایش باشد و هم مخاطب را –چه عام باشد و چه خاص- به هر کجا که خواست ببرد و تجربه‌ای لذّت‌بخش برای او به یادگار بگذارد.

منتقد : امیر مرادی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.