بررسی انواع ابهام در سه شعر منثور




عنوان مجموعه اشعار : به بی نمکی دست هایم
شاعر : معصومه قلی پور


عنوان شعر اول : خالی
سرد است این هوا
و عطسه های پی در پی بخاری خاموش میکند
با گرانترین پالتو پوست‌های جهان هم نمی‌شود بازی کرد
نمی‌شود به مریخ رفت
باد می‌آید
لباس‌های روی بند رقصشان نمی آید
کرت ها.... آه... کرت هایم
ریحان ها... آه ریحان هایم
و خانۀ گم و گور شدۀ قضات.
امشب یادم باشد
به زن همسایه نشسته در ایوان غبطه بخورم
هر روز عشق پاک میکند
روانشناس پاک کردن فتیله بخاری یاد میدهد
میدانم مردی
که سال ها بعد او را خواهم شناخت
دارد جایی با خود زمزمه میکند:
رواق منظر چشم من آشیانه...
برف در آستانه خانه فرود می‌آید
بخاری به کوچه پرت میشود
به جزیره ای دورافتاده
جهان دیگر برایم ابر نمی‌زاید
میخواهم عق بزنم
به دست‌پخت‌های مادربزرگ
به دامن چین‌چین
که برای دویدن روی چمن ها
دوخته بودم
روانشناس از پارو کردن برف میگوید
سری به دیوار کوبیده میشود
چیزی نمیدانم
گوشهایم... آه گوش هایم
صدایی از دور می خواند:
اگر آهی کشم افلاک سوزد... در و دشت و بیابان......

عنوان شعر دوم : خالی
محو در معصومیتی ابدی شد نامم
همراه با اولین لبخند
که پدر دیگر
بر مزار تنها خواهرش
اشک نریخت
نامم بر بال طوفان شد
آن‌جا که جنگل دست رد بر سینۀ
باران های موسمی میزند
و گرگها برای یافتنم
شبانه دست به کار شدند
نامم کنده شداز سقف
و گلی ندمید از خاک خیام‌خورده‌ام
گلیم گم شده در آستانۀ نامم
و یادگارها
تا جزیره های غریب
جزیره های بی لبخند گریختند
نامم یک گل زرد
یک قاب کوچک
گردن‌فراز نبود نامم
در باغچه خانه گل می کاشت
و ناشیانه سکه می اندوخت .
حالا روزهای بی حوصله را
آوازهای دسته جمعی میخوانم
زیر سقف‌های گم‌شده .

عنوان شعر سوم : خالی
اینجا همه آواز میخوانند
جز من
که ندارم سرنخی از پیراهنی از تو
همه ی چاه ها به من ختم میشود
دلگیر از کاروانی که گذشت
عمری نشسته و بافتم خیال تو را
با دهانی خونین
آه از نابرادری ها
آه..... ای دردناک ترین درهای بسته
مرا باز کنید
روزی هزار بار
شاید تعبیر شود این ستاره
آه... ای ترنج ها
ندیدید زنی با انگشت های بریده
برای یک ماه
هزار ستاره را دنبال میکند؟
نقد این شعر از : حسنا محمدزاده
یکی از شاخصه‌های هنر مدرن، بالاخص شعر، ‌گریز از قطعیت معنی و ایجاد ابهام است. ابهام در کلام به دلایل متعدی رخ می‌دهد که به چند مورد معمول‌تر آن اشاره می‌کنیم:
1ـ گاهی به دلیل پیچیدگی و تودرتو بودن خیالِ شاعر، برقراری ارتباط با شعر، کمی دشوار می‌شود؛ مثل تصویرهای بسیاری از شعرهای فروغ، سهراب و بسیاری از سروده‌های سبک هندی و تمام شعرهایی که سرشار از حس‌آميزی، تصاوير پارادوکسیکال، تصاویر سمبولیک و فضاهای فراواقع‌گرایانه هستند. چنین ابهام‌هایی هنری‌ترین نوع ابهامند.
برای نمونه از عبدالقادر بيدل دهلوی می‌خوانیم:
«نفس‌ها سوختم در هرزه نالی تا دم آخر/ رسانيدم به گوشِ آينه فرياد خاموشی».
فرياد خاموشی تصويری پارادوکسیکال است و آینه که معمولا با حس بینایی پیوند دارد، به حس شنوایی گره‌خورده‌است، از طرفی، تصوّرکردن گوش برای آیینه نوعی جانبخشی است و...
یا ابهام در این سطرهای سهراب:
«یک نفر آمد کتاب‌های مرا برد/ روی سرم سقفی از تناسب گل‌ها کشید/ عصر مرا با دریچه‌های مکرر وسیع کرد/ میز مرا زیر معنویت باران نهاد»
که قابلیت تأویل‌پذیری و تکثّر معنایی دارد.
گاهی هم کاربرد استعاره‌های بدیع در تعلیق معنی و ایجاد التذاذ هنری مؤثر است؛ برای مثال، فروغ در بند زیر، «آواز» را به معنای اشک به‌کار برده‌است:
«آن روزها رفتند/ آن روزهایی کز شکاف پلک‌های من/ آوازهایم چون حبابی از هوا لبریز می‌جوشید»
(نوع اول را می‌توان ابهام هنری یا بلاغی نامید)
2ـ گاهی مخاطب برای درک مفاهیمی که در لایه‌های تصویری شعر پنهان می‌شوند، نیاز به پیش‌زمینه‌ای علمی ـ تاریخی ـ اسطوره‌ای و ... دارد؛ مثل اسطوره‌پردازی‌های پنهان در شعر بسیاری از شاعران یا مفاهیم فلسفی و فکری نهفته در برخی شعرها، حتی برخی ابهام‌های شعر خاقانی که به دلیل ندانستن نام بسیاری از داروهای قدیمی، اصطلاحات علم نجوم و اصطلاحات منحصر به ادیان گوناگون و... برای مخاطب به وجود می‌آید، در این دسته قرار دارند. می‌توان کاربرد کلمات چند معنا و کلماتی را که با تغيير اعراب برخی حروفشان، معنی ديگری می‌پذیرند، در همین دسته گنجاند؛ مثل این بیت حافظ:
«چون نقش غم ز دور ببينی شراب خواه/ تشخيص کرده‌ايم و مداوا مقررست»
که می‌توان «دور» را به دو صورت (dur= دوردست‌ها) و (dowr= دوران و روزگار) قرائت کرد، البته دومی، «به دُور انداختن شراب توسط ساقی» را هم به ذهن متبادر می‌کند.

(نوع دوم را ابهام معنایی می‌نامیم)

3ـ ابهام‌هایی که در اثر ضعف‌های نحوی و حذف پاره‌های مهمی از کلام، بدون قرائن لفظی و معنوی، رخ می‌دهند و در واقع نوعی ايجاز مخلّ محسوب می‌شوند و نمایندۀ ضعف شعر و توانایی شاعرند.

(نوع سوم را ابهام زبانی می‌نامیم)

4ـ ابهام‌هایی که در اثر آشفتگی فرم ذهنی، حادث می‌شوند و عدم ارتباط قابل درک رشته‌های کلام در سیر طولی شعر، عامل اصلی آن است.

(این مورد در اشعار منثور امروز، بیشتر به چشم می‌خورد.)

سه اثر از خانم قلی‌پور عزیز پیش رو داریم. پیداست که ایشان برای مهم‌ترین عامل ادبیت کلام، یعنی خیال‌انگیزی، اهمیت ویژه‌ای قائلند. در شعر اول، شاعر فضایی ذهنی را ترسیم کرده‌است که قابلیت برداشت‌های معنایی متعددی دارد. این اثر در خوانش اول مبهم به نظر می‌آید، اما این ابهام، ابهامی هنری است که وجود آن در زیبایی‌شناسی مدرن، حُسن شعر محسوب می‌شود. با خوانش این چند سطر از وسط شعر:
«امشب یادم باشد
به زن همسایه نشسته در ایوان غبطه بخورم
[که] هر روز عشق پاک می‌کند»
وقتی راوی از غبطه خوردن به زنی می‌گوید که دارد به جای «سبزی»، عشق پاک می‌کند، نشانه‌ای در متن گذاشته که راه را برای تأویل نیمۀ اول و دوم شعر باز می کند. «خانه ای که هوایش سرد است»، «لباس‌هایی که روی بند رخت، با وجود باد، به رقص در نمی‌آیند»، «بخاری‌ای که عطسه می‌کند و خاموش می‌شود»، «مردی که درخیالات راوی نیمی از بیت حافظ را می‌خواند، اما به جای مصراع دوم: کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست، برف، فرود می‌آید»، «ابری که دیگر متولد نمی‌شود» و... همه و همه، نشان می‌دهند که شاعر، زندگی سرد و رخوت‌انگیز دور از عشق را به تصویر کشیده‌است و سرما با تمام ملائماتش، از جمله: بخاری، باد، پالتو پوست، عطسه، برف، پارو، باران و ... در انسجام فرم ذهنی شعر و غنای موسیقی معنوی آن نقش موثری داشته‌است.
این سرما و زمستان، از جنس «زمستان» اخوان ثالث نیست، زمستانی زاییدۀ ذهن و روح شاعر است که می تواند نماد «بی‌مهری» باشد. همۀ اینها نشان از توانایی شاعر در پرهیز از صراحتِ بیان و کلیشگی تصویر دارند، اما رعایت نکاتی می‌تواند به قوت برخی سطرها بیانجامد؛ مثلا به جای سطر:« سرد است این هوا» و کاربرد «این» که حشو است، می‌توان گفت: «هوا سرد است».
یا در این سطر: «و عطسه‌های پی در پی بخاری خاموش می‌کند» ابهامی از نوع سوم دیده می‌شود و این سوال پیش می‌آید که: «عطسه‌های بخاری چه چیزی را خاموش می‌کند؟». از این رو برای نشان دادن چیرگی سرما می‌توان گفت: «و بخاری با چند عطسۀ پی‌در‌پی خاموش می‌شود».
به نظر می‌آید این سطر را: «روانشناس پاک کردن فتیله بخاری یاد میدهد» که باتوجه به ورود غیرمنتظرۀ «روانشناس» به متن، جملۀ چندان زیبایی نیست، می‌توان در موازات دیگر سطر مربوط به «روانشناس» جمله‌بندی کرد، تا نوعی تکرار زیبایی‌شناسانه داشته‌باشد: «روانشناس از... می‌گوید»، یعنی بگوییم: «روانشناس از پاک کردن فتیلۀ بخاری می‌گوید».
در اثر سوم هم با خوانش پنهانی و هنرمندانۀ ماجراهای مربوط به یوسف نبی در روساخت متن و برداشت‌ آن‌ها به نفع درونیات و گفتنی‌های شاعر در زیرساخت متن مواجهیم که کارکردی هنری‌ست و سایر تصاویر این شعر به تکامل آن کمک کرده‌اند، اما برخی جمله‌ها نیاز به بازنگری دارند؛ مثلا در این سطر: «جز من که ندارم سرنخی از پیراهنی از تو»، کاربرد دو تا «از» در فاصله‌ای نزدیک، به سلاست زبان لطمه زده‌است، وقتی می‌توان به راحتی به جمله‌ای روان‌تر رسید و گفت: «که سرنخی از پیراهن تو ندارم». در این سطر هم: «عمری نشسته و بافتم خیال تو را» حذف بی‌قرینه و به هم‌ریختگی اجزای کلام، کمکی به زیبایی سطر نکرده‌است و می‌توان گفت: «عمری خیال تو را بافتم»
متأسفانه با اثر دوم، بعد از چند بار مطالعه، نتوانستم ارتباطی حسی و معنایی برقرار کنم؛ به نظر می‌آید که ابهام آن از نوع چهارم باشد. گویی در فرم ذهنی این شعر به سطرهای دیگری نیاز است که در ذهن شاعر مانده‌اند و به کلمه درنیامده‌اند، از این رو نقش کلماتی چون: جنگل، باران های موسمی، طوفان، گرگ‌ها، جزیره‌ها و ... در متن مشخص نیست.
رولان بارت، نویسنده، فیلسوف و نشانه‌شناس فرانسوی، معتقد است که هر کلمه می‌تواند در کنار معنای قاموسی‌اش، در بردارندۀ نوعی قوۀ تعقل باشد، به شرطی که شاعر، نشانه‌های لازم برای سوق دادن مخاطب از معنای سطحی به سمت معنای معلق درونی را در متن بگذارد. فقدان برخی از نشانه‌های لازم به ابهامی از این دست، منجر می‌شود.
برای شما که شاعری اهل اندیشه و تخیلید آرزوی درخشش روزافزون دارم.

منتقد : حسنا محمدزاده




دیدگاه ها - ۲
حسنا محمدزاده » یکشنبه 19 فروردین 1403
منتقد شعر
درود و ارادت بسیار عالی. پاینده باشید.
معصومه قلی پور » جمعه 10 فروردین 1403
درود بر بانوی بزرگوار و شاعر گرامی ممنون از شما بابت نقد نوشته های من بهره فراوان بردم باشد که بکار آید. اما بخاطر سطری از شعر اولم باید عرض کنم که شتاب در نوشتن باعث شد که بین دو سطر علامت فاصله را فراموش کرده ام و یک سطر خوانده شده است. در واقع اینجور بوده.. و عطسه های پی در پی _ بخاری خاموش میکند... که فکر کنم باید بعد از کلمه بخاری یک 'را' گذاشته تا معنای آن واضح تر باشد. ممنون از شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.