از مبانی شعر




عنوان مجموعه اشعار : سکوت
شاعر : سردار ناظری


عنوان شعر اول : اعجاز نگاه
در این لحظه های سرد به خود تردید میکنم
به جرم عاشقی خود را به درون تو تبعید میکنم
یاد تو و هجوم آن خاطرات
خود را به تعشق تو تجوید میکنم
بلای هجر توست که گاهی
دل را به فراموشی تو تهدید میکنم
اعجاز نگاه قافیه دار توست که
عمری ز شیوه غزلسرایی تو تقلید میکنم

عنوان شعر دوم : خسته ام
خسته ام
خسته از این همه تکرار
خسته از دل آشوبه های بی مقدار

خسته از رنج و نخوت و آزار
ز سنگینی پلک های تا صبح بیدار

خسته ام از هجوم این افکار
خسته از غصه های بر دل شده آوار

خسته ام ازین تداوم بالاجبار
خسته از سرنوشت مبهم بدبار

خسته ام دل شده مخزن اسرار
خسته از دشمنی های ابلیس وار

خدایا بسی کفر گفتم درین اشعار
الا بذکر الله و …… استغفار

عنوان شعر سوم : روز مرگی
سر سپرده ایم به روز مرگی
دچار هبوطیم و پس ماندگی

اسیران غافل ز آزادگی
مقیمان شهر غم انگیز آوارگی

دمادم هیاهو و آشفتگی
پر از التماسیم درماندگی

فغان و شکایت ازین خستگی
دریغا ز احساس ارزندگی
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
سرودن شعر غالبا در ابتدای امر، بر پایۀ جوشش عواطف و ذوق و استعدادی ذاتی است. غلیان عواطف در نوجوانی و جوانی اغلب مردم را به نوشتن متن‌های عاطفی و سرشار از بیان احوال گوناگون غم و عشق و بی‌قراری‌های حاصل از فقدان‌ها و فراق‌ها و ... می‌نشاند. حتی میل به خواندن شعر نیز بر اساس همین جوش و خروش‌های عاطفی در دوران جوانی است. اما رفته‌رفته با آرام‌ترشدن این هیجان‌های عاطفی، میل و علاقه به شعر، بدون انگیزش‌های گذرا یا کشش‌های سطحیِ نوجوانی، رنگ و ریشه‌های خود را نمایان می‌سازد. آن‌گاه دوست‌داریِ شعر، بیش از دوست‌داری معشوق خودنمایی می‌کند و گاهی، شعر معشوق اصلی می‌شود. دل‌بستگی به شعر ممکن است از راه‌های گوناگون اتفاق بیفتد و در هرحال، شاعر را به رشد و تعالی می‌رساند و به قول حافظ:
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر
کاین طفل یک‌شبه ره صدساله می‌رود
اما موضوع اصلی این یادداشت، مرور این اشعار و بررسی دقیق‌تر آن‌هاست. این سه شعر از شاعری جوان است که کمتر از یک سال تجربۀ سرودن دارد و اگر مطالعات ایشان در زمینۀ شعر نیز با همین سابقۀ اندک باشد، طبیعی‌ست که در سروده‌هایش اصول بنیادین شعر دچار لغزش باشند و انتظار می‌رود که کاستی‌ها به مرور برطرف شوند.
در شعر اول که عنوان آن «اعجاز نگاه» است، احتمالا شاعر به قالب غزل نظری داشته و سعی کرده است در این قالب شعری بسراید چرا که رعایت الگوهای ظاهری و به‌ویژه موسیقی شعر، تنها در محل قافیه و ردیف، قالب غزل را برای مخاطب تداعی می‌کند. باید برای رعایت بخش مهمی از موسیقی شعر، یعنی قافیه و ردیف به ایشان دست‌مریزاد بگوییم و از سویی بر این نکته تأکید کنیم که غزل، در ساخت ابیات خود، از یک الگوی معین و ثابت وزنی پیروی می‌کند و در این شعر هیچ سطری دارای وزن عروضی نیست.
وزن عروضی، آهنگ و ریتم ثابت موسیقایی یک بیت است که در هر شعر، تمام ابیات دارای همان آهنگ هستند. مثلا در شعر دوم که عنوان آن «خسته‌ام» است، سه سطر از شعر دارای وزن است و این وزن در هر سه سطر یکسان و هماهنگ است: خسته از رنج و نخوت و آزار/ خسته ام از هجوم این افکار/ خسته ازین تداوم اجبار ... البته در مصرع اخیر، بنده تغییراتی داده‌ام: برای یکدست‌شدن وزن، کلمۀ «اجبار» جایگزین «بالاجبار» شده و شناسۀ «ام» از انتهای «خسته‌ام» حذف شده است.
در شعر سوم هم که مصرع‌های کوتاهی دارد و چهار بیت بیشتر نیست، مصرع‌های دارای وزن و اتفاقا هم‌وزن، نسبت به شعر دوم بیشتر دیده می‌شود: دچار هبوطیم و پس ماندگی/ اسیران غافل ز آزادگی/ دمادم هیاهو و آشفتگی/ پر از التماسیم [و] درماندگی/ فغان و شکایت ازین خستگی/ دریغا ز احساس ارزندگی.
وزن سه سطر موزون شعر دوم فاعلاتن مفاعلن فعلن است و سطرهای موزون شعر سوم از این وزن پیروی می‌کنند: فعولن فعولن فعولن فعول ( فردوسی تمام شاهنامه را بر این وزن سروده است: به نام خداوند جان و خرد...)
بنابراین در اولین گام، رعایت وزن در شعرهایی که در قالب‌های موزون سروده می‌شوند، اولین و مهم‌ترین اصل است. علاوه بر این، رعایت شکل ظاهری هر قالب نیز ضرورت دارد مثلا هر غزل، حداقل پنج یا شش بیت دارد و نیازی به حضور قافیه در تمام مصرع‌ها نیست (شعر دوم).
علاوه بر موسیقی و قالب، زبان از بنیادی‌ترین عناصر شعر است چرا که اساس شعر کلمه است و کلمه است که زبان شعر را می‌سازد. از هم‌نشینی کلمات، جملات ساخته می‌شوند و این جملات طبعا باید پیرو قوانین دستوریِ زبان باشند. مثلا در این مصرع ، جملۀ فصیح و زیبایی نداریم: «خود را به تعشق تو تجوید میکنم».
جز این یک مورد تقریبا تمام سطرها از نظر دستور زبان فارسی مشکلی ندارند.
نکتۀ دیگر در خصوص زبان، برگزیدن کلمات دقیق برای انتقال دقیقِ معناست. در اولین مصرع از اولین شعر، کلمۀ «تردید» که در محل قافیه نیز نشسته است، از منظر مفهومی، دقت لازم در این جمله را ندارد: «در این لحظه‌های سرد به خود تردید می‌کنم» حتما منظور شاعر «به خود شک می‌کنم» است و تردید معنای دقیقِ مورد نظرِ شاعر نیست چرا که تردید به معنای مردد و دودل بودن است اگرچه همیشه با کلمۀ «شک» همراه است و یکی از معانی آن نیز «شک» است اما دقت در مفهوم ریشه‌ای این کلمه، آن را برای این جمله تأیید نمی‌کند.
در شعر دوم، تکرار کلمۀ خسته در ابتدای اکثر سطرها، از جمله موارد مخل زیبایی شعر است. از سویی این شعر را یک سخن عادی می‌بینیم که سطرسطر آن جمله‌ای ساده و بدون برخورداری از آرایه‌های ادبی و خیال‌آمیزی و فنون بدیعی است در حالی که شعر نمی‌تواند یک سخن سادۀ گزارشی باشد بلکه باید با بیان هنری و استعاری، مقصود شاعر را برساند.
در زمینۀ کاربرد سایر عناصر شعر از جمله تخیل و صنایع ادبی که ابزارهای برجسته‌سازی سخن هستند می‌توان به این سه شعر توجه بیشتری کرد و برجستگی‌ها یا کاستی‌های شعر را نشان داد اما مجال آن در این یادداشت کوتاه فراهم نیست.
برای این شاعر ارجمند آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : فریبا یوسفی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.