نگاهی دیگر و جزئی‌نگر




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : امین شایگان


عنوان شعر اول : هجرانی
نه در «تخت»
خیال خوابیدن
نه در «مبل»
حال فیلم دیدن

اخم کشیده ی پرده ها
آفتاب را
به آسمانی دیگر تارانده است

خانه را بوی سوختگی برداشته

کارد و چنگال‌ها
برایم خط و نشان می کشند

آینه
زوایای پنهان بیشتری را به رخم می کشد

و ساعت
بمبی است
به دقیقه ی معکوس

این عنکبوت سیاه
ماههاست
با آن چشم های بابا قوری
طناب دار مرا در ذهن می‌بافد

نمی‌دانم
با چه افیونی
کیفور کنم
این گربه ی ملول را
که خمار سر انگشت‌های توست

به بالکن می‌چسبم
خودم را با آهی می گیرانم
و حلقه حلقه
در دهان مکنده ی شب کشیده می شوم

تاریکی
از چشم‌هایم شروع می‌شود
به پاهایم نشت می‌کند
آسمان را دور می زند
و چون گیره‌ای هراسناک
فشار می‌آورد به جمجمه ی ماه
به حباب لرزان ستاره ها
به تیرهای چراغ برق
به این قبر های چند طبقه
واین همه نقطه ی روشن، تنها روزنه های تاریکی اند.

در من تاریکخانه ای ست چرخان
پر از تصویرهای نارس شب زی
که هیچگاه به نور نمی رسند

نه! نه! بدون بوسه های ناگهان تو هرگز
این خستگی تلنبار
از جان به در نمی رود

جای خالی‌ات را
هیچ چیز پر نمی کند
نه این لبخند قاب شده روی میز
نه این پیراهن راه راه
که ادای آغوش تو را در می‌آورد


از پشت
در را می‌بندم
از درون
خودم را

بی اعتنا به رفت و آمد اشباح بازیگوش
کمی از عطرت را می‌زنم
پیراهنت را می‌پوشم
چراغ را کور می کنم
و جای تو
نفس نفس
حبس می‌کشم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
من با «صنعت» و «آرایه‌ی ادبی» نامیدن ویژگی‌ها و کارکردهای شعری مخالفم، چون که این نامگذاری‌ها در رساندن واقعیت و حقیقت این کارکردها نارسایند، و اصالت و طبیعی بودن آن‌ها را این گونه نامگذاری‌ها مخدوش کرده و ناقص نشان می‌دهند؛ از این رو، من آن‌ها را «هنر شعری» می‌نامم و مثلا می‌گویم «هنر تشخیص»؛ خاصه این هنر که گاه تشبیه و کنایه و ایهام و... را در خود یکجا دارد.
«تشخیص» در شعر امروز، نه تنها از بسامد بالاتری نسبت به شعر دیروز برخوردار است و کارکردی مضاعف دارد، بلکه ارزشی مضاعف نیز دارد؛ چون که با نوع بیان و زبان و فضای شعر امروز سنخیت و نزدیکی بیشتری دارد، و در بیان مسایل امروزی، نسبت به دیگر کارکردهای شعری، توان و ظرفیت معاصرتری دارد؛ یعنی در بهتر نشان دادن آن‌ها امروزی‌تر و موثرتر عمل می‌کند.
«تشخیص» یعنی شخصیت انسانی بخشیدن به اشیا و جانداران و هر چیز.
در شعر «هجرانی»، امیر شایگان با زبان اشیا و جانداران اطراف خود، حرف و احساس خود را بازگو می‌کند، و این بیان غیر مستقیم که در واقع زبان غیر مستقیم دارد، بهترین راه مرتبط شدن شاعر با شعر، و بهترین راه برای بیان عمق و گسترای اندیشه احساسات است. در شعر شایگان، «تخت» خیالِ خوابیدن ندارد، «مبل» فیلم نگاه می‌کند، «پرده‌ها» اخم می‌کنند، «کارد» و «چنگال» خط و نشان می‌کشد و...
امین شایگان در این شعر، با تسلط و ظرافت، اشیا و جانداران اطراف خود را انتخاب کرده، و آن‌ها را در ظرف کلمات، به درستی و زیبایی چیده، و نیز ارتباط بین آن‌ها را نیز جزئی‌نگرانه صورت بخشیده است. یعنی از این منظر، هارمونی را رسا و شیوا رعایت، و در شعر پیاده کرده است؛ خاصه سطرها و برش‌های زیر را:
«و ساعت
بمبی است
به دقیقه‌ی معکوس»
«به بالکن می‌چسبم
خودم را با آهی می‌گیرانم
و حلقه حلقه
در دهان مکنده‌ی شب کشیده می‌شوم»

«چراغ را کور می‌کنم
و جای تو
نفس نفس
حبس می‌کشم»
اما مهم‌تر از هر چیز در شعر، فرم و ساختار کلام و زبانِ شعر است؛ همان‌هایی که در رساندن حرف و اندیشه و احساس شاعر نقشی اساسی و اصلی دارند. اگر چه بسیارند «دلنوشته‌»هایی که در سطحِ نازل خود به مخاطب توهین می‌کنند، یا نثرها و نظم‌هایی که زبانِ قال و عاقلانه‌ی خود را با زیب و زیورِ شاعرانه پوشانده، تا واقعیت خود را از مخاطب بپوشاند.
و اما در شعر «هجرانی» امین شایگان همه چیز ـ منهای چند اشکال و ضعف کوچک ـ خوب پیش می‌رود؛ مثلا «این» در سطر «این عنکبوت سیاه...». اگر منظور عنکبوت خانه است، باید بگوییم «عنکبوت سیاهی...»؛ «این» حشو و زاید است. همچنین نزدیک شدنش به فکاهه و کاریکلماتور؛ مثل:
«کارد و چنگال‌ها
برایم خط و نشان می‌کشند.»
دیگر این که شاعر در شعر «هجرانی»، کشفی را صورت نمی‌دهد؛ حرف خاصی برای گفتن ندارد؛ شهودهای ریز و درشت او تنها در عاشقانه‌ای است که در فراق یار سروده؛ اگر چه سوز فراق را به شکل زیبا و شاعرانه و امروزی و نو بیان می‌کند، و بخش‌های پراکنده‌ی شعر، کلیتِ معناییِ فراق را به شکلی امروزی و جزئی‌نگرانه طراحی و مطرح می‌کند؛ اما در کل، شعر نه کشفی دارد، نه شهودی، و نه حرف شاعرانه‌ای؛ تنها حرف‌های نو و جزئی‌نگر او ـ که از امتیازات شعر به حساب می‌آید ـ در بیان فراق به تخیل و احساسی نو و تازه می‌رسد؛ آنقدر که احساس نیز در تخیل شاعر در یک بستر جاری می‌شود، و این امری مبارک است در شاعری؛ اما کافی نیست. شاعر باید در شعرش مثل یک عارف (به معنای کلی اهل معرفت) به نقطه‌هایی از کشف و شهود برسد، تا تبیین و تفسیر و نقدی که بر آثارش می‌شود، محدودیت و پایان‌پذیری نداشته باشد؛ یعنی آثارش بتواند مدام معنا را به تعویق اندازد؛ یا ایجاد تضاد کند تا نگاه‌های مألوف را با سوال و حیرت مواجه کند؛ یا حداقل نگاه دیگر و متفاوتی به پدیده‌ها و مسایل داشته باشد، که شعر «هجرانی» از مورد سومی که گفته شد، برخوردار است.
به شکل دیگری نیز شعر «هجرانی» ستودنی است، و آن در تعابیر نو و تازه‌ و امروزینش است. شروع و پایان هر شعر نیز باید به گونه‌ای برجسته و درخشنده آغاز و خاتمه یابد تا سبب ارتقای متن و کلیت شعر شود. این درخشندگی و برجستگی را نیز شعر «هجرانی» در خود دارد.
18 اسفند 1402

منتقد : ضیاءالدین خالقی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.