"حرفی در شعر"




عنوان مجموعه اشعار : سیمرغ قصه‌گو
شاعر : شبنم اطهری


عنوان شعر اول : سیمرغ قصه‌گو
منبر نمی‌روم که دلم ریشِ ریشه نیست
با این حدیث نفس نیازی به تیشه نیست

تیغم زبانِ فنِّ‌بیان را نمی‌بُرَد
حرفِ کمی برای گُلی شعرپیشه نیست

از بس که گوش ِ شخصیتم سوت می‌کشد
موسیقیِ سکوت برایش کلیشه نیست

آئینه هم دوباره گریمش نمی‌کند
«نقش‌-اوّل»- َم چه شد که شبیه ِ همیشه نیست؟

شهرت چرا به جای نفس داد می کشد؟!
دردا! که عشق جای هوس روی گیشه نیست

دست ِ هنر به شیشه‌ی ما سنگ می‌زند
سنگ ِ هنر به سینه‌ی ما خورده شیشه نیست

سیمرغ قصّه‌گو شده آب ِ بر آتشم
خاکم به سر! نگو که تَه ِ قصّه بیشه نیست!

انسان دیگری ته طوفان به رجعت است
پایان خلق اگر تَرَک ِ ساعتِ شنی‌ست

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : محمّدسعید میرزائی
سلام و درود بر سراینده ی گرامی
سپاس از لطفتان و خوشحالم که شعرتان را می خوانم. :ریلکه" در کتاب "چند نامه به یک شاعر جوان"(ترجمه ی پرویز ناتل خانلری) می گوید: "هر چیزی که هر کس می اندیشد و می نویسد شایسته ی تأمل است". چه برسد به آنکه آنچه می‌خوانیم شعر باشد که در حقیقت از آخرین مراحل خودشکوفایی انسان است.
شعرتان را خواندم و اکنون به بازخوانی سطر به سطر آن می پردازیم. در ابتدا به عنوان یک مسئله ی کلی در این غزل باید گفت شاعر باید به ارتباط مصراع ها با یکدیگر در هر بیت و استفاده از نشانه های زبانی (مثلاً ادات شرط در مصراع اوّل) دقت کند، عناصری که به خوانش بهتر هر بیت کمک کند تا خواننده بتواند سطرها را با لحن مناسب خود اجرا کند و بیشتر و جدی تر بیندیشد.
در بیت اول مثلاً : (با اینکه) منبر نمی روم...
خواننده از کجا باید بداند که چگونه و با چه لحنی "منبر نمی روم" را بخواند؟ اگر با لحن تأکیدی است بار این تأکید بر کدام یک از واژگان است؟
"با این حدیث نفس"(کدام حدیث نفس؟)
نیازی به تیشه (کدام تیشه؟ این تیشه در دست کیست؟ راوی یا اینکه مقصود این بوده که "نیازی" نیست که (دیگر) (شما) "تیشه" (به من) بزنید؟
چرا شاعران امروز حرف خود را روشن نمی زنند؟ چرا به صورت جدی به "پرداخت مضمون" و این که حرفی را که می خواهند بزنند به صورتی ماندگار و تأثیرگذار بزنند فکر نمی کنند؟ مگر نه آن که وزن و قافیه و ردیف در شعر فارسی عناصری هستند در خدمت تداعی شعر و تأثیرگذاری عمیق و ماندگار آن؟
بیت دوم شامل دو مصراعِ (دو گزارۀ) هم‌عرض است که باز هم اجرای آن و لحن خوانش آن به مخاطب واگذار شده است.
مثلاً اگر گفته می شد: «تیغم(اگر چه) فن بیان را نمی برد» و آن گاه در مصراع بعد: «این حرفها که حرف گلی شعرپیشه نیست»، اقلاً تکلیف لحن قرائت بیت بیشتر مشخص می شد. و یا: «با این که تیغ فن بیانم نمی برد»
«برگشتن از تو حرف گلی شعرپیشه نیست» صرفاً پیشنهادی است برای نزدیک شدن به شکل نهایی و بهترین صورت برای بیان مضمون (و نه البته بهترین وضعیت استفاده از این عناصر) و نیز آن که باید سراینده به داشتن یا یافتن یک سبک شخصی در ترکیب‌سازی و ترکیب‌آفرینی بیشتر اهتمام بورزد. ترکیبی همچون «زبان تیغ بیان» چندان خوش و سودمند برای «غزل گل شعرپیشه» نیست.
اما در بیت بعد در مصراع دوم، مضمون خیلی روشن نیست؛ آیا "موسیقی سکوت" لزوماً کلیشه است؟
دیگر آن که این بیت با بیت قبل از لحاظ مضمون تناسب دارد اما فضایی برای اجرای چنین مضمونی ایجاد نشده است. شاید قافیه ها مضمون سراینده را هدایت می کنند؛ یا آن که سراینده می پندارد آنچه را در ذهن دارد، مخاطب هم می ‌داند یا می‌بیند.
اما شکل بیانی این بیت به هر حال قابل پذیرش است، زیرا با نوعی از ادات قید و شرط آغاز شده: از بس که...
در بیت بعد البته باز طیف عناصر سینمایی حضور دارند اما همچنان فضا یا پیش‌زمینه‌ای برای این اجرا وجود ندارد. با این همه اگر در مصراع اول گفته می شد: «آیینه هم دوباره گریم(ام) نمی کند» انسجام بیت بهتر می شد.
در بیت بعد هم سراینده پس از شروع مصرع اول با «شَهرَت چرا...؟» به تناسب "شهرت" با "نَفَس" و محل استقرار عبارت "دردا" در مصرع دوم و ناهمگونی آن با زبان صمیمی غزل فکر کند‌.
بیت ششم مضمونی مغشوش دارد اما تلاش شاعر برای نوعی اجرای زبانی و ایجاد شبکه ای متقارن از تناسب ها جالب است. در اینجا می توان پرسید سراینده ای که سعی دارد این همه خلاقیت به خرج دهد، چرا نمونه های ممتاز قصیده و غزل فارسی و شکل های بیانی مورد استفاده ی شاعران را نمی خواند و به یاد نمی سپارد و از تجربه های هزارساله شعر فارسی استفاده نمی کند؟
در بیت هفتم هم باید برای "خاکم به سر" فکری کرد که به "دردا"ی بیت پنجم دچار است.
در بیت پایانی که البته بیت خوبی‌ست و می توانست پایان خوبی برای شعر باشد، چه خوب بود که شاعر به جای "خلق"، "خلقت" را می آورد. توجه داشته باشید که خلق با خلقت شاید مترادف باشد اما متفاوت است و شاعر به قول استاد دکتر شفیعی کدکنی باید به "اسرار کلمه" آگاه باشد.
تلاش سراینده در به کارگیری قافیه ای نو و کم‌استعمال در غزل خود، استفاده از عناصر سینمایی و بیان حرف ها و پیام های خوب و روشن و زلالی عاطفه او قابل توجه است؛ به هر حال شاعر باید به قول فروغ به "حرفی در شعر" بیندیشد و به اینکه چگونه آن را به بهترین و تأثیر گذارترین شکل ممکن بگوید؟
و باز هم به انتظار خوانش شعرها و بازخوانی ها و نقدهای درباره آن ها می مانیم...

منتقد : محمّدسعید میرزائی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.