باید ار حرف‌های معمولی دوری کرد




عنوان مجموعه اشعار : باشد که...
شاعر : امیرحسین یوسف نیا


عنوان شعر اول : نگاه آخر

امان از نگاه آخرت
که مرا غرق در اقیانوس خیال
حتی بی هیچ تخته‌پاره‌ای رها ساخت
تا ذره‌ای ناچیزم سازد
بی مقدار و حقیر
در قعر اندیشه کرشمه های تلخ و شیرین تو
مفقود سازد.......
آه از آن قند مکرر!
چه شوخی تلخی!
دیگران قندش پندارند
لکن
قدر عافیت کسی داند که.....
من دانستم که این تازیان مکرر است
یقین دارم تو نیز دانستی که من دانستم
فریب‌هایت
دام ها و ....
تا خواستم پاتکی بزنم
که تو را مغلوب کنم
دریافتم
از اول که فریبت را دانستم
محکوم گشتم به شکست.......
آری
عاشق اگر عاشق باشد
مغلوب است
حتی نباید بداند که یار فریبکار است .....
می خواهم نادان باشم
ندانم اهل فریبی
ندانم بی‌وفایی ،
هیچ هیچ......
آن‌گاه
خود به اقیانوس افکار
خواهم پرید
به این امید
که در صدفی
چونان دُر باشم
باشد که نگین انگشتری گردم
به انگشتان تو........

امیرحسین یوسف‌نیا (رحیل)
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
شعرهای بلند و غیرکوتاه بیشتر به دام اضافه‌گویی می‌افتند و مطوّل می‌شوند و از ایجاز خود می‌کاهند، یا این که به دام نثر یا حداکثر نثر ادبی افتاده، از شعر دور می‌شوند. البته مقصودم این است که زمینه‌ی زیاده‌گویی و اضافه‌گویی برای شعرهای بلند و غیرکوتاه مهیاتر است در قیاس با شعرهای کوتاه یا تقریبا کوتاه؛ وگرنه حکم قطعی نمی‌شود داد، چه بسیار شعرهای کوتاه نو و کلاسیک دیروزی و امروزی منتشر شده‌اند که که در همان محدوده‌ی کلمات خود مطوّلند و خالی از ایجار و طبعا سطحی.
شروع اثر ارسالی امیر حسین یوسف‌نیا با نام «نگاه آخر» خوب است، و نشان از آن دارد که شاعر با انگیزه شعرش را شروع کرده است:
«امان از نگاه آخرت
که مرا غرق در اقیانوس خیال
حتی بی‌هیچ تخته‌پاره‌ای رها ساخت.»
اما به سطر چهارم که می‌رسد شروع می‌کند به توضیح دادن، و به دام حرف‌های سطحی و اضافی و معمولی می‌افتد؛ چون که شاعر باید این «ذره بودن و بی‌مقداری» را با تصویر و تخیل نشان دهد، و احساس و عاطفه‌ی خود را با کلماتی که در کنار هم جمع می‌شوند، القا کند نه این که بگوید:
«تا ذره‌ای ناچیزم سازد
بی‌مقدار و حقیر.»
بعد هم به دام حرف‌های قلمبه بیفتد که:
«در قعر اندیشه کرشمه‌های تلخ و شیرین تو
مفقود سازد...»
بعد هم گرفتار حرف‌های عادی و معمولی می‌شود، شبیه همان حرف‌هایی که مردم عادی در محاوره گاه با هم به صورت درد دل بیان می‌کنند که:
«آه از آن قند مکرر!
چه شوخی تلخی!
دیگران قندش پندارند
لکن
قدر عافیت کسی داند که...
من دانستم که این تازیان مکرر است
یقین دارم تو نیز دانستی که من دانستم
فریب‌هایت
دام‌ها...
تا خواستم پاتکی بزنم...»
بعد این که نباید در یک اثر ادبی حکم صادر کرد که:
«آری
عاشق اگر عاشق باشد
مغلوب است
حتی نباید بداند که یار فریبکار است...»

به نظر من، اگر امیر حسین یوسف‌نیا همان سه سطر اول را پرداخت می‌کرد و به نوعی آن را سامان می‌داد، می‌توانست یک شعر کوتاه سپید از آن درآورد که بر هزار تا اثر به نام «نگاه آخر» می‌ارزید و می‌چربید.
امیر حسین یوسف‌نیا نباید از حرف‌های من برنجد یا با این حرف‌ها ناامید شود. او باید بداند و دریابد که من در حالی که اثرش را نقد منفی کردم، به نوعی استعدادش را نیز به رخ کشیدم؛ یعنی گفتم شاعری که بتواند در چند سطر شاعر باشد، این نشانه‌ی خوبی است که توانایی سرودن شعرهای بهتری را نیز دارد؛ این که تجربه‌ی شاعری او هنوز به یک سال نرسیده است یعنی آینده با اوست؛ به شرطی که بسیار مطالعه کند و حرف منتقدان را هم با دقت بخواند و به کار بگیرد و تا مدتی نیز بیشتر شعر کوتاه بگوید.

17 خرداد 1403

منتقد : ضیاءالدین خالقی




دیدگاه ها - ۴
ضیاءالدین خالقی » 25 روز پیش
منتقد شعر
دوست جوان! اول این که هر نوشته‌ای را نمیشود نقد کرد؛ مگر اینکه اثر حداقل و اندکی از قابلیت نقدپذیری را داشته باشد. از این روست که گاه ممکن است برای پاسخ به آثار ارسالی دوستان، ناگزیریم که در حد امکان و به نوعی جوابی مناسب بدهیم تا اندکی راه‌گشا باشد. بعد اینکه شما باید درک و تعریف درستی از نقد داشته باشید، آنگاه بگویید که این نقد است یا نیست.
امیرحسین یوسف نیا » 19 روز پیش
اشکالی ندارد جناب آقای خالقی ، خوانندگان شعر اینجانب و یادداشت جنابعالی بر آن و ایضاً پاسخی که اکنون به بنده دادید ، درباره این اثر و ابراز عقیده شما بر آن داوری خواهند نمود .... درود بر شما
امیرحسین یوسف نیا » شنبه 19 خرداد 1403
نکته بعدی اینکه ، ضمن ارادتی که خدمت جنابعالی دارم ، اما تصور نمی کنید که این یادداشت شما ، در حقیقت نقد نبود ؟ شما صرفاً توصیفی از شعر بنده ارائه دادید ولی لااقل برای من پوشیده است که آن توصیفات چه ضرری دارد ؟ جسارت مرا می بخشید برایتان بهترین ها را آرزومندم
امیرحسین یوسف نیا » شنبه 19 خرداد 1403
جناب آقای خالقی بزرگوار ، عرض سلام و احترام ؛ اولاً سپاسگزارم از نقد شما و اینکه هیچ رنجشی در کار نیست ؛ اما اجازه بدهید چند نکته را به عرض شما برسانم .... وقتی در فضای ادبی ، هنوز چه در میان مخاطبین عام و چه در میان اساتید ، هنوز ظاهراً شعر نو ، علی الخصوص شعر سپید جایگاهش را پیدا نکرده است ( هر چند به عقیده من راه درازی در پیش دارد و به هر حال تا جایگاهی چونان شعر کلاسیک بیابد زمان می برد) ، کسانی مثل این حقیر که به سرودن شعر سپید روی می آورند ، باید انتظار هر واکنشی را داشته باشند .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.