از پرداخت مضمون تا روایت



عنوان مجموعه اشعار : چشمهایت وطنم بود
عنوان شعر اول : چیزی نگفتم...
چیزی نگفتم گرچه از جان عاشقت بودم
قدر کویری مست باران عاشقت بودم

روزی که روی مادیانت شرط‌ می‌بستی
مشتاق پشت خط پایان عاشقت بودم

روزی که مادر گفت خان رویم نظر دارد
در چشم‌هایش خیره، گریان عاشقت بودم

وقتی صدای سکه‌های مهر او نگذاشت
پیدا شود این مهر پنهان عاشقت بودم

تلخ از قطار خنچه برسرهای آبادی
خاموش مثل بغض تفتان عاشقت بودم

روزی که خاطر خواهی ات هم کار دستت داد
آواره تا دروازه تهران عاشقت بودم

من با گلوی سرپر خان کارها دارم
باور نکن اما بقرآن عاشقت بودم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمّدسعید میرزائی
سلام و درود بر شاعر گرامی، سرکار خانم آناهیتا آقابیگی
غزلتان را خواندم. زبان ساده و صمیمی‌تان جای تقدیر دارد. استفاده از ردیف "عاشقت بودم" به خاطر تأکیدی که بر گفتمان عاشقانۀ غزل دارد، بسیار خوب است. تلاش برای اجرای روایت و مضمون‌آفرینی در این شعر می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. با این همه توجه نکردن به برخی نکات، باعث شده است که ابیات به اعتلای معنا و تأثیرگذاری لازم نرسند و غزل در محل پایان‌بندی لازم و فراموش نشدنی به استقرار نرسد.
آنچه از کلیت ساختار این غزل برمی‌آید، عشقی زنانه است که حتی با تن دادن به ازدواج اجباری با "خان" آتش آن فرو ننشسته است. البته به شخصیت معشوق در این غزل ظاهراً جز در بیت دوم چندان پرداخته نشده است و از بیت سوم به بعد، بیشتر، روایت های ناتمامی از "خان" آورده شده تا آن جا که راوی به "دروازه تهران" می‌رسد‌.
در بیت نخست:
چیزی نگفتم گرچه از جان عاشقت بودم
قدر کویری مست باران عاشقت بودم
راوی اول شخص، به چه کس چیزی نگفته است؟ و چرا سکوت کرده است؟ در این جا پاسخ این سؤال به بیت‌های بعدی موکول می‌شود. این باعث می شود که بیت، تأثیرگذاری خود را به عنوان مطلع، از دست بدهد. در مصراع دوم آوردن "مثل کویری" به جای "قدر کویری..." مأنوس تر و گیراتر به نظر می‌رسد.
در بیت دوم فضا چندان کامل و واضح نیست؛ خواننده نمی داند این مسابقه اسب‌دوانی کجا بوده است؟ چگونه برگزار شده است؟ پرسش هایی که بی جواب می مانند و روایتی که ناتمام...
روایت بیت بعدی کامل‌تر به نظر می رسد:
روزی که مادر گفت خان رویت نظر دارد
در چشم‌هایش خیره، گریان عاشقت بودم
اما بیت چهارم از یک استقلال نسبی برخوردار نیست؛ دقت کنیم که غزل، حتی غزل نو، شکلی از شعر فارسی است که حالت گسسته‌نما دارد و بیت هایش، خواه ناخواه تا حدی استقلال و یک جهان یا روایت نسبتاً مستقل را می‌طلبند؛ اگر به جای «سکه‌های مهر او» در این بیت چهارم:
وقتی صدای سکه‌های مهر او نگذاشت
پیدا شود این مهر پنهان عاشقت بودم
بگوییم:
وقتی صدای سکه‌های مهریه نگذاشت
پیدا شود این مهر پنهان عاشقت بودم
شاید پیشنهاد بدی نباشد. البته صرفاً پیشنهاد است. در این صورت، هم یک استقلال نسبی به روایت در بیت می‌رسیم [=ضمن حفظ امتداد خط روایی در بیت قبلی] و هم یک مشکل دیگر نیز مرتفع می‌شود. درست است که «مَهر» به فتح «میم» در زبان محاوره به جای «مهریه» به کار می‌رود، اما «سکه‌های مهر او» ممکن است «سکه‌های حاکی از مهربانی او» تلقی شود و این بدخوانی، کاملا مغایر با هدف شماست چون «خان» مهر و محبتی ندارد بلکه تصاحب می‌کند آن هم به زور.
در بیت بعد نیز "غنچه" و "تفتان" برای مخاطب آشنا نیستند و تعریف نشده‌اند.
در بیت بعدی، راوی تا "دروازه تهران" "آواره" می‌شود و در بیت پایانی نیز به "تفنگ سرپر خان" پناه می‌برد. در نهایت مشخص نمی‌شود که به "دروازه تهران" می‌گریزد؟ یا فرجام عشق ناکام ماندۀ خود را با "تفنگ خان" رقم می‌زند؟ شاید اگر سراینده برای احضار عناصر تأثيرگذار در فضا و راویت خود مثل "خان" و "تو" و...تمهید بهتری می‌اندیشید، هر بیت با "پرداخت مضمون" مناسب‌تر در خدمت روایت کلی شعر قرار می‌گرفت.
با این همه این تلاش او از پرداخت مضمون تا روایت در شکل سادۀ غزل او جالب توجه است.
با آرزوی خوانش تجربه‌های بعدی شاعر گرامی

منتقد : محمّدسعید میرزائی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.