چخماقِ شعر




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : امین شایگان


بعضی زیر تیغه های برف پاک کن شل و پل شده بودند

بعضی در تور رادیاتور، گرفتار

از بعضی هم تنها ردی سبز بر شیشه جا مانده بود

پروانه های مهاجر!
پروانه های مهاجر!

___________________________

دلت چخماق
دستت چخماق
چشمانت چخماق؛
دست بجنبان
چشمی به هم بزن
پیش از آنکه بادها غارتش کنند
آتشی بینداز
به جان این علفزار خشک



_______________________________________

پاسی از شب

لاییدن سگی دور؛
تک سرفه های پسرم در خواب
شکستن قلنج بطری آب
چند شلیک رعب آور
آوای محزون اذان
غرش ماشینی از خیابان

خاموش-روشن صداها
در لایتناهی سکوت...

___________________________

تنم هشتاد ساله
دلم بیست ساله
رنج هایم هزار ساله؛

قطعات یک پازل ناهمگون
_______________________

چگونه می شود از این بند خلاص شد
وقتی خودمان را
نگهبان خودمان کرده اند؟
 
نقد این شعر از : محمدخلیل طالبان پور
سلام!
این جا با پنج شعر کوتاه مواجهیم که درصد خلوصشان بسیار بالاست و به معنای واقعی کلمه شعر هستند. چند سال پیش برای این که بیشتر با هایکو آشنا بشوم کتاب زیر را خواندم و به دوستانی که انگیسی می دانند پیشنهاد می کنم از آن غفلت نکنند:
,Harold Gould Henderson
An Introduction to Haiku: An Anthology of Poems and Poets from 1958/Basho to Shiki
به تعبیر سیدحسن حسینی:
شرقی ام به هر حال
آرامشم به هایکو رفته است
و اضطرابم به قصیده ...
در هایکو و هایکوواره‌ها حرف اول و آخر را خیال می‌زند. زبان و ابزار شاعرانه پس از خیال مطرح می شوند. این جا هم چنین است.
1
شاعر مخاطب را در این شعر به یک راز دعوت کرده است. با کاربرد واژه «بعضی» خواننده به فکر فرومی رود که این بعضی چیست یا کیست؟ دیگر این که تصویری شاعرانه از یک لحظه ثبت شده است. یکی از منتقدان گفته بود دیدن پاییز در اشعار منوچهری دلفریب‌تر و زیباتر از پاییز در طبیعت است.
هنر دیگری که شاعر به کار بسته، این است که تصویر برخورد کردن پروانه‌ها و شاپرک‌ها به ماشین در حال حرکت در جاده، چندان خوشایند نیست اما در این شعر شاید دلپذیر شده باشد. اصلا کار هنرمند همین است که از تصویری کوچک، قابی بزرگ و مبالغه آمیز ببندد.
زبان هم بسیار کارساز است، «شل و پل» در کنار «ردی سبز» تصویری در خور اعتنا ساخته است.
2
این قطعه مرا یاد شعری از رسول پیره انداخت:
کار زنجان است
دسته‌گوزنی و خوش‌دست
کاش با دست تو توی سینه‌ام می‌رفت ...
دعوت معشوق به کشتن عاشق، قدیمی‌تر از این حرف‌هاست. در اساطیر هم قربانی، انسان و اتفاقا زیباروی بوده است. شاید سعدی در این نازک‌اندیشی گوی سبقت را از همه ربوده باشد. این بیت از شاهکارهای ادب فارسی در حسن مطلع است، نظیر ندارد:
ز من مپرس که در دست او دلت چون است
از او بپرس که انگشت هاش در خون است
در این شعر، واژۀ «چخماق» بسیار خوش نشسته است. «غارت باد» هم عالی است. «باد» در شعر نازک‌خیالان منفی است. به قول فروغ:
آن روز هم که دست های تو ویران شدند
باد می آمد ...
3
«لاییدن» عالی است. «شکستن قلنج بطری آب» هم طرفه تصویری و هم شگفت صدایی‌ست. شاعر می‌داند چه واژه‌ای را کجا به کار ببرد، «لایتناهای سکوت». آه:
هیچ کس داد من از فریاد جانفرسا نداد
عاقبت خاموشی مطلق به فریادم رسید
*****
از شعر 4 و 5 می گذرم. شما را شاعری بسیار توانمند و با اندیشه ای مخملی از جنس بیدل و فروغ و منزوی می یابم و افتخاری بود که چند سطری در نقد شعر شما قلم فرسودم. شعر شما درست بسان چخماق است. کارش را به درستی انجام می دهد.
ارادت

منتقد : محمدخلیل طالبان پور

محمدخلیل طالبان‌پور تیرگان 1363 در تهران به دنیا آمد. از دبیرستان شعر می‌سرود، اما از آنجا که در ریاضیات قوی بود، به دانشگاه علم و صنعت رفت و مهندسی مکانیک خواند. در دورۀ دانشجویی با سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور آشنا شد و بعدها با هدایت قیصر به رشتۀ ...



دیدگاه ها - ۱
امین شایگان » پنجشنبه 20 اردیبهشت 1403
درودجناب طالبان پور عزیز. سپاسگزارم از نکات ارزنده و بذل توجه تان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.