رسیده گم شده!




عنوان مجموعه اشعار : خارهایی که در تنت داری
شاعر : محمد سجاد کاشانی


عنوان شعر اول : خارهایی که در تنت داری
پیرمردی که از تن صحرا ، می‌کند خارهای بی‌جان را
سمت خانه کشید و با خود برد، روی پشتش تن بیابان را

قصه برگ‌های گل هر شب، تا سحرگاه می‌کند مستش
شاید آرام شد سپس خوابید، زخم‌ سرباز پینه دستش

هر شب اما ستاره‌ قطبی، روی نقشه شمال گم‌شده را
هی نشان داد تا به خانه رسید، راه آن بی خیال گم‌شده را


روزی از نو اگر به من برسی، تا قدم سمت جاده برداری
از تنت می‌کشم بیابان را، خارهایی که در تنت داری
نقد این شعر از : محمدخلیل طالبان پور
سلام
مرحبا به انتخاب موضوع، وزن و سکانس کلمات. انصافاً واژگان هم در اکتر ابیات به درستی انتخاب شده، اگرچه با چهار بیت بیشتر روبرو نیستیم و شاید هم بزرگ‌ترین ضعف این قطعه ادبی همین باشد. جا دارد که شاعر ابیات دیگری را در توصیف همین پیرمرد و .... به شعر اضافه کند. زبان هم روان و سلیس و خوش‌آهنگ است. این وزن نمی‌دانم چه سری در خود نهفته دارد، بعد از هزارسال شاید هم بیشتر، هنوز زیباست و هنوز تازه است:
به سرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست (رودکی)
در جهان هیچ سینه بی غم نیست
غمگساری ز کیمیا کم نیست (خاقانی)
می‌توان از همه شاعران بزرگ مثال آورد، این دو بیت را از حافظه نقل کردم، بسیاری از غزل‌های زیبای زبان فارسی از آغاز تا کنون بر همین وزن (تک‌لختی یا دولختی) سروده شده.
برگردیم به شعر، من بشخصه با موضوعاتی از این دست که تصویری سنتی - کم و بیش- و زبانی امروزی دارند، فراوان ارتباط می‌گیرم. از این جهت می‌گویم سنتی که در زندگی شهری امروز کسی به آن عشایر و روستانشینانی که از بیابان خار جمع می‌کنند، نمی‌اندیشد. وانگهی این گونه تصاویر و فضاها خواننده را به اصل خود، یعنی انسانیت ورای تکنولوژی و ماشین به معنای عام آن، نزدیک می‌کند. اصلا یکی از وظایف هنرمند (در بینش اخلاق‌گرا) همین است که مخاطب را به اصل خود و یا به دیرینه‌ها پیوند زند.
بیت اول بسیار ساده است و بر پایه یک مجاز شکل گرفته که شاعر به آن وسعت معنوی بخشیده. «خار» جزئی از «بیابان» است و پیرمردی که خار را بر دوش می‌کشد، گویی همه بیابان را روی شانه گذاشته. «تن بیابان» هم انسان‌انگاری در خور اعتنایی دارد. فقط یک ضعف دارد این بیت نخست، و آن هم زمان افعال است، به‌راحتی می‌توان گفت:
می‌برد خانه می‌کشد با خود، روی پشتش تن بیابان را
در این صورت، وجه استمراری فعل «می‌کند» در مصرع نخست ادامه می‌یابد و زیبایی بیت و حالت روایت‌گونه شعر دوچندان می‌شود.
در بیت دوم واژه «سرباز» عالی است، لخت اول مصرع دوم نیز ابهامی ادبی دارد چون فاعل آن هم می‌تواند پیرمرد باشد و هم زخم دست.
اما مصرع اول ضعف دارد، چرا «قصه»؟ من اگر جای شما بودم، همان بیت اول را ادامه می‌دادم. چرا ناگهان به سراغ قصه برگ‌های گل رفته‌اید؟
خوشبختانه مصرع دوم در همان فضای بیت نخست است.
بیت سوم هم زیباست. همان پیرمرد به دنبال مسیر خانه است و تاسف‌بار اینجاست که جهت شمال گم شده. عین کاشان که سپهری گمش کرده بود. تناقض مصرع دوم هم عالی است هم به خانه رسیده و هم گم شده. شعر یعنی درست همین!
پیشنهاد من به شما این است که در یک بازسرایی سعی کنید در همین حال و هوا و مخصوصا توصیف بیابان و نحوه کندن خارها و پیدا کردن راه خانه و زخم‌ها و .... ابیات دیگری را به این قطعه ادبی بیفزایید.
با آرزوی اشعاری درخشان‌تر و زیباتر از شما

منتقد : محمدخلیل طالبان پور

محمدخلیل طالبان‌پور تیرگان 1363 در تهران به دنیا آمد. از دبیرستان شعر می‌سرود، اما از آنجا که در ریاضیات قوی بود، به دانشگاه علم و صنعت رفت و مهندسی مکانیک خواند. در دورۀ دانشجویی با سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور آشنا شد و بعدها با هدایت قیصر به رشتۀ ...



دیدگاه ها - ۲
محمد سجاد کاشانی » چهارشنبه 23 خرداد 1403
و اما درمورد قصه برگ‌های گل چون لطافتش دربرابر خار قرارمیگیره استفاده شد مردی قصه لطافت گل را میخواند تا زخم‌های دستش آرام بگیرد
محمد سجاد کاشانی » چهارشنبه 23 خرداد 1403
جناب طالبان پور، مفتخرم به نگاه سبزتون از توجه و کاربرد یک یک تعاریف و انتقادات کاملا به‌جای شما ممنونم. و امیددارم بازسرایی این شعر را هم پس از پدیده شدن، خودتان نقد کنید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.