قالی‌بافی بدون نقشه




عنوان مجموعه اشعار : عالی
شاعر : پریسا یزدانی


عنوان شعر اول : دوش


دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
خر  جاندار گرفتند و حکیمانه زدند

هر که صابر شده را روزه برایش بستند
به عجولان دو سه تا نعره مستانه زدند

گل آدم که پر از شادی و پر رونق بود
کود کافی جهت سبزۀ غم‌خانه زدند

هر که نان از عمل خود به لقایش دادند
مایه‌داران به همه ضربۀ رندانه زدند

دین ناقص شده را حکم برایش بستند
زن گرفتیم و به ما خصلت فرزانه زدند

شعر را روز ازل قاطی گندم کردند
با غزل‌واژه به ما نسبت دیوانه زدند

ما چو گانگستر آمل که نبودیم، چه شد
سر هابیل به دستم چه غریبانه زدند

عنوان شعر دوم : اشتباه

تخم مرغم عجیب یکدانه‌م
شام و عصر و ناهار و صبحانه‌م

با همه جوش می‌خورم هر روز
املت سفره‌های  شاهانه‌م

بس که نازک، ضعیف و حساسم
مشتری  می‌نوشت دردانه‌م

هر دونده به خام من راضی
مست مستم شبیه شاهدانه‌م

آن‌قدر زرد و ول نشستم که
بچه فهمیده اهل میخانه‌م

شانه‌ام قیمت خدایان است
جوجه باشم مگر که دیوانه‌م

آن‌قدر بوی جیگری دارم
سبب سرقتای ماهانه‌م

من طلای سفید مرغانم
مدعی هم نوشت افسانه‌م

جای مخصوص و  تاج یخچالم
برفها، چشمه‌سار، افشانه‌م

زنده در جایگاه تشریفم
با پلاستیک و بار هم خانه‌م

پسرم،  اردلان و کوروش نام
دخترم، آتنا و پروانه‌م

شوکت و اصغر و نوید اسکل
من همش دست عمه فرزانه‌م

پروفسو هر غذا که کوفت کنی
من رئیسم نگو که بیگانه‌م

صادرم کن به مشتری، مریخ
عنصر پنجمیِ چهارگانه‌م

شاکلید بهشت آبادم
مثل رمزی به روی سامانه‌م

هر غذایی هزار کرم درشت
سالمم از ریال یارانه‌م

اختلاس جهنمی هستم
هیزم انفجار شاهانه‌م

گوشت و میگو شعار مسکینان
خاویار اصیل سلطانه‌م

وسعتان که نمی‌رسد حتما
تخم بریان مرغ خوان شانه‌م

توی بشقاب مرد اخمو ها
ریش و قیچی رئیس کارخانه‌م

مرد مسئول جیب خود بپّا
همه مستاجرند و صاحب‌خانه‌م

نه مهندس نه ساقی و عطار
دکتر خبره‌های فرزانه‌م

من که پیروز جنگ تقدیرم
مشت گرم و شنای پروانه‌م

سبز و آبی و گل‌گلی هستم
در بهاران چه جلف و ویرانه‌م

ست شدم با سفید و زرد شلی
با دو فضله به رقص جانانه‌م

قامت بچه تا نه پوچه شدیم
بچگانه زنانه مردانه‌م

دست دوم شدم به پای دسر
زردۀ بی حواس پیمانه‌م

من که از عرش بر زمین خوردم
مایه‌دار فقیر کاشانه‌م




عنوان شعر سوم : طنز
در صف باجه‌ها که  پوسیدیم
صد در خامه را که لیسیدیم
گفت: آقا! چقدر ولخرجی!
ما فقط نان کهنه بوسیدیم




یارانه! دلم گیر پیامت شده بود
شیرین‌عسلان شرح کلامت شده بود
ای مادر خرج و هرچه می‌خواهم تو
قبض و سفر و شام به نامت شده بود
نقد این شعر از : امیر مرادی
حتماً با پیامک‌هایی مواجه شده‌اید که در انتهای آن‌ها یک لینک (پیوند) وجود دارد که با کلیک کردن بر روی آن وارد سایت یا هر فضای تازۀ دیگری می‌شوید. آرایه‌های تلمیح و تضمین در ادبیات، دقیقاً کار همان لینک را برای ما انجام می‌دهند. یعنی شاعر نشانه‌ای (لینکی یا پیوندی) برای ما در شعر جاسازی می‌کند که به محض خواندن آن، صفحه‌ای جدید پیش روی ما باز می‌شود. یعنی کار این آرایه‌ها، ارجاع به بیرون از متن است. من وقتی در غزلی از منزوی می‌خوانم:
زهرۀ سقراط با ما نیست رویاروی مرگ
ورنه جام روزگار از شوکران سرشار شد
به سرعت سقراط و سر و کلّه زدن او با اهالی آتن و کینه‌توزی نسبت به او و زندانی شدنش و جام زهر نوشاندن به او، در کسری از ثانیه، پیش رویم ظاهر می‌شود و این کارکرد تلمیح و تضمین است. وقتی اوّلین بار با این دو آرایه روبه‌رو می‌شویم یا وقتی سعی داریم آن‌ها را برای کسی توضیح دهیم، یکی از سؤالات رایجی که برایمان یا برایشان ایجاد می‌شود این است که «آیا کار ما ضربه زدن به قوانین مربوط به حقوق مؤلّف نیست؟» یا این که «اگر این‌طوری باشد من می‌توانم یک غزل بگویم و مصراع‌هایش را یکی در میان از خودم و حافظ بیاورم؟» پاسخ سؤال اوّل خیر است و پاسخ سؤال دوم بله.
بیایید روند پاسخگویی به سؤالاتی از این دست را در همان بیت اوّل شعر پریسا یزدانی بررسی کنیم. مصراع اوّل، تضمینی از حافظ است: «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند». مصراع دوم از خود شاعر است و از همان کلمۀ نخست مشخّص است که شاعر سعی دارد نقیضه‌پردازی کند، یعنی با سر و شکل غزل مشهور حافظ، غزلی طنزآمیز بنویسد. صفت «جاندار» برای «خر» مایه‌هایی از حشو دارد ولی «حکیمانه زدند» می‌تواند طنز خوشایندی داشته باشد. البتّه که یک ضمیر از بخش دوم مصراع دوم، نابجا حذف شده است؛ درستش این است که بگوییم «خر جانداری را گرفتند و حکیمانه او را زدند (یا زدندش)». شاعر توانست یک مصراع از خود و یک مصراع از حافظ بیاورد. این از پاسخ سؤال دوم. در پاسخ به سؤال اوّل باید بگوییم که شاعر با مصراع نصفه‌نیمه‌ای که در کنار مصراع حافظ آورد، هیچ ضربه‌ای به حقوق مؤلّف نام‌آشنایی چون حافظ نزده است و با سرودن مصراع دوم، به مخاطب نشان داده که شاعری نیست که همپای حافظ بتواند پیش برود. پس بگذارید این بخش را چنین جمع‌بندی کنیم که درست است که تضمین و تلمیح به ما کمک می‌کنند که بتوانیم مفاهیم زیادی را در فضایی اندک بگنجانیم، امّا اگر استفادۀ ما هوشمندانه نباشد، بیشتر نمایش‌گر ضعف خود خواهیم بود.
بیت اوّل، چون هنوز مخاطب در شوک مصراع دوم است، هر چند نصفه‌نیمه ولی آغازکنندۀ مسیری است که می‌تواند جذّاب باشد امّا هر چه ابیات بیشتری از غزل را می‌خوانیم، بیشتر متوجّه دست خالی شاعر برای مخاطب می‌شویم.
در بیت دوم «روزه برای کسی بستن» یعنی چه و اساساً چرا صابران و عجولان با یکدیگر مقایسه شده‌اند؟
در بیت سوم «پر از شادی بودن و پررونق بودن» برای گل آدمی چه وجهی از معنا دارد و آیا در ابتدای بیت یک «به» نابجا حذف نشده است؟ و... .
شاعرانگی شاعر پس از مصراع دوم تمام شده است و ابیات بعدی فقط حاصل تلاش نافرجامی است برای سر و شکل دادن به یک غزل چندبیتی با چاشنی طنز. آوردن کلمات دم‌نکشیده‌ای مثل «مایه‌داران» و «گانگستر آمل» و موضوعات دست‌پرسودی مثل «زن گرفتن» هم هیچ کمکی به سعادت شعر نکرده‌اند.
من فکر می‌کنم که پریسا یزدانی چند بیت با این وزن و قافیه سروده بوده است و دغدغۀ این را داشته که این چند بیت را جایی در غزلی بیاورد تا به اصطلاح، هدر نشوند و از میان نروند ولی متأسّفانه کنار هم قرار گرفتن این ابیات و ابیات ضعیف دیگر، نتیجۀ خوشی نداشته است. شاعر ما کلاف‌های نخ رنگارنگی از دار قالی آویخته است ولی بدون این که نقشه‌ای مقابل چشمان خود داشته باشد، مدام به بافت قالی اصرار داشته است و نتیجه در نهایت شعری است که چندان نمی‌توان آغاز و پایان و مفهوم و معنای درست و درمانی برای آن قائل شد.
پیشنهادم برای مطالعه بی‌شک گلستان سعدی است. گلستان سعدی کلکسیونی است از نقشه‌هایی که به درستی آغاز شده‌اند و پیش رفته‌اند و به پایان رسیده‌اند. بخوانید و در سرایش‌های بعدی سعی کنید نقشه‌هایی برای ادامه و پایان داشته باشید. بی‌گدار به آب نزنید.

منتقد : امیر مرادی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.