وسواس در کاربرد امکانات نحوی



عنوان مجموعه اشعار : چونان ماه در آغوش برکه‌ای
عنوان شعر اول : یک
پرندۀ نسیم
در چینِ گیسوانش
موج می‌زند
شکوفۀ بهار
در عمق چشمانش

آن‌سوی‌تر
در انتظار باران
سر به شانۀ پنجره گذاشته است.

عنوان شعر دوم : دو
خفته‌ای
در چشمانم
چونان ماه
در آغوش برکه‌ای

عنوان شعر سوم : سه
آواز را
بر قناری‌ها
کشتند

اکنون
بُتی‌ست
قار
قارِ
هر
کلاغی.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
توقع از شعر شاعر جوانی با تجربۀ کمتر از چهار سال، البته کمتر از سطح کیفیِ شعرهای ارسالیِ دوست شاعرمان است، اما بررسی همین سه شعر، به‌گونه‌ای دیگر توقعمان را بالا می‌برد، چراکه درمی‌یابیم آن تجربۀ کمتر از چهار سال، تجربه‌ای جدی و عمیق بوده است.
شاعر در شعر دومش می‌نویسد: «خفته‌ای / در چشمانم / چونان ماه / در آغوش برکه‌ای». و از آن‌جایی ‌که می‌دانیم تصویرِ چیزی در چشم، تنها درصورتِ باز بودنِ چشم امکان‌پذیر است، و باز بودنِ چشم نیز از ملازماتِ بیداری است؛ می‌بینیم که شاعر با چه ظرافتِ پنهانی، خواب و آرامشِ معشوق را در تقابل با بیداریِ خود قرار داده است، آن هم نه بیداریِ معمول و متعارف در طول روز، بلکه با تشبیهِ معشوقِ خود به ماه، (که ملازمِ شب است)، با هوشیاری توانسته آن بیداری را به شب‌زنده‌داری تبدیل کند.
حالا با در نظر گرفتن توانمندی شاعر در نظامِ فکری و تصویری بخشیدن به این شعر، آیا می‌شود توقع کمی از او داشت؟ و بر احیاناً لغزش‌هایی سطحی در شعرهای دیگرِ او چشم پوشید؟
پس از این منظر که یقین داریم با شاعری هوشمند و نکته‌بین مواجهیم، با دقت و تأملِ بیشتری دو شعر دیگرش را از نظر می‌گذرانیم:
شعر اول را یک بار می‌خوانیم و پیشنهادهایی که چیدمان نحوی شعر به ما می‌دهد را مرور می‌کنیم:
پرندۀ نسیم
در چینِ گیسوانش
موج می‌زند
شکوفۀ بهار
در عمق چشمانش
آن‌سوی‌تر
در انتظار باران
سر به شانۀ پنجره گذاشته است.
با خوانش نخستِ شعر، به این برداشت می‌رسیم: «شکوفۀ بهار در چین گیسوانِ پرندۀ نسیم، موج می‌زند، [همان‌طور که] در عمق چشمانش [نیز موج می‌زند] در حالی که آن‌سوی‌تر پرندۀ نسیم در انتظار باران، سر بر شانۀ پنجره گذاشته است.»
اما این وسط یک جای کار می‌لنگد: چرا پرنده‌ای که درباره‌اش صحبت می‌شود و محلِ توجه و تمرکزمان است و احتمالاً نزدیک است، یک‌دفعه دور می‌شود و از لفظ «آن‌سوی‌تر» برایش استفاده می‌شود؟
پس به نظر می‌رسد غیر از «پرندۀ نسیم» شخصیتِ محوریِ دیگری نیز در شعر دخیل باشد؛ یعنی همان شخصیتی که سر بر شانۀ پنجره گذاشته است و می‌توان او را «او» دانست.
یک بار دیگر شعر را می‌خوانیم: «شکوفۀ بهار در چین گیسوانِ پرندۀ نسیم، موج می‌زند، [همان‌طور که] در عمق چشمانش [نیز موج می‌زند] و این درحالی است که او آن‌سوی‌تر، در انتظار باران، سر بر شانۀ پنجره گذاشته است.»
بعد فکر می‌کنیم «پرندۀ نسیم» چه تقابلی یا تناسبی با «او» دارد که شاعر، نخست به توصیف یکی و سپس به توصیف دیگری پرداخته است؟ پس به گزینۀ دیگری فکر می‌کنیم: «ش» مضاف‌الیه در انتهای «گیسوان» و «چشمان» به «پرنده» برنمی‌گردد، بلکه به «او»یی برمی‌گرد که تازه در بند بعدی قرار است وارد شعر بشود: « پرندۀ نسیم در چینِ گیسوان او موج می‌زند و شکوفۀ بهار در عمق چشمان اوست. درحالی‌که او آن‌سوی‌تر در انتظار باران، سر به شانۀ پنجره گذاشته است. »

و آیا این تأخیر در دریافت معنا، به‌خاطر اصرارِ شاعر بر به‌ هم ریختنِ اجزای کلام نیست؟ آیا پس و پیش کردنِ اجزای جمله، آن را شاعرانه می‌کند؟ آیا به تأخیر افتادنِ دریافت مضمون توسط مخاطب، متنی را عمیق‌تر از آن‌چه هست، جلوه می‌دهد؟ و آیا تنها آوردنِ یک «واو حالیه» پس از «موج می‌زند»، یا آوردنِ ضمیر منفصلِ «او» به‌جای ضمیر متصل «ش» پس از «گیسوان»، این تعقید معنایی را از بین نمی‌برد:
پرندۀ نسیم
در چینِ گیسوانش
موج می‌زند و
شکوفۀ بهار
در عمق چشمانش
یا:
پرندۀ نسیم
در چینِ گیسوان او موج می‌زند و
شکوفۀ بهار
در عمق چشمانش
به‌نظر می‌رسد شاعر هنوز در کاربرد امکانات نحویِ زبان، مبتدی است.
در شعر سوم نیز « آواز را بر قناری‌ها کشتند» گونۀ مبهم و دشوارشدۀ این عبارت است: «آوازِ قناری‌ها را کشتند»شاعر ، در حالی که می‌توانست سخنش را صریح‌تر و مستقیم‌تر بیان کند.
و البته می‌دانیم که به تبحر رسیدن در کاربرد امکانات نحویِ کلام، کارِ آسانی نیست و به‌آسانی حاصل نمی‌شود.

منتقد : لیلا کردبچه




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.