درباره شعر و شاعری




عنوان مجموعه اشعار : آغوش تو
شاعر : امین صبوری


عنوان شعر اول : آغوش تو
بیت بیت عشق را معنا فقط آغوش توست
شعر هم سودی نداشت چاره فقط آغوش توست
گاهی کناری بودم و گاهی میان مجلست
این سو و آن سویم نکن چاره فقط آغوش توست
گاهی پیامی در عیان ، گاهی اشارت در خفا
عشوه‌های آتشینت را چاره فقط آغوش توست
این همه زیبایی‌ات پنهان نمودی از نظر
با من عیانش می‌کنی چاره فقط آغوش توست
سرّ مستی نگاه تو سیه‌موی پری‌چهرم
عیان باشد ولی چاره فقط آغوش توست
صدهزار اندوه و غم گر باشد میان صورتت
با بوسه‌ای حل میشود چاره فقط آغوش توست
تا که از میخانۀ لب‌های تو سیراب نیستم
لحظه‌ها در اشتیاقم چاره فقط آغوش توست

عنوان شعر دوم : شکوه
از تو ای آه بلند زندگانی شکوه دارم
از تو ای نور قشنگ آسمانی شکوه دارم
از همه زیبایی آتش‌فروز و لعل لب‌های کبودت
از هیاهوی دو چشم همچو ماهت شکوه دارم
این که دیر آمدی در زندگی و سرنوشتم
از همین تاخیر حزن‌انگیز بختم شکوه دارم
از غزل‌های نگفته، از قدم‌های به سوی تو نرفته
از تمام داستان‌های بی تو نوشته شکوه دارم
از سکوت کوچه‌های شهر، از خیابان آن حوالی
از تمام آنچه ندارد از تو نشانه شکوه دارم
از نفس‌های بدون تو که شمارش بی‌شمارست
از تک‌تک ثانیه‌های چشم‌انتظاری شکوه دارم
بیدارم و بیزارم از شب‌های بیداری بیزاری‌ات
از همان اندک چشم بستن‌های بی تو شکوه دارم

عنوان شعر سوم : نشد
خواستم پنهان کنم عشق تو را اما نشد
خواستم کتمان کنم مهر تو را اما نشد

خواستم از دل بگویم این حدیث عاشقی
خواستم فرهاد و مجنونت شوم اما نشد

خواستم از عشق تو فریادها از جان کشم
خواستم مستانه قربانت شوم اما نشد

خواستم حیران بسان آهویی در دشت تو
خواستم عطر هوای تو شوم اما نشد

خواستم باران شوم در کوی خشک مهر تو
خواستم ژاله‌ای غلطان ز چشمانت شوم اما نشد

خواستم پروانه‌ای در کوچۀ عشقت شود
خواستم گلی بر باغ گیسویت شوم اما نشد


خواستم مهری که بر دل می‌نهم بهر کلام
خواستم با تو گشایشگر شوم اما نشد

خواستم شکیبایی کنم هجر تو را نامهربان
خواستم که نیمای غزل‌هایت شوم اما نشد
نقد این شعر از : حسن بیاتانی
عرض سلام و احترام خدمت شما شاعر گران‌قدر
ورود شما را به پایگاه نقد شعر خیر مقدم عرض می‌کنم.
از یادداشتی که برای ناقد مرقوم فرموده‌اید، چنین برداشت می‌کنم که با کارکرد این پایگاه ادبی به درستی آشنا نیستید.
فعالیت این پایگاه در حوزه نقد شعر است، به منظور کمک به شاعران و نوشاعران برای ارتقاء کیفی آثار و قوت بنیه‌های ادبی‌شان.
ویرایش اشعار اولا در حیطه کار ناقد نیست.
ثانیا ویرایش شعر توسط فرد دیگر، سودی برای شاعر نخواهد داشت چه این که نقاطی که باید ویرایش شوند، همان نقاط ضعف شاعرند که توانایی او در رفع این ایرادها، عیار شاعری او را مشخص می‌کند. این که فرد دیگری این نقاط ضعف را بپوشاند، نشانگر توانمندی شاعر نخواهد بود.
ثالثا به خصوص در نوشاعران، بسیاری از نکات، قابل ویرایش نیستند و لازم است که شاعر با آگاهی از آن نکات و عمل به راهنمایی‌ها، نسبت به تغییر مسیر و ارتقاء سطح آثارش تلاش کند.

اما نکاتی در مورد سروده‌های شما
عاطفه و خیال از عناصر شاعرانه‌ای هستند که در شعر شما حضور دارند. امتیاز دیگر شما یکی روانی کلام است و دیگر این که طبعتان به طور نسبی با وزن شعر آشناست. تقویت این عناصر و افزودن عناصر دیگر می‌تواند موجب ارتقاء شاعرانگی در کلام شما شود.

نکته دیگر در مورد نوشاعران یعنی کسانی که تازه با توانایی سرودن در خودشان مواجه شده‌اند، این است که نخستین تجربه‌های شاعری، تجربه‌های باارزش و شگفت‌انگیزی هستند. ممکن است شاعری به صرف توانایی موزون سرودن احساس کند که کلام او از کلام عادی فاصله گرفته است و واژه‌هایش درعالم دیگری سیر می‌کنند. این احساس البته خالی از حقیقت نیست. این جاست که شاعر دوست دارد این تجربه را بیشتر و بیشتر تکرار کند و از زاویه‌های مختلف، توانمندی و قدرت آفرینش را در وجود خودش به تماشا بنشیند. در این تکرار تجربه، ابزارها و بهانه‌های مختلفی دستاویز شاعر می‌شوند. گاهی قدرت یک حس قوی، مثل غم و شادی یا هیجان، موجب جوشش شعر از درون شاعر می‌شود و گاهی شاعری که متوجه توانایی خود شده، کلمه یا عبارتی را بهانه سرودن می‌کندد و مثلا آن را ردیف شعر قرار می‌دهد و سعی می‌کند به کمک این واژه تکرار شونده، سطرهایی را در قالبی مشخص سر و سامان دهد و شعر کاملی بسازد.
این اتفاق در هر سه سروده شما افتاده است."فقط آغوش توست"، "از... شکوه دارم"، و "خواستم... اما نشد"؛ این سه عبارت یا این سه سیاق که با تکرار آنها توانسته‌اید سه شعر بیافرینید.
هرچه نسبت به ظرائف ادبی و شگردهای شاعرانه آگاهی و توانایی بیشتری پیدا کنید، از این تکرارها استفاده هنرمندانه‌تری خواهید داشت و سروده‌هایتان دلنشین‌تر خواهد بود.
برای تمرین شاعری و تثبیت توانمندی‌ها، البته پیدا کردن یک ردیف، بهانه خوبی برای سرودن است اما مطلب مهمی که باید آن را در گوشه ذهنتان داشته باشید و به مرور، توجهتان را به آن بیشتر کنید، این است که شعر برای شعر شدن به بهانه‌های واقعی‌تری نیاز دارد. در پس این تکرارها باید حرف ارزشمندی هم داشته باشید که ارزش این همه تکرار را داشته باشد و اجازه ندهد این تکرارها ملال‌آور شوند.
این جاست که می‌توانید از خودتان بپرسید آن بزرگ‌ترین چیزی که چاره‌اش فقط آغوش یار است، چیست؟ و آیا بهتر نیست به جای این همه تکرار "چاره فقط آغوش توست" فقط به همان یک بار بسنده کنم و در بیت بعد، حرف دیگری بزنم؟
بزرگ‌ترین شکوه ای که من در تمام زندگی داشته‌ام از چیست؟
مهم‌ترین چیزی که خواستم اما نشد، چه چیزی بوده است؟
آیا اگر به جای این همه تکرار "شکوه دارم" و "خواستم... اما نشد" فقط همان یک مورد را اشاره کنم، کلام من تأثیرگذارتر نخواهد بود؟
این که گفتم این را در «گوشۀ ذهن» داشته باشید، به این دلیل است که اتفاقا در دورانی که شما دارید تجربه کسب می‌کنید و سرودن را تمرین می‌کنید، این تکرارها لازمند و بهانه‌ای برای تقویت شاعرانگی شما هستند اما به مرور باید تکرارهایتان هنرمندانه‌تر شود و حواستان باشد که حرفی را تکرار کنید که ارزش تکرار شدن داشته باشد.

نکته دیگر این که طبع شما وزن شعر را می‌شناسد اما بر وزن مسلط نیست و در مواردی، وزن را از دست می دهید.
گاهی این ایراد وزنی ناچیز است و در حد یک هجاست و گاهی بیشتر.
من این موارد را فهرست می‌کنم و در انتهای همین نوشتار، توصیه‌ای برای تقویت شعر از جمله تقویت وزن شعر تقدیم خواهم کرد:
شعر هم سودی نداشت چاره فقط آغوش توست
اینجا ایراد وزن جزئی است و فقط حرف "ت" در کلمه "نداشت" از وزن بیرون زده است.
گاهی کناری بودم و گاهی میان مجلست
مثلا باید این طور باشد: گه کناری بودم و ...

این سو و آن سویم نکن چاره فقط آغوش توست
کلمه "این" در ابتدای مصرع به طور کامل از وزن بیرون زده است و اگر حذف شود وزن درست خواهد بود.

گاهی پیامی در عیان ، گاهی اشارت در خفا
مثلا باید بگویید" گه پیامی در عیان....

عشوه‌های آتشینت را چاره فقط آغوش توست
کلمه "چاره" از وزن بیرون زده و با حذف آن وزن درست می‌شود، هرچند معنا خلل پیدا می‌کند: عشوه‌های آتشینت را فقط آغوش توست

با من عیانش می‌کنی چاره فقط آغوش توست
یکی از دو کلمه "با" و یا "من" در وزن نمی‌گنجند.

سرّ مستی نگاه تو سیه‌موی پری‌چهرم
عبارت "چهرم" از وزن بیرون افتاده

عیان باشد ولی چاره فقط آغوش توست
این مصرع یک هجا کم دارد. مثلا باید بگویید : این عیان باشد

صدهزار اندوه و غم گر باشد میان صورتت
کلمه "گر" در وزن جا نمی‌شود.

با بوسه‌ای حل میشود چاره فقط آغوش توست
کلمه "با" از وزن بیرون زده

تا که از میخانۀ لب‌های تو سیراب نیستم
هجای آخر مصراع از وزن بیرون افتاده: سیراب نیست...

لحظه‌ها در اشتیاقم چاره فقط آغوش توست
وزن یک هجا اضافه دارد: لحظه ها در اشتیا...چاره فقط آغوش توست

از همه زیبایی آتش‌فروز و لعل لب‌های کبودت
چند هجا اضافه دارد: مثلا باید باشد: از همه زیبایی و از لعل لب‌های کبودت

این که دیر آمدی در زندگی و سرنوشتم
یک هجا کم دارد مثلا باید باشد: این که تو دیر آمدی...

از غزل‌های نگفته، از قدم‌های به سوی تو نرفته
چند هجا اضافه است: از قدم های نرفته

از تمام داستان‌های بی تو نوشته شکوه دارم
"بی تو" از وزن بیرون زده: از تمام داستان‌های نوشته شکوه دارم

از سکوت کوچه‌های شهر، از خیابان آن حوالی
چند هجا اضافه دارد

از تمام آنچه ندارد از تو نشانه شکوه دارم
چند هجا اضافه دارد

از نفس‌های بدون تو که شمارش بی‌شمارست
چند هجا اضافه دارد

از تک‌تک ثانیه‌های چشم‌انتظاری شکوه دارم
مثلا باید باشد "از همه ثانیه‌های بیقراری شکوه دارم"

بیدارم و بیزارم از شب‌های بیداری بیزاری‌ات
ایراد وزنی بیش از کم یا زیاد بودن چند هجاست

از همان اندک چشم بستن‌های بی تو شکوه دارم
یک هجا اضافه است: از همان ..دک چشم بستن‌های بی تو...

خواستم ژاله‌ای غلطان ز چشمانت شوم اما نشد
یک هجا کم است: خواستم تا ژاله‌ای...

خواستم گلی بر باغ گیسویت شوم اما نشد
دو هجا اضافه است؛ مثلا باید بگویید: یا گلی بر باغ گیسویت شوم...

خواستم شکیبایی کنم هجر تو را نامهربان
در کلمه شکیبایی دو هجای "شکی" از وزن بیرون زده.

خواستم که نیمای غزل‌هایت شوم اما نشد
مثلا باید بگویید: خواستم نیمای اشعارت شوم...

نکته بعد این که ردیف در شعر فارسی از مستحبات است یعنی بودن آن به زیبایی شعر کمک می‌کند ولی بودنش واجب نیست؛ برعکس قافیه که حضورش در شعر واجب است یعنی شعر می تواند ردیف نداشته باشد اما نمی‌تواند بدون قافیه باشد.
اکثر ابیات شما بدون قافیه هستند.
در شعر اول" فقط آغوش توست" ردیف است اما مثلا "معنا" و "چاره" هم‌قافیه نیستند.
کلمات ماقبل ردیف باید هم‌قافیه باشند یعنی اگر می‌گویید "معنا فقط آغوش توست" باید در ابیات بعد واژه‌های قافیه با "معنا" هم‌قافیه باشند، مثل زیبا، رؤیا، فردا و....
در غزل دوم نیز همین‌طور.
فقط در بیت اول، قافیه درست است و زندگانی و آسمانی هم‌قافیه‌اند اما در ابیات دیگر خبری از قافیه نیست.
در شعر سوم با تسامح " اما نشد" ردیف است یعنی ردیف در بیت اول به صورت "تو را اما نشد" آمده و در ابیات بعد" شوم اما نشد" که این تغییر ردیف هم جایز نیست. به هر حال در این شعر هم قافیه وجود ندارد.

اما عرض پایانی بنده؛ این ایرادات به سهولت قابل برطرف شدن است. در این مرحله از شاعری، مطالعه شعر شاعران موفق بیشترین کمک را به تقویت طبع شما و توانمندی شما نسبت به ظرائف ادبی خواهد کرد.
چه بهتر که مطالعه شعر را با شعر شاعران روزگار خودمان شروع کنید.
در این مطالعه می‌توانید به ظرائف ادبی هم توجه کنید و سعی کنید که خودتان این ظرائف را در شعر شاعران کشف کنید، از جمله ظرائف قافیه و ردیف را و تفاوت قالب‌های شعری و ظرفیت هر قالب.
این مطالعه مستمر می‌تواند تسلط شما را بر وزن شعر نیز بیشتر کند.
برای این منظور سعی کنید گاهی شعر را دکلمه‌وار بخوانید یعنی با طمأنینه و به گونه‌ای که صدای خودتان را بشنوید.
پیشنهاد بنده مطالعه اشعار آقایان قیصر امین‌پور، محمدعلی بهمنی، حسین منزوی، سعید بیابانکی و فاضل نظری است.

زیاده عرضی نیست.
به امید خواندن اشعار بهتر از شما.

منتقد : حسن بیاتانی




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.