راه نزدیکتر




عنوان مجموعه اشعار : ۱۲۳
شاعر : کاوه احمدی


عنوان شعر اول : ۱
از میله به میله موبه مو ترسیدیم
با قفل شدیم روبرو ترسیدیم
یک چلچله می‌تپید در سینۀ او
بیچاره قفس عمری از او ترسیدیم

خورشید‌شکسته‌حال‌ و‌ کور آمده‌ است
روزی هم اگر هست‌ به زور آمده‌ است
ای سایه! تو بهترین رفیقم بودی
افسوس‌که‌ قحط‌سال‌ نور‌ آمده‌ است

ای لانه! ببخش اگر خرابت کردند
ای شاخه ببخشمان، جوابت کردند
این مرتبه -ارّه!= خواهشاً داد نزن
شاید که کبوتران مجابت کردند

وقتی که صدف‌های نگاهت وا شد
یک گسترۀ غنی در آن پیدا شد
از آبی چشم تو نوشتم یک شب
فرداش تمام دفترم دریا شد


از دور به ما حادثه‌ای می‌خندید
چون زور بَلا به زورمان می‌چربید
لبخند گرفت لب‌های مرا اما حیف
چشمان پدر فاجعه‌ را می‌فهمید
..‌...

ای خواب! کنار چشم‌هایم تو بمان
رویای مرا ربود کابوس زمان
بیدار شده‌ است‌ یک نفر در تختم
او مثل من‌ است من ولی‌ نیستم آن
...


کابوس به تختم آمد و آن جا ماند
تو رفتی و با مرگ تنم تنها ماند
از خواب پریدم آن چنان کز وحشت
جسمم به هوا رسید و روحم جاماند
نقد این شعر از : محمدخلیل طالبان پور
دوست عزیزم، درود بر شما!

مهمان هفت رباعی شما بودم و انصاف را که از نکته‌سنجی شما فراوان لذت بردم. اما نکات فراوانی نیز برای تذکر در شعر شما وجود دارد. از زبان گرفته تا تصویرآفرینی و مسائل بلاغی. یک دو نکته درباره رباعی اشاره می‌کنم و بعد به سراغ اشعار شما خواهم رفت.
رباعی را فارسی زبانان با خیام می شناسند، به گونه‌ای می توان گفت خیام، هویت رباعی فارسی است، از هر لحاظ. از منظر اندیشه که بی گمان تکرار نخواهد شد و از نظر زبان و موضوعات تصویرآفرینی و بللاغت نیز یکی بزرگترین شاعران نه تنها زبان فارسی بلکه جهان است. از میان حدودا یک‌صد رباعی که به خیام منسوب است، هشتاد رباعی در جهت به پرسش کشیدن موضوعات مهم فلسفی است. پرسش‌هایی که معمولا هم جواب علمی از نوع ریاضی آن ندارند و در حکمت و اندیشه معنوی مطرح هستند. در سرایش رباعی باید حتما این نکته را مد نظر داشته باشیم، یعنی هر خواننده فارسی‌زبان رباعیات خیام را به سان ستون‌هایی در بنای اندیشه ادبی خود دارد. رباعی همانند غزل نیست که هر موضوعی را بتوان با آن نقش بست. البته در دوره معاصر، فراوان شاعران موضوعات گوناگونی را با رباعی نقش بسته‌اند، اما تا چه اندازه موفق شده‌اند؟ تا چه میزان این رباعیات وارد زبان خودکار و روزمره فارسی شده است؟ شاید تنها شاعری که رباعیاتش کم و بیش مورد استقبال قرار گرفته باشد، سیدحسن حسینی است که اتفاقا در مورد سید هم نقش اندیشه (حال و هوای جنگ مخصوصا) بسیار پررنگ است.
1
اندیشه رباعی نخست، قلب پنداشتن برای قفس است که رنگ و بوی عرفانی و شاید کمی هم قدسی داشته باشد زیرا همه اجسام قلب و روح دارند. این تناقض که برای چیزی مثل قفس که خود برای اسارت ساخته شده، قلب و روح تصور کنیم، اندیشه خوبی می تواند برای سرایش رباعی باشد. اما به نظر من زبان این رباعی پخته نیست. شاید تصویر و تشبیه میله به مو، تشبیهی زیبا باشد؛ مثلا در این بیت سید:
یک به یک با مژه‌هایت دل من مشغول است
میله‌های قفسم را نشمارم چه کنم؟
اما در رباعی شما کاربرد کنایه مو به مو که در اصل به معنای باریک‌بینی و دیدن همه جزئیات است، خوش ننشسته است.
ثانیا چلچله برای باغ و بوستان است و معمولا او را در قفس نمی اندازند. وانگهی وقتی چلچله در قفس است، خب به ناچار قفس ترسناک می‌شود.
تاکید می‌کنم که اندیشه شعر خوب است اما زبان شعر نارسا است.
2
رباعی دوم هم مانند نخست از گزند نارسایی دور نمانده. شاعر می خواهد با سایه‌اش همسخن باشد (شاید مثل هدایت که بوف کور را برای سایه‌اش نوشت)، اما زبان کامل نیست. وقتی با سایه می خواهی صحبت کنی، چه بهتر که خورشید هم شکسته‌حال باشد. البته «خورشید شکسته‌بال و کور» برای القای حس مغشوش بودن روز و شب و پریشیدگی زمان و جهان، بهتر است. تشخیص یعنی شخصیت انسانی تصور کردن برای خورشید با «خورشید شکسته‌بال و کور» مجسم‌تر و ملموس‌تر می‌شود و هم‌چنین حس کابوس‌وار رباعی را بیشتر القا می‌کند. سوال مهم این است که اگر بنا را بر مصراع چهارم بگذاریم که می‌گوید: «افسوس که قحط‌سال نور آمده است»، در نبود نور، سایه هم نیست. پس چگونه شاعر دارد با سایه‌اش سخن می‌گوید؟ جوابش را مصراع سوم می‌دهد: «ای سایه! تو بهترین رفیقم بودی» یعنی الآن نیستی.
3
در رباعی سوم اندیشه ناقص است. چرا باید کبوتران شاخه درخت را برای بریدن آماده کنند و برای آن مقدمه بچینند؟ دلیل شاعرانه‌ای نمی‌بینم در رباعی.
4
این یکی عاشقانه است و حسن تعلیل خوبی هم دارد، چشمان آبی معشوق، دفتر شاعر را دریا کرده است. عالی!
فقط این نکته می‌ماند که شاعر در مصرع دوم می‌توانست بگوید دو مروارید آبی پیدا شد. (تلاش کنید بازسرایی کنید این مصرع را.)
5 و 6
این دو رباعی - با همه احترامی که برای شما قائلم- در حوزه شعر نیستند و از آنها عبور می‌کنم.
7
اگر هدفتان طنزی ملیح بوده برای مخاطب، درست سروده‌اید و اما اگر به جد گفته‌اید، تصویر رفتن جسم به آسمان و .... بیشتر طنزگونه شده است.

***
پیشنهاد:
یک بار رباعیات خیام را بخوانید با حوصله. دو چاپ را پیشنهاد می‌کنم: 1. ترانه‌های خیام- هدایت 2. رباعیات خیام تصحیح فروغی.
اگر می‌بینید که یک دو نفر شاعر جوان اسم و رسمی پیدا کرده‌اند در زمینه رباعی، آن را بیشتر از جنس حباب ببینید چون تهی از اندیشه‌های زلال و فسفی‌اند. کتاب خیام علامه جعفری هم کتاب خوبی است برای خوانش.
اگر می‌خواهید در شعر به ویژه رباعی حرفی برای گفتن داشته باشید، حتما بیشتر با موضوعات فلسفی روزگارتان را بسپرید.

به امید روزهای روشن و شعرهای بهتر از شما

منتقد : محمدخلیل طالبان پور

محمدخلیل طالبان‌پور تیرگان 1363 در تهران به دنیا آمد. از دبیرستان شعر می‌سرود، اما از آنجا که در ریاضیات قوی بود، به دانشگاه علم و صنعت رفت و مهندسی مکانیک خواند. در دورۀ دانشجویی با سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور آشنا شد و بعدها با هدایت قیصر به رشتۀ ...



دیدگاه ها - ۱
کاوه احمدی » سه شنبه 15 خرداد 1403
به به . مرسی از راهنماییاتون جناب بسیار خرسندم کردید . در پناه حق

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.