خشمیدن پشت پیرهن




عنوان مجموعه اشعار : رباعی ها
شاعر : کاوه احمدی


عنوان شعر اول : ۱
خشکیدن قلب در بدن آسان‌ است؟
خشمیدن پشت پیرهن آسان است؟
فریاد همه آینه‌ها در من هست
ای‌خلق‌! مگر‌ سنگ‌ شدن‌ آسان‌ است؟

فانوس شدم خدا شرر‌نوشم کرد
پس با شب روستا هم‌آغوشم کرد
وقتی که طلوع رفتن از راه رسید
مرگ آمد و با اشاره خاموشم...

بغض آمد و در وجود غمناکم بود
یک نغمه‌ پر از وداع پژواکم بود
این مرگ حسود نقشه‌ای‌ دارد، کاش_
یک پنجره جای سنگ بر خاکم بود

از‌ واژه گریختم‌ به‌ بن‌بست‌ سکوت
تا نیست‌ شود‌ صِدام‌ در‌ هست‌ سکوت
من پشت نگفته‌ها نهانم ای کاش
با حرف دلم رو نشود دست سکوت


از هرچه‌ شمیم‌ زلف او‌ سیراب‌ است
هر جا برود هوای آن جا ناب است
با گیسویش -ای باد!- فقط زمزمه کن
زیرا‌ که‌ نسیم‌ بین مویش‌ خواب‌ است

یک تاب و تب تپنده آورد آتش
شور‌ و‌ شررش‌ که‌ مُرد‌ شد‌ سرد‌ آتش
می‌گفت‌ که‌ عشق‌ آخرش‌ نابودی‌ است
آن لحظه که آب را بغل کرد آتش


طغیان غمم به وسعت اروند است
سیل‌ است‌ هر آنچه‌‌ پشت‌ این‌‌ لبخند‌ است
یک سد شکسته پشت چشمم دارم
نزدیک نیا آی... به پلکی بند است

با بذر تپش به پیکرش جان دادی
بیهوده به او ‌نور فراوان دادی
در سینۀ او کاشتی‌ عشقت‌ را حیف!
یک جنگل ژرف را به گلدان دادی

جریان نفس در خفقانم هستی
یک نبض نهفته در جهانم هستی
وقتی‌ که‌ به‌‌ گور می‌روم دور بایست
تا مرگ نفهمد که تو جانم هستی 

من رفتنی‌ام قبر بیاور ، شاید...
نه‌‌‌... ماندنی‌ام صبر بیاور، شاید...
آغوش نه! بوسه نه! من از بغض‌ پُرم
همراه خودت ابر بیاور، شاید ...
نقد این شعر از : انسیه موسویان
شاعر ارجمند، آقای کاوه احمدی
درود بر شما
ده رباعی زیبای شما را خواندم و ذوق و قریحه‌ی شاعرانه‌ی شما را تحسین کردم. نگاهی هم به سروده‌های قبلی شما انداختم. خیلی خوب است که با سن و سال کم و سابقه‌ی نسبتاً کوتاه شاعری، تسلط و شناخت خوبی نسبت به قالب‌های شعر کلاسیک و عناصر و اصول شعر دارید.
در رباعی‌های شما استفاده از تضادها و پارادوکس‌ها به زیبایی صورت گرفته است. هم‌چنین کاربرد تکیه‌کلام‌ها، ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات رایج در زبان گفتار، به زیبایی شعر و صمیمیت زبان آن کمک کرده است. نظیر این ابیات:
من پشت نگفته‌ها نهانم ای کاش
با حرف دلم رو نشود دست سکوت
***
یک سد شکسته پشت چشمم دارم
نزدیک نیا آی... به پلکی بند است
ترکیب "جنگل ژرف" در این رباعی، زیبا و خلاقانه است. چون صفت ژرف معمولا برای آب و دریا و نظیر آن به کار می‌رود اما شما با نگاهی تازه آن را به جنگل نسبت داده‌اید:
در سینۀ او کاشتی‌ عشقت‌ را حیف!
یک جنگل ژرف را به گلدان دادی
این رباعی عاشقانه‌ی شما هم زیبا و دلچسب بود:
با گیسویش -ای باد!- فقط زمزمه کن
زیرا‌ که‌ نسیم‌ بین مویش‌ خواب‌ است
در رباعی نخست، فعل جدیدی از کلمه‌ی خشم ساخته‌اید: خشمیدن
خشکیدن قلب در بدن آسان‌ است؟
خشمیدن پشت پیرهن آسان است؟
جدا از این‌که «خشمیدن پشت پیرهن» معنای روشنی ندارد، نکته‌ی دیگری در خصوص این بیت قابل ذکر است؛ یکی از شیوه‌های نوآوری و تشخُص بخشیدن به کلام، ساخت ترکیبات و واژه‌های تازه است. در بین شاعران معاصر کسانی مثل احمد شاملو، شفیعی کدکنی، موسوی گرمارودی و برخی دیگر، از این قابلیت بسیار بهره برده‌اند و نمونه‌های درخشانی در اشعار آن‌ها دیده می‌شود. کمتر شاعری است که ترکیب «شیرآهنکوه مرد» را در شعر شاملو نشنیده باشد. اما نکته‌ی مهم و قابل توجه این است که شاعران در برخی از موارد برای ایجاد نوآوری، به صورت آگاهانه و عالمانه، ساختارهای دستوری را می‌شکنند و فرم تازه‌ای خلق می‌کنند. با این حال ساخت واژگان جدید نمی‌تواند چندان هم بی‌اصول و قاعده باشد و از سوی دیگر هر نوآوری هم لزوما خلاقانه و دلنشین نخواهد بود. مثلا ساخت فعل در زبان فارسی فرمول و قواعد خاص خود را دارد. بر مبنای دستور زبان فارسی فعل از دو بخش «بُن» و «شناسه» تشکیل و صرف فعل با توجه به این دو بخش انجام می‌شود.
«بُن، ریشه و مبنای هر فعل است که در همه صورت‌های آن به کار می‌رود، معنای اصلی را می‌رساند و به خودی خود ثابت است. بن فعل در زبان فارسی به دو دسته ماضی و مضارع تقسیم می‌شود که برای نشان دادن زمان گذشته و حال و آینده مورد استفاده قرار می‌گیرند.»
کاری که شما در رباعی اول کرده‌اید، ساختن مصدر فعل از یک اسم است. «خشم: خشمیدن» فعلی که خیلی دلنشین نیست و در این شعر هم جا نیفتاده است. به لحاظ دستوری این ساخت، غلط نیست؛ کلمه‌ی "خشم" یک اسم جامد است. یعنی اسمی که در ساختمانش بُن فعل به کار نرفته است؛ بنابراین امکان ساخت فعل از آن وجود دارد. مثل ترسیدن که از ترس ساخته شده یا فهمیدن/فهم + چرخیدن/چرخ؛ هم‌چنین از صفت‌های جامد هم به این شکل فعل ساخته می‌شود مثل سُریدن/سُر + خمیدن/خم + لنگیدن/لنگ. به این نوع از مصدر مصدر جعلی می‌گویند. برخی از ادبا غیر از مصادر جعلی که در متون کلاسیک و تثبیت شده به کار رفته، ساخت مصدر جعلی جدید را غلط می‌دانند اما نطر دیگری هم هست که می‌گوید پیشینه مصدر جعلی حتی به زبان فارسی پیش از اسلام بازمی‌گردد و در متون بازمانده از زبان پهلوی هم نمونه‌های مصدر جعلی را داریم.
فارغ از بحث دستوری، مهم این است که دست‌کم به سلیقۀ من، «خشمیدن» در اینجا خوش ننشسته است و البته می‌دانم که در زبان محاوره به ویژه در بین جوان‌ترها، این ابداع و واژه‌سازی‌ها رواج دارد. مثلا فعل "می‌زنگم" یا "زنگیدم" به جای "زنگ زدم" و "زنگ می‌زنم" در زبان گفتار امروز بسیار رواج یافته است. اما بحث ما اینجا بر سر زبان شعر است که زبانی فاخر و ارزشمند است، حتی اگر از اصطلاحات محاوره درآن استفاده شود.
در رباعی آخر شما، به نظر می‌رسد ردیف «شاید» جا نیفتاده و کاربرد آن چندان کلیدی و تعیین کننده نیست.
من رفتنی‌ام قبر بیاور، شاید...
نه‌‌‌... ماندنی‌ام صبر بیاور، شاید...
آغوش نه! بوسه نه! من از بغض‌ پُرم
همراه خودت ابر بیاور، شاید...
می‌توان آن را حذف و با واژه‌ی دیگری جایگزین کرد. مثلا اگر به جای "شاید" "اما" بگذاریم، چه لطمه‌ای به شعر می‌خورد؟
من رفتنی‌ام قبر بیاور، اما...
نه‌‌‌... ماندنی‌ام صبر بیاور، اما...
آغوش نه! بوسه نه! من از بغض‌ پُرم
همراه خودت ابر بیاور، اما...
یا حتی اگر به جای شاید «ای دوست» را جایگزین کنیم باز هم مشکل چندانی ایجاد نمی‌شود:
من رفتنی‌ام قبر بیاور ای دوست!
نه‌‌‌... ماندنی‌ام صبر بیاور، ای دوست!....
اصولا معنی هر سطر این رباعی، قبل از کلمه‌ی ردیف کامل است و گویی ردیف بیشتر نقش پر کردن وزن را داشته است.
دوست عزیز
منتظر سروده‌های تازه‌ی شما هستیم. موفق و پایدار باشید.

منتقد : انسیه موسویان




دیدگاه ها - ۲
انسیه موسویان » چهارشنبه 16 خرداد 1403
منتقد شعر
درود بر شما. زنده باشید.
کاوه احمدی » سه شنبه 15 خرداد 1403
با سلام از نقدتون بسیار متشکرم. پایدار بمانید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.