درونۀ برجستۀ شعر



عنوان مجموعه اشعار : تراس کافه در شب
عنوان شعر اول : سپید
هر که با معشوق خویش
در این شب پرستاره
با طنینی از آرامش
پرفروغ و روشن
و من
یکی از ستاره‌های تراس کافه در شب

عنوان شعر دوم : سپید
دوست داشتم
املا بگویم برایت
هی بپرسم: تا کجا گفتم؟
بگویی: دوستت دارم.....



عنوان شعر سوم : سپید
به تو
تا زمانی که
خورشید می‌سوزد نیاز دارم
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعر حاصل برجسته‌سازی زبان است اما کجای زبان باید برجسته شود تا شاعرانه شود؟ برجسته‌سازی برونه و صورت زبان که آشکارترین نوع آن، وزن عروضی‌ست، به نظم منتهی می‌شود (انواع قاعده‌افزایی‌های زبانی) اما این، برجسته‌سازی درونۀ زبان در حوزۀ معنایی است که شعرآفرین است. صنایع لفظی تاثیر متن را افزایش می‌دهند اما تخیل با هنجارگریزی‌های معنایی، ماهیت شعری به متن می‌بخشد.
این که در شش سطر، شش بار از تکرار صامت «ش» بهره ببریم، صورت نوشته را آراسته‌ایم اما این که خود را یکی از ستاره‌های تراس کافه در شب بخوانیم، چیزی را در درونۀ زبان دستخوش نغییر کرده‌ایم و پدیده‌ای ایجاد کرده‌ایم که واقعی نیست و این یک اتفاق شعری است. اتفاقی که در آخرین سطر شعر اول «سیدرضا محمودهاشمی» افتاده است. نکته اما این جاست که این تشبیه اصلا تازه نیست و نمی‌تواند حسی برانگیزد.
در شعر دوم به دلیل تازگی کم و بیش مضمون، حس برانگیخته می‌شود: پایانی جذاب و خلاقانه که نامنتظره فرامی‌رسد و شعر را به پایان می‌برد. همان حادثه‌ای که در شعر سوم نمی‌افتد! شعر سوم در واقع دو جمله است که بیهوده پلکانی نوشته شده‌اند. نکته این جاست که بین سوختن خورشید و باقی شعر هیچ ارتباطی وجود ندارد حتی در حد مراعات نظیری ساده. می‌توان این جمله را با بی‌شمار گزینه پر کرد:
به تو تا زمانی که ........ نیاز دارم
شاعر در این جا در محور جانشینی زبان خوب و محکم و سنجیده کار نکرده است.
در هر حال از شعر کوتاه دوم لذت بردم یعنی از حداقل سی درصد از شعرهای ارسالی «سیدرضا محمود هاشمی»که تجربه ناچیزی در شاعری دارد. پس همین هم کم و بیش دلگرم کننده است.

منتقد : حمیدرضا شکارسری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.